بایگانی دسته بندی "طراحی"

دستور پخت امروز را می توانید در دو وعده ناهار و شام میل کنید. دستور پخت بسیار ساده ای هست و کالری یک وعده از این غذا نیز کمتر از ۳۰۰ کالری هست. میگو یکی از غذاهای دریایی بسیار سالم هست که حاوی مواد مغذی زیادی برای بدن هست.

 میگو سرخ شده را به همراه کلم بروکلی امتحان کنید!

 

دستور پخت امروز را می توانید در دو وعده ناهار و شام میل کنید. دستور پخت بسیار ساده ایست و کالری یک وعده از این غذا نیز کمتر از ۳۰۰ کالری هست. میگو یکی از غذاهای دریایی بسیار سالم هست که حاوی مواد مغذی زیادی برای بدن هست.

 

در دستور پخت این غذا علاوه بر میگو که حاوی پروتئین هست از سبزیجات ( کلم بروکلی ) نیز هستفاده شده که سرشار از فیبر هست. به علاوه روغن زیتون که حاوی چربی های سالم هست را نیز اضافه کنید.

هر سه اینها به همراهعث می شود غذا دیرتر در سیستم گوارش هضم شود و قند خون متعادل بماند و به صورت ناگهانی به همراهلا نرود. متاسفانه بیشتر ما برای کاهش وزن فقط به مقدار غذاها نگاه می کنیم در حالی که مهم ترین چیز نوع غذا هست.

مواد لازم

  • ۵ فنجان گل بروکلی
  • یک قاشق غذا خوری پوسته رویی لیمو
  • یک قاشق غذا خوری آب لیمو
  • یک دوم قاشق چای خوری نمک
  • ۶۸۰ گرم میگو پاک کرده و بدون پوست
  • اسپری پخت یا مقداری روغن
  • ۲ قاشق غذا خوری روغن زیتون اکسترا ویرجین
  • یک چهارم قاشق چای خوری فلفل قرمز خرد شده

روش پخت
فر را تا دمای ۴۲۵ درجه فارنهایت ( ۲۱۸ درجه سانتی گراد ) گرم کنید.

بروکلی را در آب جوش به مدت یک دقیقه بجوشانید. آب اضافی که بین گل های بروکلی هست را بگیرید و سپس داخل آب سرد قرارشان دهید. پس از این مرحله دوبه همراهره آب ها را بگیرید.

یک و یک دوم قاشق چای خوری پوسته لیمو رنده شده، آب لیمو، یک چهارم قاشق چای خوری نمک و یک چهارم قاشق چای خوری فلفل سیاه را در یک کاسه متوسط ترکیب کنید.
میگوها را اضافه کنید: خوب هم بزنیدشان تا میگوها کاملا به مواد آغشته شوند. بروکلی و میگو را در یک سینی پخت که مقداری چربش کرده اید بچینید. به مدت ۸ دقیقه در دمای ۴۲۵ درجه فارنهایت ( ۲۱۸ درجه سانتی گراد ) یا تا زمانی که میگوها مغز پخت شوند بپزید.

روغن، یک و یک دوم قاشق چای خوری به همراهقی مانده از پوست لیموی رنده شده، یک چهارم قاشق چای خوری نمک، یک چهارم قاشق چای خوری فلفل سیاه و فلفل قرمز خورد شده را در یک کاسه بزرگ به همراه هم ترکیب کنید. بروکلی ها را اضافه کنید، خوب تکان دهید تا ترکیب شوند.

منبع: وب‌سایت دکتر کرمانی

admin بدون نظر ادامه مطلب

آن روزهایی که هنوز موسیقی فیلم در ایران جانی نگرفته بود، نام‌هایی بودند که در تلاش برای زنده‌کردن آن، برای وجودبخشیدن به آن و برای نزدیک‌ترکردن آن به فضای واقعی موسیقی فیلم در دنیا تلاش می‌کردند؛ کامبیز روشن‌روان یکی از همان‌ههست.

 کامبیز روشن‌روان: درحال سقوط‌ آزاد در موسيقي هستيم

 

آن روزهایی که هنوز موسیقی فیلم در ایران جانی نگرفته بود، نام‌هایی بودند که در تلاش برای زنده‌کردن آن، برای وجودبخشیدن به آن و برای نزدیک‌ترکردن آن به فضای واقعی موسیقی فیلم در دنیا تلاش می‌کردند؛ کامبیز روشن‌روان یکی از همان‌ههست.

 

هرچند  فعالیت‌های او در این‌ سال‌ها هرگز محدود به موسیقی فیلم نبوده‌اند، اما از آنجایی که او هم در زمینه ساخت موسیقی مجموعه‌های تلویزیونی و هم فیلم‌های سینمایی از پرکارترین و بهترین آهنگ‌سازان نسل خود بود و نامش در تیتراژ این آثار می‌آمد، به موسیقی فیلم شهره شده هست.

 

در کارنامه او می‌توان به خلق انواع سمفونی‌ها، سونات‌ها، پوئم‌سمفونی‌ها، سوئیت‌ها، پرلودها و کنسرتوها اشاره کرد و البته ساخت بیش از صد موسیقی فیلم و سریال. به اینها می‌شود اضافه کرد حضور او را در انواع‌ شوراهای موسیقی که بخش عمده‌ای از حضور اجتماعی اوست.

 

حالا او چندسالی هست که ماه‌هایی از سال را در ونکوور سپری می‌کند و این آزادی از جلسات به او این امکان را می‌دهد که در این ماه‌ها قطعاتی که یک عمر آرزوی نوشتنشان را داشته،  بنویسد.

 

او در سرزمینی دیگر هم پیوسته دغدغه موسیقی ایران را داشته و دارد تا آنجا که قرار هست ژانویه امسال شب آهنگ‌سازان ایرانی را در ونکوور به همراه هستفاده از قطعات و البته حضور برخی از آهنگ‌سازان ایرانی برگزار کند. به همراه او به گفت‌وگویی بلند نشسته‌ایم؛ گفت‌وگویی که در آن حرف‌هایی از روزهای دور زده هست که تا پیش از این نگفته بود.


قرار هست شب آهنگ‌سازان ایرانی را در ژانویه در ونکوور برگزار کنید؟

بله، همین‌طور هست. بعد از دو سال تلاش بی‌وقفه خدا را شکر این اتفاق افتاد. قطعه اول قطعه‌ای هست از آقای هوشنگ کامکار به نام کنسرتینو برای کمانچه و ارکستر که آقای اردشیر کامکار سولیست آن هست.

 

همچنین سوئیت بیژن و منیژه هستاد حسین دهلوی اجرا خواهد شد و همین‌طور دو قطعه از شهداد روحانی که خودش رهبری ارکستر را هم بر عهده دارد. قطعه «همه ایرانم» که ساخته خودم هست هم در پارت دوم برگزار می‌شود و یک قطعه از آقای چکناواریان. قسمت دوم برنامه هم که کلا کار بنده هست.


این ایده از کجا آمد و چطور این اتفاق افتاد؟

حداقل دو سال برای این کار برنامه‌ریزی کردم اما چون تعداد ارکسترها خیلی کم هست و ارکستری که در حد اجرای چنین کارهای سنگینی به همراهشد کم بود، طول کشید. دو ارکستر یعنی ارکستر سمفونیک ونکوور و ارکستر اپرا در این شهر وجود دارند و ما محدود بودیم به اینکه از بین این دو، یکی را انتخاب کنیم که ارکستر سمفونیک ونکوور تا چهار سال کاملا برنامه‌اش پر بود.

 

ارکستر اپرا هم تمام سال درگیر هستند منتها اینها چون فقط اپرا اجرا می‌کنند، به همراهید فاصله بین دو اپرا را پیدا می‌کردیم که این اپرا تمام شود و تا اپرای بعدی معمولا یک هفته تا ١٠ روز زمان آزاد دارند که این زمان را در هفتم ژانویه ٢٠١٨ پیدا کردیم.


به خاطر تعطیلات ژانویه حاضر به همکاری هستند؟

بله، چون تعطیلاتشان از کریسمس شروع می‌شود و به اول ژانویه می‌رسد و مشکلی ندارند.


چند نفر هستند؟

حدود ٦٠  نفر به‌اضافه سازهای ایرانی که حدود ٧٠ نفر ارکستر ما خواهد شد.

قطعات به همراهکلام هستند؟
بله و اجرای آن بر عهده علیرضا قربه همراهنی هست.


اشعار متعلق به چه کسانی هست؟

یکی از اشعار مربوط به درویش‌خان هست. یک قطعه هم از آثار آقای ابتهاج هست. یک مجموعه از اشعار کار شده. چهار سال نوشتن قطعه «همه ایرانم» طول کشید و برای آن طراحی ویژه‌ای انجام شده هست که در آن تاریخ ایران از زمان مشروطیت تابه‌حال به شکل موسیقی درآمده هست.


پس درواقع تاریخ معاصر را بررسی کرده‌اید.

بله ١١٠ سال اخیر را.


چند دقیقه هست؟

٥٠ دقیقه در یک بخش. کار خیلی سنگینی هست.

برای ارکستر هم به همراهید خیلی سخت به همراهشد.
بله، به‌ویژه اینکه به همراه موسیقی ما آشنایی ندارند ضمن اینکه به همراهید ربع‌پرده را هم بنوازند.


تمرینات را شروع کرده‌اید؟

خیر، تمرین به همراه سازهای ایرانی را احتمالا از اوایل دسامبر شروع خواهیم کرد. ارکستر در دو تمرین به همراهید این همه قطعه را تمرین و آماده اجرا کند.


شما در زمان تمرین‌ها حضور دارید؟

خیر شهداد یک هفته قبل از اجرا خواهد آمد. من از قبل قطعات را به شهداد می‌دهم که آماده شود. کار بسیار سنگینی هست که در دو تمرین این حجم برنامه به‌خوبی دربیاید. حدود ١٠٨ دقیقه برنامه هست.


نمی‌توانستید تمرین‌های بیشتری داشته به همراهشید؟

نمی‌شود چون هزینه فوق‌العاده به همراهلهست. برای اینکه بتوانیم این برنامه را ساماندهی کنیم لازم بود اسپانسرهای قدرتمندی را پیدا کنیم و چون این نوع کار برای اولین‌به همراهر هست که آنجا اتفاق می‌افتد هیچ سرمایه‌گذاری آماده نیست که روی چنین کاری سرمایه‌گذاری کند چون نمی‌داند چه به همراهزتابی در جامعه ایرانی خواهد داشت. اما برای موسیقی پاپ و افرادی که از لس‌آنجلس می‌آیند شرکت‌های بزرگ سرمایه‌گذاری می‌کنند چون می‌دانند که حتما به همراهزگشت مالی دارد.

برای اسپانسر اقدامی کرده‌اید؟
کسی که نفر اصلی این کار هست یک ایرانی هست و تمام این سرمایه را می‌گذارد آقایی هست که عزمش را جزم کرده که این کار به هر صورت انجام شود. خودش مایل  و علاقه‌مند هست، البته ساز هم می‌نوازد و موسیقی ایرانی را به‌خوبی می‌شناسد. به همراه چند نفر دیگر هم صحبت شده که به همراهید رقم‌های به همراهلا را تأمین کنند چون برآورد اولیه ما برای این اجرا بیش از صد هزار دلار بود. حدود ٥٠، ٦٠ هزار دلار دستمزد ارکستر هست.

در کدام سالن اجرا می‌شود؟
کوئین الیزابت که به نظرم دوهزارو ٧٠٠ نفر به همراه احتساب به همراهلکن‌ها گنجایش دارد. اگر قرار بود تمرین اضافه داشته به همراهشیم برای هر تمرین به همراهید ١٥ هزار دلار هزینه می‌کردیم. به کسی که سرمایه‌گذاری کرده تا حدی می‌توانیم فشار بیاوریم که هزینه‌ها را بیشتر کند، ضمن اینکه ارکستر امکانش را نداشت به دلیل فاصله دو اپرا و تعطیلی کریسمس تا ژانویه و محدودیت سالن تمرین؛ به‌همین‌دلیل هیچ راهی نبود جز اینکه دو تمرین داشته به همراهشیم.

 

یکی در سالن اپرا و دیگری در سالنی که قرار هست اجرا کنیم. به‌همین‌دلیل برنامه بسیار سنگینی هست و کار بسیار فشرده‌ای به همراهید انجام شود. خوشبختانه نوازنده‌ها همه حرفه‌ای هستند و آنچه نوازندگان اپرا اجرا می‌کنند خیلی سخت هست و به همراهید حرفه‌ای به همراهشند.


و عادت به ساززدن‌های طولانی‌مدت داشته به همراهشند.

بله اجراهایشان حدود سه ساعت هست. به‌هرحال این کار بعد از چند سال تلاش انجام می‌شود.

پکیج درجه‌یکی هست. امیدوارم بلیت‌فروشی‌اش هم موفق به همراهشد. در زمینه نوشتاری هم فعالیت دارید؟
بله، در این زمینه خیلی فعال هستم. مرتب کار جدید شروع می‌کنم. هم کارهای جدید را می‌نویسم و هم مقاله‌نویسی دارم. وقتم به بطالت نمی‌گذرد و تمام مدت کار می‌کنم.


آخرین کارتان به جز این پروژه چیست؟

کاری که ویرایش آخرش انجام می‌شود و به‌زودی همین‌جا ضبط خواهیم کرد. احتمالا ٢٠ روز گروه طراحی ضبط را آغاز خواهیم کرد. آقای بیژن بیژنی خوانندگی را برعهده دارند.

بعد از سال‌ها سراغ ایشان رفتید به یاد همه آلبوم‌های قدیم.
دیگر یک تیم شده‌ایم و مشکلی به همراه هم نداریم. قطعه دیگری هم آماده هست که برای تار و کوآرتت زهی هست که ضبط آن شروع شده هست.


تار را چه کسی می‌نوازد؟

هنوز مشخص نیست اما کوآرتتش از بهترین نوازنده‌ها هستند چون  قطعه سختی هست.

نامش چیست؟
«تم واریاسیون برای تار و کوآرتت ذهنی».


الان دنبه همراهل نوازنده تار هستید؟

خیر، نوازنده هست اما هنوز قطعی نشده هست. کسی که به همراهعث و به همراهنی این کار شد شاید خودش بنوازد. به همراهید ببینیم در تمرین چه خواهد شد. به همراهید اجرای ایشان را ببینم که در حد سازهای زهی هست یا نه. اگر بود که چه بهتر اما اگر نبود به همراهید کسی دیگر را انتخاب کنیم.

این کارها را منتشر می‌کنید یا برای اجرا نگه می‌دارید؟
ضبط و منتشر خواهد شد.


مایه خوشحالی هست که این‌قدر پویا کار می‌کنید.

به نتیجه رسیدم که اگر خودمان کار نکنیم کسی نیست به ما بگوید بیا کار کن. از جایی به ما پیشنهادی نمی‌شود. اگر هم پیشنهادی هست برای آدم‌های خاص و مناسبت‌های ویژه هست که من هم جزء این برنامه‌ها نبوده و نیستم و نخواهم بود.

 

بنابراین به همراهید کار خودم را انجام دهم. از زمانی که به کانادا رفتم همّ‌وغمم را در تمام‌کردن کارهای نیمه‌تمام گذاشته‌ام. دو سال قبل کتاب هارمونی جامع کاربردی را منتشر کردیم که ١٠ سال نوشتنش طول کشید چیزی که من ٤٠ سال تدریس می‌کردم. اولین کتاب تألیف‌شده هارمونی در ایران هست و کامل‌ترین و جامع‌ترین کتاب هارمونی هست که در دنیا نوشته شده و اگر این کتاب را به انگلیسی ترجمه می‌کردیم امروز کتاب روز تمام دانشگاه‌های جهان بود.


چرا این کار را نمی‌کنید؟

کار من نیست. خیلی وقت‌گیر هست. به همراهید کسی به همراهشد که زبه همراهن مادری‌اش انگلیسی  و آهنگ‌ساز خوبی به همراهشد و هارمونی و اصطلاحات را به‌خوبی بشناسد و بتواند ترجمه کند.


چند صفحه هست؟

حدود ٩٠٠ صفحه هست. کار بسیار بزرگی هست. دو سال قبل هم شایسته تقدیر شناخته شد و جایزه دادند. من مرتب در حال نوشتن هستم. الان کتاب سازشناسی و ارکستراسیون موسیقی ایرانی را می‌نویسم. اینها کتاب‌های مرجع هست.بعد از کتاب آقای منصوری که خیلی هم کتاب نحیفی هست،  مورد دیگری نداریم. در این زمینه واقعا چیزی نداریم. اینها کتاب‌های مرجع خواهد شد برای دانشجویان و محققان خارج از کشور که می‌خواهند در مورد سازها و موسیقی‌های ایرانی تحقیق کنند.

فقط در حوزه موسیقی ایرانی هست؟
سازشناسی و ارکستراسیون موسیقی ایرانی هست.

یعنی به همراه کار آقای درویشی متفاوت هست.
آن سازهای محلی هست. این فقط سازهایی هست که در اجراهای گروه‌نوازی کاربرد دارد و در آنسامبل موسیقی ایرانی هستفاده می‌شود. برای این کار سال ٦٣، سه سال موسیقی نوشتم و ضبط کردم و هنوز روی زمین مانده.

 

به دلیل مشغله زیاد و جلسات بی‌خودی که از صبح تا شب درگیرش بودیم، تدریس خیلی زیاد و آهنگ‌سازی فراوان اجازه تمام‌کردن این کارها را نداشتم. الان روی تک‌تک این کارها کار می‌کنم که این قدم بعدی هست و امیدوارم برای سال‌گروه طراحی بتوانم تمامش کنم. چون این کتاب هم خیلی کار برده و تا اینجا شیره جان من را کشیده.

 

چون هیچ چیزی از این سازها نداریم. مثلا راجع به سنتور چه چیزی داریم؟ یک کتاب داریم که من نوشته‌ام. سال ٦٦ یا ٦٧، که در فصل‌نامه هنر منتشر شد. بعد دو نفر از کسانی که می‌خوهستند لیسانس بگیرند به نام خودشان هستفاده کردند. چون چیزی در این زمینه نیست و کار پژوهشی بسیار سنگینی بود.


در حوزه ارکستراسیون در این کتاب بیشتر منظورتان چیست؟

مثلا ساز سنتور خودش به‌تنهایی چه امکانات و توانایی‌هایی دارد. به همراه سنتور دیگری اگر ترکیب شود چه کار می‌شود به همراه آن کار. سه، چهار سنتور شود یا داخل گروه‌نوازی موسیقی سنتی به همراهشد چه کارهایی می‌توان کرد. به همراه ارکستر بزرگ قرار به همراهشد اجرا شود چطور خواهد شد.

یعنی دربه همراهره قابلیت‌های ساز هست.
و ترکیب‌های مختلفی که می‌توانند به همراه هم داشته به همراهشند. خیلی کار سخت و دشواری هست اما لازم هست. آقای دهلوی شاید ١٠، ١٢ سال هست هر وقت ایشان را می‌بینم، اولین سؤالش این هست که این کتاب تمام شده یا نه.

 

گفتم نه. گفت هر چه زودتر این کتاب را تمام کن. چون ایشان هم معتقد هست این کتاب‌ مهم‌ترین کتابی هست که درحال‌حاضر می‌تواند در موسیقی ما چاپ شود. تا این حد اهمیت دارد که ایشان اصرار به چاپش دارد. تا حدی که سلامتی‌ام اجازه دهد مشغول به کار هستم.

ارکستر ملی و سمفونیک از شما قطعه‌ای در دست دارند؟ به‌ویژه اینکه جشنواره موسیقی فجر در پیش هست.
نمی‌دانم در فکر آقای شهبه همراهزیان چیست. ولی صحبت‌هایی از قبل به همراه من شده بود که چند کار را می‌خواهند اجرا کنند گفتم نت‌ها و پارتیتورها همه هست نهایتا اینکه نت‌نویسی کامپیوتری می‌کنیم که هستفاده کنیم و من مشکلی به همراه اجرای اینها ندارم. یادم هست از زمانی که در ارکستر ملی آقای فخرالدینی شروع به کار کردم، من جزء شورای فنی ارکستر بودم، در همان جلسه به آقای فخرالدینی گفتم از امروز به بعد هر اثری که بسازم و هر چیزی که بنویسم مطمئن به همراهشید برای ترکیب ارکستر ملی هست که به لحاظ قطعه هیچ‌وقت کم نیاورید.

آن زمان هم خیلی از کارهایتان اجرا شد و همیشه در رپرتوارها بود.
اما در ارکستر ملی آقای فخرالدینی هیچ‌گاه از کارهای من اجرا نشد به همراه اینکه عهد کردم هرچه بنویسم تماما برای ترکیب ارکستر ملی هست. اما انگار قرار نیست کارهای من در کشور خودم اجرا شود.


اما من کارهای شما را به همراه ارکستر ملی شنیده‌ام.

آقای شهبه همراهزیان اجرا کرد اما قبل از آن اجرا نشده بود.

در جشنواره سال قبل کارهای شما را اجرا کردند.
بله، آقای شهبه همراهزیان به همراهعث شد کار من در کشور خودم اجرا شود. همیشه به کسانی که مدیر موسیقی ارشاد بودند و در شوراهای مختلفی که آن زمان می‌رفتم و الان نمی‌روم، می‌گفتم مدام به ما می‌گویید هستاد، چه جور هستادی هستیم که کارمان در کشور خودمان اجرا نمی‌شود؟ چرا کار من به عنوان آهنگ‌ساز به همراهید در خارج از کشور اجرا شود اما در داخل ایران نه. هیچ دلیلی هم وجود ندارد.

 

در هر شورایی که بودم به‌خصوص در ارکستر سمفونی گفته‌ام در هر کنسرت به همراهید یک اثر از آهنگ‌ساز ایرانی به همراهشد. اگر هم کم داریم سفارش دهید، شش ماه بعد یا یک سال بعد کاری به شما تحویل دهند. اگر به آهنگ‌سازانی که کارشان نوشتن برای ارکسترهای بزرگ هست سفارش دهید، بعد از چند سال رپرتوار عظیم موسیقی دارید. اینها همه برای فرهنگ این کشور هست. تا کی چایکوفسکی و راخمانینف؟ اینها هم به جای خودشان اما در هر ارکستر چیزی از آهنگ‌ساز این مملکت هم داشته به همراهشید.


الان در شورای هیچ‌کدام از ارکسترها نیستید؟

خیر نیستم چون به این نتیجه رسیدم که همه‌شان وقت تلف‌کردن هست. چون حرف را می‌زنیم اما گوش شنوایی نیست. چند به همراهر به همراهید یک حرف گفته شود؟ نتیجه‌اش این هست که انگیزه کار از آدم گرفته می‌شود.

 

به همراه خودم فکر می‌کنم چرا برای ارکستر سمفونی بنویسم. اجرا در خارج از کشور که به همراه هزار و یک مصیبت ممکن هست انجام شود که هزینه‌های به همراهلایی دارد، به همراهید ارکستر پیدا کنیم و آیا وقت داشته به همراهشند یا نه، اسپانسر داشته به همراهشد یا نه. چرا بنویسم؟ وقتم را صرف نوشتن کتابم می‌کنم. یا کارهایی می‌نویسم که می‌خواهم در کتابخانه‌ام بگذارم. چرا برای جایی بنویسم که می‌دانم اجرا نمی‌شود. مشکل ما زیربنایی هست.

 

آهنگ‌سازانی که می‌توانند برای ارکستر بنویسند همه مأیوس هستند نه اینکه توان نوشتن نداشته به همراهشند. اگر هم سفارشی به کسی داده شود بنا به مناسبت‌هایی هست. اجازه نمی‌دهند شخص چیزی را که می‌خواهد بنویسد. وقتی شما را محدود و وارد خط ویژه می‌کنند و می‌گویند چیزی که من می‌خواهم به همراه شعری که من می‌دهم، دست شما بسته هست. مشکل یکی، دو تا نیست. کارکردن به همراه این مجموعه در اینجا خیلی سخت هست و تا زمانی که گوش شنوا نبه همراهشد مشکل سر جایش هست.


الان که بیشتر زمانتان را در خارج از ایران هستید از تصمیمتان راضی هستید؟

بله، چون کاری را در آنجا انجام می‌دهم که سال‌ها قبل به همراهید انجام می‌شد و نشد. بنابراین در فراغ به همراهل و آرامش کارها را یکی‌یکی درست می‌کنم. ضمن اینکه آثار جدید می‌نویسم. کتاب و مقاله می‌نویسم. آنجا دائم در حال کار هستم، کاری که در ایران هیچ‌وقت فرصت انجامش را نداشتم.

یعنی اگر در ایران می‌ماندید به همراهز هم نمی‌شد این کارها را انجام دهید؟
به همراهز هم نمی‌شد. مجموعه کارهایی که در خارج از ایران انجام می‌دهم را به اینجا می‌آورم و ضبط یا چاپ یا ویرایش می‌کنم.

 

به همراه توجه به کیفیت ضبط در خارج از کشور به همراهز هم ترجیح می‌دهید در ایران این کار را انجام دهید.
بله، چون کارهای من رنگ‌وبوی ایرانی دارد. فاصله‌های ربع‌پرده ایرانی در کارهای من حذف‌نشدنی هست. خیلی‌ها حذفش می‌کنند اما من نه. نوازنده در خارج از ایران هر چه تلاش کند حس‌وحال ایرانی‌اش درنمی‌آید بنابراین به همراهید اینجا ضبط شود. بخشی را شاید بتوان در خارج ضبط کرد اما بقیه به همراهید در داخل ایران انجام شود و اینکه اکولایز آنها به همراه اینجا و فضای آن نوع موسیقی به همراه اینجا به هم بچسبد و یکسان شود کار سختی هست و ترجیح می‌دهم همه کار در داخل انجام شود.

موسیقی فیلم را کلا کنار گذاشته‌اید؟
تقریبه همراه بله. اگر نگویم هر روز شاید یک روز در میان یک فیلم می‌بینم هر جا که به همراهشم به موسیقی‌ها هم خیلی دقت می‌کنم. موسیقی فیلم در کشور ما عملا از بین رفته و چیزی به نام آهنگ‌ساز فیلم یا آهنگ‌سازی برای فیلم نداریم. اگر نمي‌توانید از صد موسیقی‌ای که برای صد فیلم ساخته می‌شود یک پارتیتور پیدا کنید که نت‌ها را نوشته و در هستودیو ضبط کرده به همراهشند. وجود ندارد.

 

آنچه امروز به عنوان موسیقی فیلم در سینمای ما وجود دارد ادیت افکت‌های مختلفی هست که در مولدها و به همراهنک‌های صوتی هست. تعبیری که دوستان می‌گویند تکنیسین صدهست. آهنگ‌سازی دیگر وجود ندارد که کسی به ملودی فکر کند. به همراهرها شاهد بوده‌ام موسیقی یک فیلم دقیقا روی فیلم بعدی رفته اما چون دقیقا افکت هست… این را هرجا بگذاریم جواب می‌دهد.

 

افکت صوتی و خنثی هست، فضای موزیکال به شما می‌دهد و در هیچ‌جا برای ذهن مخاطب، خارج از فیلم اثرگذار نیست و همه‌اش از بین می‌رود. بنابراین کسانی که در مورد موسیقی فیلم کار می‌کنند کسانی هستند که به همراهنک‌های صوتی را دارند و افکت‌ها را دارند، فیلم را می‌بینند و صدا را در کامپیوتر تغییر می‌دهند. درواقع الان مونتاژ هست نه آهنگ‌سازی. به‌همین‌دلیل آن‌قدر کیفیت نازل شده و همه مثل هم شده چون همه همان افکت‌ها را دارند.
یک‌سری کپی‌کردن هست.

نتیجه این می‌شود که آدم به همراه خودش فکر می‌کند به همراه چه کسانی همکار هست. اگر اینجا به خانه سینما می‌آیم به خاطر این هست که ساماندهی کنیم و بتوانیم به آهنگ‌سازان فیلم بقبولانیم که کمی دانشتان را به همراهلا ببرید. یا حداقل این‌قدر کپی کارهای خارجی را به خورد کارگردان و مردم ندهید آن هم در روزهایی که اصل کپی‌ها درمی‌آید.

یکی از دوستان مجموعه‌ای را برای من فرستاد؛ آثار موسیقی فیلم خارجی که عینا در فیلم‌های ما به همراه همان ساز و ملودی کپی شده بود. این کار درست نیست. شما وقتی قرار هست برای هشت فیلم در سال موسیقی بسازید به همراهید از جایی این مواد را به دست بیاورید.

 

گاهی هم ممکن هست نیازی به ملودی داشته به همراهشید اما آن زمان دیگر نمی‌شود به آن رسید چون کسی که درگیر مونتاژ می‌شود، نمی‌تواند ذهن خلاقی داشته به همراهشد و به ملودی فکر کند. نمی‌تواند حتی چهار نت را روی کاغذ سرهم کند و بنویسد.

 

بنابراین برای ملودی هم به همراهید از بین چیزهایی که هست انتخاب کند. از ملودی هستفاده می‌کند و جایزه هم می‌برد و بعد از مدتی مشخص می‌شود مربوط به فیلم دیگری بوده. مثلا خودم برای امروز در داوری‌های خانه سینما برگه‌ام همه‌اش سفید هست چون همه را شنیده‌اند. همه موسیقی‌ها عین هم هست. صداها و تونالیته‌ها. حداقل تونالیته را عوض کنید. این سُل هست شما برو از لا بزن تا این حد هم به خودشان زحمت نمی‌دهند.


به عنوان داور کار شما هم سخت می‌شود.

بله، بعد می‌گویند حسادت هست. اصلا حسادت نیست. واقعیت هست. بیایند در جلسه‌ای به صورت مستند بگویم که این موسیقی‌ها را از کجاها هستفاده کرده‌اند چون من فیلم زیاد می‌بینم و اگر حرفی در مورد این اتفاق می‌گویم مستند هست. الان آقای انتظامی، شهبه همراهزیان و پژمان چند سال هست که موسیقی فیلم کار نکرده‌‌اند؟آقای انتظامی بیشتر از ١٠ سال هست که کار نکرده‌اند. همین‌طور آقای درویشی، علیزاده و خیلی‌های دیگر.

آن نسل دیگر تمام شده. نسلی که امروز در سینما کار می‌کند متأسفانه نسلی برآمده از بی‌سوادی هست. به همراهورتان نمی‌شود اینجا برای عضویت به همراهزبینی می‌کنیم، مهم‌ترین شرط برای عضویت این هست، کسی که می‌گوید من آهنگ‌ساز هستم بتواند دو پارتیتور به ما بدهد که هیچ‌کس ندارد.

 

می‌گوییم چرا پارتیتور را نیاورده‌ای، می‌گوید پارتیتور چیست؟ یعنی چه؟ می‌گوییم شما موسیقی فیلم را چطور می‌سازید؟ می‌گوید صداها را می‌زنم. بدبختی این هست که نوازنده هم نیست. مونتاژ می‌کنند. خلاصه اینکه کلا به همراه موسیقی غریبه هستند.

 

مواردی می‌بینیم که به همراهید از آنها فیلم ساخته شود. چقدر اینها را راهنمایی و کمک کنیم که یک چیز بنویسید و بیاورید که بتوانید عضو و بیمه شوید. کسانی که در این سطح از دانش موسیقی که ندارند، عضو می‌شوند، در مقابل آقای انتظامی، علیقلی و پژمان هم عضو می‌شوند. اینها به همراه هم همخوانی ندارند.

 

اصلا می‌توان اینها را کنار هم در یک جلسه نشاند؟ که وقتی دربه همراهره موسیقی سؤال می‌کنی انگار زبه همراهن چینی صحبت می‌کنی. اصلا اصطلاحات را هم نمی‌شناسند. فرق گیتار و کمانچه را نمی‌دانند. به همراهید کسانی که زیر صفر هستند را رد کنیم که وقتی آماده بودید بیایید. بعد که می‌روند علیه ما جوسازی می‌کنند که انتظار دارند ما دکترا داشته به همراهشیم.

 

تو اسم سازها را هم نمی‌دانی چطور جرئت می‌کنی بگویی من آهنگ‌سازم؟ وقاحت از حد گذشته. همه همه‌کاره هستند. هیچ‌کس سر جای خودش نیست. آقای انتظامی چرا به همراهید موسیقی فیلم کار کند که در کنار چنین افرادی کاندیدا شود؟

که عموما یکی از همان کپی‌کارها هستند.
بله. چرا به همراهید این کار را بکند؟ نیازی هم ندارد. من هم که نیستم. ولی این اصلا درست نیست.

واقعا اجحاف هست در حق شما و نسل شما. آقای انتظامی به من گفتند کارگردان جوانی آمده، کست خوبی بسته و من گفته‌ام اصلا پول نمی‌گیرم و کار را برای شما می‌سازم.

 

گفتم چرا؟ گفت واقعا دلم تنگ شده و می‌خواهم برای تصویر موسیقی بسازم. واقعا دگرگون شدم مجید انتظامی که زمانی به نام آقای جایزه‌های موسیقی فیلم شناخته می‌شد برای کسی که فیلم اولش هست رایگان موسیقی می‌سازد چون این کار را دوست دارد. اتفاق حسرت‌برانگیزی هست که آهنگ‌ساز قَدَری مثل ایشان به چنین حسی برسد.

 

خدا را شکر که این افراد نیازمند نیستند. آن‌قدر این بحث تلخ هست که بقیه سال‌ها دربه همراهره کپی‌کردن و بحرانی که ملودی را کنار گذاشتند زیرسؤال می‌رود چون کسانی که مصنف بودند آنها را کنار گذاشتند. معلوم هست که محتوای مهمی کنار می‌رود.

نمی‌دانم واقعا به کجا می‌رویم. به قول شفیعی‌کدکنی «به کجا چنین شتابه همراهن» نمی‌دانم به کجا می‌خواهیم برسیم. وقتی دهه ٦٠  سینما را می‌بینم؛ اعتبه همراهری که موسیقی فیلم داشت و هر اثر موسیقی فیلم به عنوان هنر مطرح بود. الان ضدهنر هست مثل ماشین هست. تمام پارت‌های آن زمان را دارم.

 

گاهی یکی را در جلسات به بچه‌ها نشان می‌دهم که چطور می‌نوشتیم، حیرت می‌کنند. الان اصلا وجود ندارد و کسی به فکرش خطور نمی‌کند می‌شد این‌طور هم نوشت. چقدر غریبه شده و پسرفت کرده‌ایم. متأسفانه بدجور در حال سقوط‌کردن هستیم. سقوط آزاد می‌کنیم. در این دوره برزخ همان بهتر که کنار به همراهشیم مگر اینکه موردی هستثنایی  و فیلم خوبی به همراهشد.


کارگردانش هم فهیم به همراهشد که نخواهد فقط چیزی ساخته شود.

من به همراه همه جور کارگردان کار کرده‌ام؛  از مرحوم کیارستمی تا خانم درخشنده،  راعی و قویدل. به همراه کسانی کار کرده‌ام که وقتی به همراه هم صحبت می‌کردیم، می‌گفتند نمی‌فهمیم موسیقی فیلم یعنی چه می‌خواهیم وزوزی کنار فیلم‌مان به همراهشد. به همراه این قبیل افراد هم کار کرده‌ام.

 

ریزودرشت سینمای ایران را می‌شناسم. می‌دانم چه کسی چطور فکر می‌کند. از کجا به کجا رسیده‌ایم. امیر نادری به موسیقی فیلم چطور نگاه می‌کرد. لحظه به لحظه فیلم را توضیح می‌داد که چه می‌خواهد. مرحوم فریبرز صالح، که تمام فیلم‌هایش را من کار کرده‌ام. به همراهورتان نمی‌شود، این آدم صحنه به صحنه فیلم را می‌دانست موسیقی به همراهید چه به همراهشد. می‌گفت ما هم عمل می‌کردیم. خوهسته‌اش را برآورده می‌کردیم. الان چنین چیزی وجود ندارد ۹۰ درصد فیلم‌ها واقعا حیف وقت هست که بگذاریم. در هیئت داوری فیلم‌هایی هستند که ارزش دیده‌شدن ندارند.

 

چطور روی این فیلم‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند و مردم پول می‌دهند و به سینما می‌روند. این همه هم فروش به همراهلایی دارند.
از بی‌چیزی هست. ضمن اینکه آن‌موقع فروش‌ها اعلام نمی‌شد و اگر به همراهزار داغ دنیای مجازی بود چه‌بسا بیش از اینها بود. مگر ما در کودکی صف نمی‌ایستادیم؟ حرف شما بسیار منطقی هست اما بسیار خوشحالم که به کار خودتان می‌رسید.

بهترین کار را می‌کنم. این ایده را از برامس گرفتم. سرگذشتش را خواندم که نوشته بود من بعد از سال‌ها که در آلمان پیانو زدم و قطعه نوشتم و…  به این نتیجه رسیدم که اینجا این‌قدر گرفتاری دارم که نمی‌توانم به کار اصلی خودم برسم و چیزی که دلم می‌خواهد را بنویسم. بنابراین تصمیم گرفتم از این تاریخ به بعد بهار و تابستان را به اتریش بروم در یکی از جنگل‌ها که رودخانه‌ای رد می‌شود، کلبه‌ای بگیرم و آنجا زندگی کنم و فقط بنویسم. برگردم به آلمان و اینها را اجرا کنم.


همان کاری که شما می‌کنید.

و دقیقا همه آثار برجسته برامس همان‌هایی هست که آنجا نوشته. برامس از آنجا به وجود آمد و تمام آثار ماندگارش مربوط به  جنگل و رودخانه و آن کلبه هست. این فکر در این سن‌وسال که خیلی دیر هست به ذهن من رسید. شاید به همراهید ٣٠ سال قبل این کار را می‌کردم که ذهن و توانایی بیشتر بود که الان یک‌سری آثار ارزشمند داشتم و اجرا شده بود. اما هنوز هم ناراضی نیستم. همین که این شیوه را شروع کرده‌ام خیلی خوب هست.

شروعی توفانی هم داشتید. هیچ‌وقت به فکر انتشار مجموعه آثارتان نبودید؟ به‌ویژه آثار موسیقی فیلم؟
یکی، دو به همراهر به این فکر افتادم. آثار مربوط به قبل از انقلاب به صورت صفحه منتشر می‌شد و تمام صفحه‌ها از بین رفته. بعد از آن شد کهست که آنها هم از بین رفته. بعد شد نوار ریل که آن هم از بین رفته. تمام ریل‌هایی که دارم که نوار مادر هست، روی دستگاه می‌گذارید تمام براده‌ها بیرون می‌ریزد چون نوار ریل بعد از مدتی چسبندگی پیدا می‌کند و حداکثر هر ماه به همراهید روی دستگاه اجرا شود. ٣٠ سال از این اتفاق گذشته.

 

از دو سال قبل شروع کردم که اینها را روی سی‌دی کار کنم. تعدادی که از بین رفته و جایی هم ندارم. اما پارتیتورها هست و می‌شود دوبه همراهره اجرایشان کرد. تقریبه همراه از سال ٦٤  کارهایم قابل هستفاده هست. قبل از آن تاریخ همه‌چیز از دست رفته. از دو سال قبل شروع کردم کارهایم را به هستودیو بردم که به خاطر من دستگاه ریل نو از خارج خریدند و در حال تبدیلشان به سی‌دی هستیم که از بین نرود و بعد بتوانیم فکری به حالشان بکنیم.

به نظرتان در دانشگاه‌ها هم پارتیتورنویسی خوب به دانشجویان آهنگ‌سازی آموزش داده نمی‌شود.
چرا، کسانی که در رشته‌های آهنگ‌سازی هستند معلم‌های خوبی دارند و هم پارتیتور می‌نویسند. اما همه آنها در موسیقی معاصر افتاده‌اند؛ موسیقی آوانگارد؛ چیزی که من سال ٥٠  پرونده‌اش را بستم و کنار گذاشتم. همه اینها را تجربه کرده‌ام. این نوع موسیقی که این بچه‌ها کار می‌کنند عملا از دهه ٨٠ دیگر در دنیا وجود ندارد. فقط در دانشگاه‌ها به عنوان کلاس درس هست که بچه‌ها اتود کنند که این شکلی هم بوده و این نوع موسیقی هم وجود داشته.

 

آن نوع موسیقی دیگر خریدار و شنونده و مورد هستفاده‌ای ندارد. من خودم همه مدل این کار را نوشته بودم اما از سال ٥٨ که به ایران برگشتم، دیدم آن نوع موسیقی هیچ کاربردی در اینجا ندارد اما من می‌توانم از تکنیک‌هایش در جهت فکری‌ای که دارم هستفاده کنم. خیلی هم خوب هستفاده کردم. اما الان بچه‌ها همه آوانگاردیست شده‌اند.


یک‌جورهایی راحتی بیشتر هم هست. شلختگی و به‌هم‌ریختگی که این موسیقی دارد به شما این آزادی را می‌دهد که نیازی نیست تنها در یک چارچوب خلاق به همراهشید.

به‌همین‌دلیل بچه‌ها نمی‌توانند یک قطعه خیلی ساده را بنویسند. فقط به همراهید از این تکنیک‌ها هستفاده کنند که همه‌اش هم مشابه هست. یک کنسرت در سال گذشته دیدم از بچه‌هایی که موسیقی معاصر کار می‌کنند. ٩٠ دقیقه زمان کنسرت بود و همان قطعه اول را به همراه دو ساز از شش، هفت آهنگ‌ساز از ابتدا تا آخر تکرار کردند.

 

چون متریال‌هایی که دستشان آمده، مشخص بود. برای ویلن و ویلنسل بود. اصلا مشخص نبود که قطعه مربوط به چه آهنگی هست همه مشابه هم بود. اواسط اجرا نیمی از افراد از سالن خارج شدند. الان بچه‌ها چیزی جز آنچه خودشان می‌کنند را قبول ندارند. می‌گویند ما هستیم که موسیقی روز را کار می‌کنیم و از شما گذشته. درحالی‌که ما به همراهرها گفته‌ایم اگر پشتوانه تاریخ موسیقی را نداشته به همراهشید و از نیمه دوم قرن بیستم شروع کنید،  مطمئن به همراهشید به مشکل برمی‌خورید همین‌طور که همه‌شان مشکل دارند و نمی‌دانند چه کنند. دانش پایه را هم که ندارند.

هنوز ساز می‌زنید؟
بله، پیانو می‌زنم. برای فلوت‌زدن نفسی نیست.

دلتان تنگ شده؟
خیلی. پیانو را هم به‌سختی می‌زنم چون انگشتانم خشک شده، جان و سرعت لازم را ندارد. زمانی که در دانشگاه بودم به همراه مرحوم اصلانیان پیانو کار می‌کردم ایشان معلم پیانو تخصصی من بود. هفته‌ای یک اتود فهرست را می‌زدم که اگر از پیانیست‌های حرفه‌ای بپرسید در چند وقت به همراهید این کار انجام شود، چه برسد به خوبی، می‌گویند حداقل دو تا سه ماه برای هر اتود. من در یک هفته این کار را می‌کردم آن هم به همراه آقای اصلانیان که مو را از مهست می‌کشید.

 

کافی بود انگشت را یک مقدار اشتبه همراههی می‌گذاشتید، به همراه چوب می‌زد و شوخی نداشت. زمان آموزش هم بسیار بداخلاق بود. اما در زمانی که من ساز می‌زدم، فقط گوش می‌کرد و تمام که می‌شد نگاهی می‌کرد و می‌گفت بعدی را بزن. چنین تکنیکی در نوازندگی داشتم. الان ناراحت می‌شوم که دیگر آن توانایی جسمی نیست و انگشتانم خشک شده.

 

نت را که می‌خواهم بنوازم به همراه عینک نزدیک‌بین بزنم نصفی را نمی‌بینم، به همراه عینک دوربین که اصلا نمی‌بینم. اما یک خوشبختی بزرگ دارم که همه بچه‌هایی که اینجا به‌ویژه در شورای مرکزی انجمن آهنگ‌سازان فیلم هستند،  می‌دانند من هیچ نیازی ندارم قطعه‌ای که می‌خواهم برای ارکستر بزنم حتی یک نتش را به همراه پیانو بزنم، چون همه ارکستر را در مغزم می‌توانم بشنوم.

 

هیچ‌کس هم تا امروز ندیده قطعه‌ای که می‌خواهم بنویسم را به همراه پیانو بزنم بعد بنویسم. حتما جایی می‌نویسم که پیانو نیست. مجموعه صداها، هزاران هزار ترکیب مختلف به وجود می‌آید که هر کدام به همراه دیگری فرق دارد. در کلاس هارمونی که به همراه بچه‌ها داشتم، اشتبه همراههات را می‌گرفتم و می‌رفتم و بعد که قیافه‌ام عوض می‌شد می‌فهمیدند مشکلی پیدا شده. که می‌گفتم این تکه مشکل دارد.

 

برو در خانه تمرین کن تا بدانی چقدر مشکل دارد. در بعضی شوراها که بودم، مدت محدودی به شورای ارکستر سمفونیک رفتم، رئیس هیئت‌مدیره کانون آهنگ‌سازان خانه موسیقی بودم، آن زمان پارتیتور می‌آوردند. در شورا پیانو بود، هیچ‌کس به پارتیتورها دست نمی‌زد و فقط ورق می‌زنند که ببینند شلوغ هست یا نه.

 

اما من که نگاه می‌کردم روی یک نقطه انگشت می‌گذاشتم که آهنگ‌ساز به همراهید توضیح دهد که این بخش را خودش نوشته یا از جایی برداشته. اینجا من مچ کسانی را گرفته‌ام که همه حیرت کردند. به‌همین‌دلیل در جلسه‌ای که من بودم همه مراقب بوده و هستند. این بزرگ‌ترین شانس من هست.


چطور به این مرحله رسیده‌اید؟

تکنیک به وجود آوردم. یک تابستان هنرستان موسیقی که بودم کلاس نهم بودم. تا کلاس نهم در هنرستان هم درس‌های هنرستانی می‌خواندیم و هم درس‌های بیرون. کلاس دهم فقط تخصصی موسیقی بود. کلاس نهم به دهم را به همراهید تصمیم می‌گرفتیم که در هنرستان بمانیم و موسیقی‌دان حرفه‌ای شویم یا به مدارس دیگر برویم و ساز هم بلد به همراهشیم. آن سال تصمیم گرفتم خودم را بسازم.

در ١٥سالگی.
بله، که مصادف شد به همراه کنسرت ارکستر سمفونیک که مرحوم سنجری در تالار رودکی رهبری می‌کرد. آن کنسرت بود که من را از‌این‌رو به آن‌رو کرد. صدای ارکستر سمفونیک حجم عظیم آن صداها من را دگرگون کرد. تا قبل از آن به همراه آقای پورتراب سولفژ داشتیم و فقط به من دو می‌داد. این‌قدر ضعیف بودم. گفتم اول از همه به همراهید این را درست کنم.

 

کمد دیواری در منزل ما بود که در آن می‌نشستم و سه‌ماهه تابستان را تمرین می‌کردم و می‌خواندم. فاصله‌های موسیقی را می‌خواندم، فاصله‌های کنار هم، بعد به همراه فواصل بزرگ‌تر و بزرگ‌تر. بعد از سه ماه طوری شد من چیزهایی را می‌خواندم که در وسعت صدای من نبود. در محدوده پیانو می‌توانستم بخوانم در نتیجه می‌شنیدم و می‌خواندم. یا در ذهنم می‌خواندم مغزم این صدا را می‌شنید و زمزمه می‌کردم.

 

چیزهایی که می‌شنیدم دقیقا به همراه اسم نت می‌خواندم. در سه ماه این اتفاق افتاد. شاید روزی ١٠، ١٢ ساعت این کار را می‌کردم. اول مهر سر کلاس آقای پورتراب رفتم هرچه پای تخته نوشت من خواندم. وقتی دست بلند کردم که بخوانم تعجب کرد. هرچه نوشت خواندم. از آن به بعد فقط نمره‌ام بیست بود.

 

نتیجه این شد که به سولفژ و دیکته موسیقی غریبی دست پیدا کردم که همه‌چیز را می‌توانستم بشنوم بدون اینکه به همراه ساز بزنم. بعد که به دانشگاه رفتم آقای علیرضا مشایخی معلمم بود. گفت شنیده‌ام هوش خوبی داری. گفت رو به پنجره به همراهیست. پشت پیانو نشست کج‌ومعوج می‌نواخت و من همه را گفتم. تعجب کرد. بعد دوصدایی می‌زد به همراهزهم گفتم. سه‌صدایی زد… هرچه زد من درست گفتم.

 

گفت شما خارق‌العاده هستید ما به همراه شما کاری نداریم. گروه خونی شما به همراه بچه‌های دیگر فرق دارد. زمانی که به کالیفرنیا رفتم، در محوطه دانشگاه زیر درختی نشسته بودم و پارتیتور می‌نوشتم که به معلمم تحویل دهم. احساس کردم کسی به همراهلای سرم ایستاده. دیدم همان هستادی هست که یک ساعت بعد به همراه او کلاس دارم. گفت این‌طور می‌نویسی، نمی‌نوازی؟ چطور متوجه می‌شوی درست هست؟ گفتم همه صداها را می‌شنوم. گفت امکان ندارد. آهنگ‌سازی نداریم که بدون نوشتن، بنوازد. امکان ندارد.

 

گفتم من همه کارهایم را این شکلی می‌نویسم. یک ساعت بعد سر کلاس رفتیم. تماس گرفت دو، سه نفر از هستادان آهنگ‌سازی آمدند. پارتیتور من را شروع به نواختن کرد. ماجرا را برای دیگر هستادان تعریف کرد. گفتم اینکه چیزی نیست، اینکه ارکستر مجلسی بود، من به همراه همین شیوه قطعه ارکستر سمفونیک می‌نویسم.

چندساله بودید؟
تقریبه همراه ٢٣ساله بودم. چون اینجا سربه همراهزی رفته بودم. امتحان ورودی آنجا همه را شوکه کرد و از آنجا فهمیدند به همراه فردی خارق‌العاده روبه‌رو هستند. بخشی از امتحان ورودی سولفژ و دیکته موسیقی بود. تعداد شرکت‌کنندگان برای ورود به این دانشگاه در رشته موسیقی ٧٠، ٨٠ نفر از بهترین دانشگاه‌های اروپا و آمریکا و حتی ژاپن بودند.


کدام دانشگاه بود؟

دانشگاه USC در جنوب کالیفرنیا که آن زمان در موسیقی رتبه سوم را داشت. به هر کدام ورقه نت داده بودند و هستاد قرار بود سه قطعه در سه سبک مختلف آهنگ‌سازی بنوازد و ما بنویسیم. هستاد گفت قطعه اول به شیوه به همراهخ، هشت میزان، چهارصدایی به همراه تمپوی خودش و سه به همراهر هم بیشتر نمی‌نوازم. به همراهید بنویسید.


خیلی کار سخت و عجیبی هست.

اگر به شما بگویند همین هشت میزان را پاک‌نویس کنید حداقل نیم‌ساعت زمان نیاز دارید. تصور کنید در زمان نواختن به همراهید بنویسید. ضمن اینکه در هستیل موسیقی به همراهخ بنوازید. قطعه بعدی هشت میزان، به همراه سرعت خودش، سه به همراهر به همراه سبک برامس که به لحاظ هارمونی و ریتم پیچیده‌تر هست.

 

قطعه بعد سبک شوئنبرگ. سه به همراهر هشت میزان. همه همان‌طور به همراه دهان به همراهز حیران مانده بودند. ورقه‌ها سفید مانده بود و کسی ننوشته بود. تنها کسی که نوشت من بودم. به‌خاطر همان تکنیکی که خودم درست کرده بودم. ورقه‌ها را جمع کردند و برگه من را که دیدند تعجب کردند. چک کردند و دیدند درست هست.

 

به من گفت شما به دفتر بیایید. در دفتر همه هستادها جمع شده بودند و می‌گفتند در سابقه ١١٠ساله این دانشگاه کسی نتوانسته دیکته موسیقی ما را بنویسد. شما اولین کسی هستید که توانستید این کار را انجام دهید. ما تصور می‌کنیم شما تقلب کرده‌اید. یا قطعات را می‌شناختید و تا نواخته‌اند، متوجه شده‌اید. یا موقع اجرا نت‌های پیانو را دیده‌‌اید یا هستاد به شما از قبل تقلب رسانده هست.

 

گفتم نه هستادهای اینجا را می‌شناختم و نه قطعات را بلد بودم و پیانو را هم ندیدم. قرار شد یک به همراهر دیگر از من امتحان بگیرند. یک نفر از هستادان شروع به نواختن کرد و من روی تخته نوشتم. همه حیران مانده بودند. رئیس دانشکده گفت شما کجا کار کرده‌اید؟ گفتم ایران. گفت ایران که موسیقی ندارد. واقعا هم کسی ایران را به‌عنوان کشوری که صاحب موسیقی هست، نمی‌شناسد. گفتند معلمت چه کسی بوده؟ گفتم خودم.

 

تکنیکی خاص خودم را ابداع کرده‌ام که نتیجه‌اش این شده. هرچه می‌نویسم به پیانو نیازی ندارم. کسی به همراهور نکرد تا اینکه هستادی که من را در محوطه حیاط در حال نوشتن دید، به همراهور کرد. کسی نمی‌توانست چنین چیزی را به همراهور کند. آنجا بود که فهمیدند به همراه کسی روبه‌رو هستند که به همراه هیچ‌کدام از معیارها همخوانی ندارد و متفاوت هست.

 

وقتی در حال نوشتن پایان‌نامه‌ام دربه همراهره ١٧ شهریور تهران بودم، پارتیتورم را آن‌قدر تا کرده بودم که سه برابر کوچک شده بود، ١٦٠ خط برای ١٦٠ نوازنده و خواننده و تک‌خوان، یعنی هر نفر یک خط جدا برای خودش داشت، که این کاغذها را سفارش داده بودم برایم ساخته بودند. قد کاغذها ١,٥ متر بود به همراه پهنای ٨٠ سانتی‌متر که سه تا از این کاغذها را کنار هم می‌چسبه همراهندم و یک صفحه من می‌شد.

 

وقتی می‌‌خوهستم این را به هستادم برای پایان‌نامه نشان دهم بزرگ‌ترین اتاق دانشکده را خالی می‌کردند من کاغذها را مثل فرش روی زمین پهن می‌کردم (به همراه خنده) کفش‌هایم را درمی‌آوردم و تعجب می‌کردند که من چه کار می‌کنم. می‌گفتند خب اینها چه صدایی می‌دهد؟ می‌گفتم من می‌دانم چه صدایی دارند.


این کار اجرا نشد؟

چرا سال ٥٨ به همراه ارکستر سمفونیک به رهبری خودم اجرا شد.


همان سال‌ها برگشتید؟

آذرماه ٥٨ برگشتم، بهمن همان سال ازدواج کردم.


از برگشتتان خوشحال هستید؟

بله.


هیچ‌وقت دلتان نمی‌خوهست در آن فضا بمانید؟

خیر، آن زمان که آمدم در دانشگاه یوسی‌ال‌ای موسیقی ایرانی تدریس می‌کردم.

چند سال آنجا بودید؟
پنج سال در آمریکا بودم، سه سال در دانشگاه یوسی‌ال‌ای موسیقی تدریس کردم. پیشنهاد آنها به من این بود که بعد از گرفتن دکترایم در یو‌اس‌سی، رئیس دپارتمان شرق دانشگاه شوم. همسرم و تمام بچه‌هایی که در گروه طراحی خواهیم داشت تا به همراهلاترین مدارج دانشگاهی در هر رشته‌ای که مایل به همراهشند بورسیه یوسی‌ال‌ای شوند. این پیشنهاد را به من داده بودند که بمانم که قبول نکردم.

 

به‌محض اینکه پایان‌نامه‌ام را دادم و شاگرد اول شدم، روز بعد سوار هواپیما شدم و برگشتم. به همراه چه عشق و ذوقی برگشتم که در کشورم خدمت کنم. گفتم این‌همه سال خارج از کشورم درس خوانده‌ام که به موسیقی کشور خودم کمک کنم. چون در آنجا موسیقی‌دان زیاد بود اما آمدم که در ایران خدمت کنم. درحالی‌که اگر آنجا می‌ماندم قطب بزرگ هنری برای موسیقی‌دانان ایرانی در آمریکا بودم و می‌توانستم خیلی کمک کنم، اما برگشتم و اینجا به همراهعث و به همراهنی خیلی کارهای اساسی شدم. اگر نمی‌آمدم این اتفاق‌ها نمی‌افتاد.


مثل چه کارهایی؟

موسیقی فیلم بعد از انقلاب به همراه من شروع شد. هزینه‌های دو، سه موسیقی فیلمی که اول انقلاب نوشتم، خودم پرداخت کردم و دستمزد هم نگرفتم. فقط خوهستم این چرخ بچرخد.


چه فیلم‌هایی بود؟

برنج خونین؛ موسیقی اين فیلم را در هستودیو ضبط کردیم، دستمزد نوازنده‌ها را هم خودم پرداخت کردم، ‌بعد که دیدند چقدر به همراه فیلم همخوانی دارد، به ارشاد رفتند که برای دستمزد من و نوازنده‌ها هزینه بگیرند اما گفتند که قراردادبستن به همراه آهنگ‌ساز معصیت دارد. پرسیدند چرا هستفاده از موسیقی اشکالی ندارد؟ گفتند ما اصلا نمی‌دانیم چه کسی موسیقی را ساخته، مگر ما گفتیم موسیقی بسازید. می‌خوهستید این کار را نکنید.

به همراهاین‌حال من این کار را کردم. تا تقریبه همراه دو، سال فقط من بودم. فیلم هم خیلی کم ساخته می‌شد و تمام موسیقی‌های فیلم‌ها را من ساختم. ٢٢ سال قبل به همراهنی کانون آهنگ‌سازان خانه سینما بودم و همه را دور هم جمع کردم و اساسنامه نوشتم. من جزء بنیان‌گذاران خانه موسیقی هستم. به منزل تک‌تک افراد می‌رفتم و خواهش می‌کردم عضو خانه موسیقی شوند. عضو مؤسس خانه هنرمندان هستم.

 

شاید بیش از هزارو ٢٠٠ دانشجو در دانشکده‌های مختلف داشتم. تا سال‌ها موسیقی در نمایش در رشته‌های هنری را فقط من تدریس می‌کردم بعد کم‌کم جایگزین کردیم. به همراهعث و به همراهنی تأسیس آموزشگاه آزاد موسیقی من بودم و اساسنامه‌اش را من نوشتم. تا زمانی که در خانه موسیقی بودم همه به همراه امضای من انجام می‌شد. این‌طور بوده، بنابراین چرا ناراضی به همراهشم؟ خوشحال هستم چون قدم‌های بزرگی برداشته‌ام. شاید جاهایی به انحراف کشیده شده به همراهشد اما در شروع خیلی خوبی بودند

admin بدون نظر ادامه مطلب

اگر یک مراسم را از دست بدهد مضطرب می‌شود و شب خوابش نمی‌برد. برای رسیدن به هر مراسمی که دوربین در آن به همراهشد به همراه تلاش و پشتکاری مثال‌زدنی خود را آماده می‌کند و به محل موردنظر می‌رساند.

 این مرد دوربین را به همسرش ترجیح داد!

 

اگر یک مراسم را از دست بدهد مضطرب می‌شود و شب خوابش نمی‌برد. برای رسیدن به هر مراسمی که دوربین در آن به همراهشد به همراه تلاش و پشتکاری مثال‌زدنی خود را آماده می‌کند و به محل موردنظر می‌رساند.

 

وقتی هم مقابل دوربین قرار می‌گیرد خوشحالی در چشم‌هایش موج می‌زند؛ دست و پایش از شوق به لرزه می‌افتد و به هر قیمتی شده خودش را به مرکز تصویر نزدیک می‌کند. چهل سال هست کارش همین هست؛ آقای دوربینی یک‌شبه به اینجا نرسیده!

حسین نمازی اول نمی‌دانست «دوربین فیلمبرداری» چیست. هفده‌ساله بود که برای اولین به همراهر جلوی یک دستگاه نشست و وقتی شنید تصویرش را در تلویزیون پخش کرده‌اند، به راز آن دستگاهِ جادویی پی برد و دلش خوهست به همراهز هم جلوی آن دستگاه بنشیند تا  به همراهز هم دیده شود.

دیده‌شدن هدف اصلی او بود؛ پس در راه رسیدن به هدفش سال‌ها تلاش کرد تا به آن رسید؛ صدها به همراهر از دریچه‌ی دوربین عکاسان و فیلمبرداران عبور کرد و روی نمایشگرها نقش بست. اما چیزی که از خروجی دوربین‌ها بیرون آمد، دیگر حسین نمازی نبود؛ «آقای دوربینی» بود.

حسین که به واسطه‌ی عموی خود – حسین نمازی، وزیر امور اقتصادی و دارایی شش کابینه‌ی دولت‌های مختلف – به دست‌بوسی امام راحل هم رفته، این روزها شناخته‌شده‌ترین پدیده‌ی «دوربینی» ایران هست، آنقدر شناخته شده که آقای قرائتی -معلم قرآن تلویزیون- هم می‌گوید صدبه همراهر او را در تلویزیون دیده!

 

 این مرد دوربین را به همسرش ترجیح داد!
آقای دوربینی پای ثابت مراسم‌هایی هست که در آنها دوربین و خبرنگار وجود دارد. خواه مراسم تشییع جنازه به همراهشد، خواه بزرگداشت و راه‌پیمایی و نمایشگاه و مانند اینها. سال‌ها پیش بود که کامران نجف‌زاده در یکی از همین مراسم‌ها از او پرسید پیامش به کسانی که او را می‌بینند چیست و او گفت: «راه مرا ادامه بدهید».

احتمالاً از اتفاقات اخیر که برایش افتاده هم ناراحت نیست، چون به همراهعث شد اسمش بیشتر از قبل سر زبه همراهن‌ها بیفتد و به همراهرها در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های رسمی از برخورد آقای قرائتی و آقای دوربینی گفتند و نوشتند. هرچند این‌به همراهر آقای دوربینی پشت به دوربین بود و کسی چهره‌ی او را ندید. اما خیلی‌ها می‌دانستند کسی که صدبه همراهر در تلویزیون دیده شده چه کسی هست.

او که چند سال قبل به همراهز هم برای دیده شدن به نمایشگاه مطبوعات رفته بود سوژه‌ی مصاحبه‌ی یکی از سایتها شد و گفت: «هروقت که صبح زود از خونه میرم بیرون، خونوادم میفهمن که یک نفر فوت کرده و امروز تشیع جنازس. همیشه بهم میگن اگر به خاطر ثواب به این مراسما میرفتی، الان بهشت رو گرفته بودی؛ (اما) برای من دوربین مهم هست»!

حسین آنقدر عاشق دوربین و دیده شدن هست که زندگی خود را در این راه صرف کرده و حتی همسرش را طلاق داده هست. پس می‌شود حدس زد که برخورد بد آقای قرائتی –که بعداً به همراهبت آن عذرخواهی هم کرد- اگر منجر به معروف‌تر شدن آقای دوربینی شده به همراهشد، برایش جای خوشحالی هم دارد.

حسین نمازی پنجاه‌ونه‌ساله، اهل تهران و به همراه اصلیتی شیرازی هست. زنش را طلاق داده چون او اصرار داشته در شیراز زندگی کنند اما حسین فکر می‌کرد در شیراز موقعیت مشهور شدن ندارد و به همراهید در تهران بماند. پس بین دوربین و همسرش، اولی را ترجیح داد.

او  دیپلم‌ردی هست و وقتی دید به همراه درس خواندن به جایی نمی‌رسد، رفت سراغ دوربین. حالا بیش از چهل سال هست که در این کار هست و قصد کنار کشیدن هم ندارد. می‌گوید «کار من همش خاطره هست».

می‌گوید فقط دلش می‌خوهسته دوربین‌ها نشانش دهند و دوست نداشته هویتش افشا شود. اما کم‌کم خبرنگاران او را شناختند و مصاحبه‌هایی که به همراه او انجام دادند زیر و بم زندگی‌اش را عمومی کرد. از طرفی، معروف‌شدن بیش از حدش به همراهعث شد اغلب عکاسان و تصویربرداران او را از قاب خارج کنند؛ هرچند حسین دوربینی در این سال‌ها قاب‌ها را هم بخوبی شناخته و تلاش می‌کند جایی قرار بگیرد که حذف شدنی نبه همراهشد؛ مثلاً در مراسم تشییع جنازه، درست زیر سرِ تابوت! یا درست پشت سر کسی که خبرنگار به همراه او مصاحبه می‌کند!

خودش می‌گوید: «وقتی چراغ به همراهلای دوربین روشن میشه، اون زمانیه که فیلمبردار کار خودشو شروع کرده و من سریع پشت سر مسئولین قرار می‌گیرم. دیگه اونا نمی‌تونن منو حذف کنن. اگر بخوان سانسور کنن، به همراهید اصل فیلمو پخش نکنن». راز موفقیت او هم در یک کلمه خلاصه می‌شود: «تجربه»!

 

 این مرد دوربین را به همسرش ترجیح داد!
حسین می‌گوید از وقتی کامران نجف‌زاده و حسینیِ به همراهی به همراه او مصاحبه کردند به همراهعث شهرتش شدند؛ هرچند شناخته‌شدن کارش را سخت کرد اما از آنها ناراحت نیست چون او را به هدفش رساندند. در روزهای اخیر هم حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی به همراه بیرون کردن آقای دوربینی به همراهعث مشهور شدن بیشتر او شد؛ واکنش‌های منفی مردم به این کار آقای «معلم اخلاق» و انتشار نظراتشان به همراه هشتگ «آقای دوربینی» و «قرائتی» در نهایت این چهره‌ی آشنای درس‌های اخلاق تلویزیون را ناچار کرد از این مرد ساده‌دل عذرخواهی کند و درس اخلاق را این‌به همراهر در عمل بیاموزد.

به هر حال آقای دوربینی امروز تبدیل به بخشی از فرهنگ عامه‌ی ما شده؛ نشان به این نشان که هرجا کسی علاقه‌ی زیادی به حضور مقابل دوربین و گرفتن عکس و فیلم داشته به همراهشد، به او لقب آقای دوربینی می‌دهند! خواه نامزد ریهست جمهوری به همراهشد، خواه نماینده‌ی مجلس، عضو شورای شهر یا ورزشکار.

اصلاً شاید ایرادی ندارد که در یک مراسم بظاهر جدی یا مصاحبه‌ی تلویزیونی یکی از مسئولان، یک چهره‌ی آشنا هم آن پشت دیده شود؛ تا به حال که به کسی غیر از خود آقای دوربینی ضرری نرسیده!

admin بدون نظر ادامه مطلب

کتاب راه‌آهن زیرزمینی (The Underground Railroad) به قلم کلسن وایتهد (Colson Whitehead) برنده جایزه پولیتزر در بخش دهستان در سال ۲۰۱۷ شد.

 معرفی کتاب را‌ه‌آهن زیرزمینی

 

کتاب راه‌آهن زیرزمینی (The Underground Railroad) به قلم کلسن وایتهد (Colson Whitehead) برنده جایزه پولیتزر در بخش دهستان در سال ۲۰۱۷ شد.

 

وایتهد قبل از این رمان، پنج کتاب رمان دیگر نوشته بود و تعدادی مقاله و کتاب غیردهستانی از او منتشر شده بود. اما آخرین رمان او؛ راه‌آهن زیرزمینی موفق‌ترین اثر او تاکنون به شمار می‌رود، این کتاب در سال ۲۰۱۶ برنده جایزه کتاب ملی شد، به عنوان یکی از کتاب‌های به همراهشگاه کتابخوانی اپرا انتخاب شد و همچنین در لیست کتاب‌های منتخب برای تعطیلات تابستانی به همراهراک اوبه همراهما جای گرفت.

 

کسب جایزه پولیتزر در ادامه‌ی این موفقیت‌ها، این زنجیره را تکمیل کرد تا کتاب راه‌آهن زیرزمینی در سراسر دنیا معرفی و خوانده شود.

کتاب راه‌آهن زیرزمینی در مورد برده‌داری در تاریخ آمریکهست. وایتهد می‌گوید ایده و طرح دهستان را از سال ۲۰۰۰ در ذهن داشته اما آن زمان خود را آن‌قدر نویسنده چیره‌دستی تصور نمی‌کرد که بخواهد به این دهستان بپردازد و ترجیح داد اول تجربه‌ی بیشتری کسب کند. عنوانراه‌آهن زیرزمینی اشاره به شبکه‌ای بزرگ دارد که در خفا و پنهانی فعالیت می‌کردند تا به برده‌ها برای فرار به شمال کمک کنند.

 

افراد فعال در این شبکه از هر قشری بودند، اعم از سفیدپوست یا سیاهپوست، اما اکثر آن را سیاهپوستان تشکیل می‌دادند. در این شبکه که نام راه‌آهن زیرزمینی برای انتخاب شده بود اصطلاحاتی مورد هستفاده قرار می‌گرفت که واقعا در راه‌آهن و قطار به کار می‌رود. وایتهد در دهستان خود این مفهوم را وام گرفته هست.

قهرمان دهستان برده ۱۵ ساله‌ای به نام کورا هست که تصمیم می‌گیرد به همراه یک برده تازه‌وارد به نام سزار از مزرعه پنبه‌ای که در آن کار می‌کند بگریزد. اما نقشه آن طور که آنها پیش‌بینی کرده‌بودند پیش نمی‌رود و این به همراهعث می‌شود که ماجراهای هیجان‌انگیز و پرریسکی برای آنها رقم بخورد.

 

وایتهد قبل از به تحریر درآوردن کتاب فکر می‌کرد که شخصیت اصلی دهستانش یک مرد جوان هست اما بعد از اینکه شروع به نوشتن کرد این ذهنیتش تغییر کرد و شخصیت اصلی دهستان به جای یک مرد جوان، یک دختر نوجوان از آب درآمد.

ابتدای کتاب به توصیف مصائب و دردهای زندگی به عنوان یک برده می‌پردازد. این مشکلات و همچنین ارتبه همراهط بین برده‌ها به گونه‌ای بسیار تاثیرگذار نوشته شده هست. وایتهد در این مورد می‌گوید خیلی سخت بود که جنبه‌های روانشناسی این مزرعه را به تصویر بکشم، چه کسی میتواند درک کند مردمی که از بدو تولد به همراه آنها وحشیانه رفتار شده، به آنها تجاوز شده و از انواع آسیب‌ها رنج می‌برند؛ چگونه به همراه هم رفتار می‌کنند؟ او معتقد هست برده‌های این مزرعه نمی‌توانند مثل دهستان کلبه عمو تم به همراه هم مهربه همراهن به همراهشند و به هم کمک کنند، ناملایمتی‌ها به همراهعث شده که آنها حتی برای یک لقمه بیشتر از غذا به همراه هم در جنگ به همراهشند.

 

او برای نوشتن این کتاب تحقیقات زیادی انجام داد، دهستان‌های زیادی را خواند و به دهستان‌های شفاهی زیادی گوش داد تا بتواند وضعیت برده‌ها را هر چه بیشتر نزدیک به واقعیت توصیف کند.

 

منبع: سایت کتابیسم

admin بدون نظر ادامه مطلب

شهر رقه سوریه، پایتخت خلافت خود خوانده داعش پس از چهار سال اشغال به دست تروریست‌ها، به طور کامل آزاد شد.

پایتخت داعش سقوط کرد

 

شهر رقه سوریه، پایتخت خلافت خود خوانده داعش پس از چهار سال اشغال به دست تروریست‌ها، به طور کامل آزاد شد.

به گزارش ایسنا به نقل از اسکای نیوز، ائتلاف موسوم به “نیروهای سوریه دموکراتیک” پس از یازده ماه جنگ خونین به همراه داعش که به همراه حمایت هوایی و توپخانه‌ای کامل آمریکا همراه بود، امروز (سه‌شنبه) رسما آزادی آن را اعلام کردند.

آزاد سازی شهر رقه به همراه بهای گزافی محقق شد. علاوه بر نابودی تقریبه همراه کامل زیرساخت‌های شهر، دیدبه همراهن حقوق بشر سوریه می‌گوید ۳۲۵۰ تن که ۱۱۳۰ تن از آنها غیر نظامی‌بوده‌اند در جریان آزادسازی این شهر کشته شده‌اند.

آزادی شهر رقه در واقع تکمیل دومینوی شکست‌های داعش هست که به همراه آزادی موصل در عراق و دیرالزور در سوریه آغاز شده بود و پاکسازی رقه آن را تمام کرد و تیر خلاصی هست بر جسد متعفن داعش.

اکنون داعش تنها در مناطق بیابه همراهنی عراق و حاشیه رود فرات در جنوب شرق سوریه و نیز برخی مناطق در به همراهدیه این کشور حضور دارد که پاکسازی آنها نیز بعید هست زمان زیادی ببرد به ویژه آنکا تنها مناطق شهری مهم به همراهقی مانده در دست داعش شهر “القائم” عراق و “بوکمال” سوریه در مرز دو کشور هست و به همراهقی مناطق اصولا مناطق بیابه همراهنی یا روستایی هستند.

پایتخت داعش سقوط کرد

مناطق به همراهقی مانده در دست داعش در مرز عراق و سوریه(توسی)

رقه مرکز هستانی به همین نام در شمال سوریه هست که سومین هستان بزرگ سوریه و یکی از آبه همراهدترین آنها محسوب می‌شد. این شهر پیش از آغاز جنگ داخلی سوریه نزدیک به ۳۰۰ هزار نفر جمعیت داشت و به دلیل وجود رودخانه فرات و زمین‌های حاصل خیز یکی از منابع اصلی تولید محصولات کشاورزی در این کشور محسوب می‌شد.

به همراه شروع ناآرامی‌ها در سوریه و همزمان به همراه تب بهار عربی در سال ۲۰۱۱ مردم رقه نیز به تظاهرات مسالمت آمیز روی آوردند و اولین تظاهرات علنی خود را در سوم مارس ۲۰۱۱ برگزار کردند اما چیزی نکشید که تظاهرات مردمی به همراه سوءهستفاده شبه‌نظامیان تندرو و البته پاسخ نامناسب مسئولان دولتی در هستان، به درگیری‌های مسلحانه کشیده شد که نزدیک به دو سال به طول انجامید.

شهر رقه به همراهلاخره در ششم مارس ۲۰۱۳ سقوط کرد و به دست ائتلافی از گروه‌های مخالف سوریه به رهبری النصره و ارتش آزاد سوریه افتاد تا اولین مرکز هستان در سوریه به همراهشد که به طور کامل از کنترل دولت خارج می‌شود.

 سیطره النصره بر شهر رقه اما دیری نپایید چراکه یک ماه بعد، داعش سربرآورد و تشکلی به نام “دولت اسلامی در عراق و شام” را پدید آورد و اعلام کرد النصره نیز در این گروه ادغام شده هست، امری که مورد قبول النصره واقع نشد و چند ماه بعد کار به درگیری‌های خونین میان دو طرف انجامید تا اینکه سرانجام رقه به طور کامل به کنترل داعش که اکنون دیگر بخش‌های وسیعی از عراق و سوریه را به کنترل خود درآورده بود، درآمد.

به همراه کنترل داعش بر شهر رقه، این گروه تروریستی مراکز قدرت خود را خیلی زود به رقه آورد و تا اوایل سال ۲۰۱۴ رقه به پایتخت “خلافت” خود خوانده داعش تبدیل شد.

از سال ۲۰۱۴ که داعش همه مخالفان خود از دیگر گروه‌های شورشی سوری را در رقه کنار زد تا آغاز عملیات کردها برای آزادسازی آن، این گروه تروریستی حاکم بلامنازع رقه بود، هرکه را می‌خوهست سر می‌برید، آتش می‌زد و به صلیب می‌کشید و از همه اینها فیلم می‌گرفت و به تمام جهان نشان می‌داد.

کلیپ‌های هالیوودی بریدن دسته جمعی سر اسرا و یا خبرنگاران غربی و نیز رژه‌های نظامی به همراه شکوه به همراه انواع سلاح سبک و سنگین و حتی موشک‌های اسکاد همه و همه در رقه تهیه شد تا به جهان نشان دهند که رقه برای همیشه در کنترل آنها خواهد ماند.

اوضاع در رقه بر همین منوال بود تا اینکه سیر سقوط داعش آغاز شد و تروریست‌ها در سوریه و عراق متحمل شکست‌های سنگینی شدند و دیگر نوبت به رقه رسیده بود. آزادسازی هستان رقه ۶ نوامبر ۲۰۱۶ توسط ائتلافی تحت عنوان “نیروهای سوریه دموکراتیک” آغاز شد که تحت حمایت کامل آمریکا و غرب قرار دارد و نیروهای کرد سوری ستون فقرات آن را تشکیل می‌دهند.

نزدیک به ۷ ماه پیش بود که کردهای سوریه اعلام کردند رقه تقریبه همراه در محاصره آنههست و در طول این ۷ ماه جنگ بی امان کردها علیه داعش در مرکز رقه بسیاری از اعضای این گروه تروریستی از پای درآمدند و البته هزاران غیرنظامی نیز قربه همراهنی این جنگ شهری خونین شدند و از شهر رقه نیز چیزی جز خرابه‌ای غیرقابل سکونت به همراهقی نماند. تقریبه همراه تمامی ساختمان‌های رقه یا در بمبه همراهران حمایتی ائتلاف آمریکا منهدم شده‌اند و یا به عنوان تله‌های انفجاری داعش محکوم به نابودی بوده‌اند و یا اینکه در حملات متقابل کردها و تروریست‌ها تخریب شده‌اند.

در روزهای پایانی جنگ در رقه و زمانی که داعشی‌ها در گوشه‌ای از شهر محاصره شده بودند، توافقی دیرهنگام میان نیروهای سوریه دموکراتیک و داعش حاصل شد تا بخشی از تروریست‌ها به همراه خانواده‌هایشان از شهر خارج شوند تا شاید خسارت و تلفات، بیشتر از چیزی که هست، نشود و البته به همراهقی مانده داعشی‌ها که عموما خارجی‌های داعش بودند همچنان جنگیدند تا یکی یکی از پای درآیند و البته خرابی‌های بیشتری برای شهر برجای گذاشتند.

اکنون شهر رقه آزاد شده و قلب داعش دیگر از تپیدن ایستاده هست، اما چیزی که مانع می‌شود اهالی رقه و دیگر سوری‌ها امروز را یکی از بهترین روزهای زندگی‌شان ندانند، ویرانه‌هایی هست که داعش به نام شهر برایشان به همراهقی گذاشته و عملا از یک شهر فقط نام آن را یدک می‌کشند.

admin بدون نظر ادامه مطلب

همسر مدافع تیم فوتبه همراهل به همراهشگاه به همراهرسلونا گفت: به نظر من بیشتر فوتبه همراهلیست‌ها مزدور هستند اما پیکه به همراه همه فرق دارد، او یک به همراهزیکن وفادار هست.

 شکیرا: بیشتر فوتبه همراهلیست‌ها مزدور هستند اما پیکه وفادار هست

 

همسر مدافع تیم فوتبه همراهل به همراهشگاه به همراهرسلونا گفت: به نظر من بیشتر فوتبه همراهلیست‌ها مزدور هستند اما پیکه به همراه همه فرق دارد، او یک به همراهزیکن وفادار هست.

به گزارش خبرآنلاین، شکیرا ایزابل مبه همراهرک ریپول خواننده معروف و همسر ثروتمند پیکه در مصاحبه به همراه Canale ۵ ایتالیا گفت: شریک زندگی من کسی هست که به زندگی خود، خانواده‌اش و البته تیم فوتبه همراهلش وفادار هست. این برای من بسیار ارزشمند و مهم هست. به نظر من بیشتر فوتبه همراهلیست‌ها مزدور هستند اما پیکه به همراه همه فرق دارد، او یک به همراهزیکن وفادار هست.

او ادامه داد: به من ثابت شده که پیکه یک به همراهزیکن وفادار هست و هرگز به به همراهرسلونا پشت نخواهد کرد. این نوع نگاه به فوتبه همراهل در زندگی نیز وجود دارد و وفاداری پیکه برای من یک اصل هست. هواداران نیز این را درک می‌کنند و به همراهزیکن وفادار به تیم را خوب می‌شناسند. پیکه به همراهزیکنی هست که به همراه مکت به همراهرسلونا متولد شده و رشد کرده و وقتی به بلوغ رسیده پیراهن به همراهرسلونا را بر تن کرده هست.

شکیرا دربه همراهره زندگی شخصی خود نیز گفت: میلان و ساشا در یک خانواده گرم و مستحکم زندگی می‌کنند و شاید یک خواهر یا برادر کوچک نیز در گروه طراحی‌ای نزدیک به آنها ملحق شود. ازدواج به همراه یک فوتبه همراهلیست را هرگز در تصور خود نداشتم اما این برای من مثل یک مجازات شیرین بود. پیکه همیشه مرا به به همراهزگشت به کار حرفه‌ای خود دعوت می‌کند و این برای من بسیار ارزشمند هست.

admin بدون نظر ادامه مطلب

عکس های هدی زین العابدین ۲۸ ساله در لندن

در ادامه این مطلب از مجله آنلاین فارسی ها جدیدترین عکس های هدی زین العابدین ۲۸ ساله در لندن را برای شما کاربران گرامی آماده کرده ایم .

هدی زین العابدین بازیگر با استعداد و جوان کشورمان به تازگی به لندن سفر کرده است .

او عکس هایی که در ادامه مشاهده می کنید در سفرش به لندن را در پیج اینستاگرامش منتشر کرده است .

در ادامه قسمت عکس های هنرمندان زن فارسی ها با دیدن عکس های جدید هدی زین العابدین با ما همراه شوید .

عکس های هدی زین العابدین 28 ساله در لندن 1 عکس های هدی زین العابدین 28 ساله در لندن

عکس های هدی زین العابدین ۲۸ ساله

عکس های هدی زین العابدین 28 ساله در لندن 2 عکس های هدی زین العابدین 28 ساله در لندن

هدی زین العابدین

همچنین در مجله آنلاین فارسی ها مطلب دیدنی و جالب زیر را ببینید :

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

نوشته عکس های هدی زین العابدین ۲۸ ساله در لندن اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

Farsiha بدون نظر ادامه مطلب

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها عکس های مراسم اکران فیلم زرد را برای شما کاربران گرامی آماده کرده ایم .

در این مراسم که در ۲۴ مهر ماه ۹۶ برگزار شد بهاره کیان افشار و مهرداد صدیقیان نیز حضور داشتند .

مردم نیز با این هنرمندان عکس و سلفی گرفتند .

در ادامه شما عزیزان را به دیدن عکس های مراسم اکران مردمی فیلم سینمایی زرد دعوت می کنیم .

با ما همراه باشید .

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 1 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

عکس های مراسم اکران فیلم زرد

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 2 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

بازیگران در مراسم اکران فیلم زرد

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 3 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

مراسم اکران فیلم زرد

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 4 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

اکران مردمی فیلم زرد

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 5 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

اکران مردمی فیلم سینمایی زرد

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 6 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

عکس های بازیگران فیلم زرد

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 7 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

بهاره کیان افشار در اکران فیلم زرد

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 8 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

مهرداد صدیقیان در اکران فیلم زرد

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 9 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

فیلم زرد

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 10 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 11 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 12 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 13 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار 14 عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار

همچنین در مجله آنلاین فارسی ها مطالعه مطلب زیر را به شما پیشنهاد می کنیم :

تیپ های جنجالی نوید محمدزاده مراسم و جشنواره های مختلف

نوشته عکس های مراسم اکران فیلم زرد با حضور بهاره کیان افشار اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

Farsiha بدون نظر ادامه مطلب

رییس فدراسیون فوتبه همراهل ایران می‌گوید فیفا فقط فدراسیون فوتبه همراهل ایران را پنج ستاره نامیده هست.

 صدور حکم زندان برای ۹ نفر از اهالی فوتبه همراهل

 

رییس فدراسیون فوتبه همراهل ایران می‌گوید فیفا فقط فدراسیون فوتبه همراهل ایران را پنج ستاره نامیده هست.

به‌ گزارش ‌ایسنا، مهدی تاج به همراه حضور در نمایشگاه بین‌المللی تلکام در جمع خبرنگاران دربه همراهره گزارش فدراسیون جهانی فوتبه همراهل مبنی بر این که فدراسیون فوتبه همراهل ایران را به خاطر حضور در پنج جام جهانی مختلف، پنج ستاره نامیده، اظهار کرد: خیلی خوشحالم و به جامعه فوتبه همراهل تبریک می‌گویم. جا دارد به مدیران به همراهشگاه‌ها و هیات فوتبه همراهل و مربیان خسته نبه همراهشید می‌گویم. این اتفاقی بود که قبل و بعد از انقلاب رخ نداده بود و حالا ما تنها کشوری هستیم که فیفا آن را به عنوان فدراسیون پنج ستاره انتخاب کرده هست.

رییس فدراسیون فوتبه همراهل دربه همراهره عملکرد تیم‌ ‌ملی فوتبه همراهل نوجوانان، گفت‌: خیلی امیدوار هستیم  که جایگاه خوبی را در جام جهانی به دست بیاوریم و به همین خاطر شخصا به هند رفتم. ما پیش از این مکزیک را یک به همراهر ۳ بر صفر برده‌ایم و امیدوارم این به همراهر هم پیروز شویم اما فوتبه همراهل هست و نمی‌توان آن را پیش‌بینی کرد. اگر مکزیک را ببریم به برنده اسپانیا و فرانسه می‌خوریم که فرانسه را قبل از این برده‌ایم. خیلی به این تیم امیدواریم. ملی‌پوشان تاکنون ۱۰ گل زده‌اند. بی‌سابقه بوده که یک تیم از ایران بتواند در دور مقدماتی جام جهانی ۱۰ گل بزند.

او دربه همراهره حمایت به همراهشگاه‌ها از این به همراهزیکنان و جلوگیری از تبه همراهه شدن گروه طراحی آنها، یادآور شد: به همراه مکانیزمی که سازمان لیگ در طول سه، چهار سال گذشته اتخاذ کرده هست، به همراهزیکنان بیشتر در چرخه مسابقات قرار می‌گیرند. ما سهمیه به همراهلای ۲۳ سال به ۱۸ به همراهزیکن کاهش داده‌ایم و بقیه به همراهزیکنان به همراهید زیر ۲۳ سال به همراهشند. این که تیم نوجوانان ما این قدر خوب کار می‌کند به خاطر جوانگرایی در مسابقات لیگ برتر هست. این به همراهزیکنان گروه طراحی فوتبه همراهل ما هستند. می‌توانیم امیدوار به همراهشیم که در سال‌های گروه طراحی تیم‌ ‌ملی بسیار خوبی داشته به همراهشیم.

رییس فدراسیون فوتبه همراهل دربه همراهره هستعمال دخانیات توسط به همراهزیکنان لیگ برتری و موضع این فدراسیون در قبه همراهل این گونه رفتارها، تاکید کرد: این اتفاق را از دو موضع بررسی می‌کنیم. گزارش آن در حال‌ حاضر در روی میز من هست و از طرفی عده‌ای می‌گویند که فتوشاپ هست. اگر فتوشاپ به همراهشد، کمیته‌ اخلاق شلاق و حبس دارد و به همراه مجری مربوطه برخورد می‌کند. اگر غیر از این به همراهشد طور دیگری برخورد می‌کنیم. تشخیص ما این هست که تصویر آخر که در جراید پخش شده شامل این موضوع می‌شود.

او دربه همراهره دعوت از چهار مدیر عامل لیگ برتری به کمیته‌ اخلاق فدراسیون فوتبه همراهل، گفت‌: آنها به دلیل ارتبه همراهط به همراه دلالان به کمیته‌ اخلاق دعوت شده‌اند البته هدف از این کار برخورد به همراه دلالان هست و بخش کمی از آن متوجه به همراهشگاه‌ها می‌شود.

تاج دربه همراهره مصرف قرص روانگردان ترامادول توسط به همراهزیکنان و تایید این اتفاق توسط به همراهزیکنان سابق فوتبه همراهل مانند احمدرضا عابدزاده، خداداد عزیزی و حتی تایید دکتر هراتیان، اظهار کرد: مصرف ترامادول شامل دوپینگ می‌شود و اگر در نمونه خون به همراهزیکنی وجود داشته به همراهشد قطعا به همراه آن به همراهزیکن برخورد خواهد شد. بحث قلیان یک موضوع پیچیده هست و به خانواده‌، جامعه، به همراهشگاه و فرهنگ مردم مربوط می‌شود. در کشور ما تعداد زیادی قهوه خانه وجود دارد که در آن قلیان می‌کشند. به همراهید اتفاقی رخ دهد و جلوی آن را بگیرند. حوزه فوتبه همراهل هم به همراهید از ورود چنین مواردی جلوگیری کند ولی اگر گزارشی به کمیته‌ اخلاق برسد حتما به همراه آن برخورد خواهیم کرد. الان گزارش‌هایی روی میز کمیته‌ اخلاق هست که برخوردهای متفاوتی به همراه آنها شده و ما حتی برای هشت ، ۹ نفر حکم دستگیری صادر کرده‌ایم و حکم زندان دارند. دادسرا در ماجرای برخورد به همراه بداخلاقی‌ها کمک زیادی به ما کرده هست. پلیس امنیت تهران هم در این کار به ما کمک کرده هست.

رییس فدراسیون فوتبه همراهل گفت‌: حال و روز فوتبه همراهل بسیار خوب هست و این عملکرد محصول همه به همراهشگاه‌ها هست. مایل نیستیم تعداد انگشت شماری این حرکت را مسموم کنند.

او دربه همراهره منعقد شدن قرارداد به همراه شرکت  مخابرات ایران، گفت‌: ما به همراه شرکت مخابرات سیار قرارداد داشتیم اما مردم مایل هستند فوتبه همراهل را در منزل ببینند و فدراسیون فوتبه همراهل و سازمان لیگ هم به همراهزی‌ها را بعد از ساعت هفت، هشت برگزار می‌کند. به همراه راه‌اندازی فیبر نوری و به همراه هستفاده از خط تلفن، مردم می‌توانند از طریق تلویزیون مسابقات را ببینند. ویژگی مهم این هست که می‌توانند تا یک هفته‌ برنامه‌های تلویزیون را عقب بکشند و مسابقات را ببینند. اگر هوادار نفت مسجد سلیمان یا نساجی مازندران از این طریق فوتبه همراهل را تماشا می‌کنند ما درآمد حاصله را به حساب به همراهشگاه واریز می‌کنیم.

رییس فدراسیون فوتبه همراهل دربه همراهره پول بلوکه شده ایران در فیفا و AFC هم گفت‌: آن پول در حال‌ واریز شدن به حساب ایران هست و می‌توانیم از آن هستفاده کنیم و مقداری از آن را هم خرج کرده‌ایم.

admin بدون نظر ادامه مطلب

قبل‌ترها برای اینکه آدمی اخلاقی به همراهشید، به همراهید حوهستان به خانواده‌تان می‌بود، از بچه‌محل‌هایتان در مقابل بقیه دفاع می‌کردید و حداکثر در شهری غریب، به داد همشهری‌هایتان می‌رسیدید. دیگر نه خبری می‌شنیدید از مردمی که در اقصی نقاط دنیا قربه همراهنی جنگ و قحطی و سیل و زلزله شده‌اند، نه لازم بود به همراه آن‌ها همدلی کنید. اما حالا به یمنِ گسترش ارتبه همراهطات، چنان حجمی از همدلی و شفقت از آدم‌ها خوهسته می‌شود، که فراتر از حد توانایی آن‌ههست.

 نمی‌توانیم به همراه همۀ مردم دنیا همدلی کنیم

 

نوتیلوس| به‌نظر می‌رسد دنیا دارد همدلانه‌تر می‌شود. میزان بخششِ آمریکایی‌ها به خیریه‌ها رکورد زده هست. مردم رنج افراد از ناملایمات در کشورهای دوردست را به لطف پیشرفت ارتبه همراهطات و حمل‌ونقل لمس می‌کنند. در نگاهی تاریخی نیز به‌نظر می‌رسد خشونت رو به کاهش هست.

پروژۀ بزرگ و مدرن انسان‌دوستی برای گسترش دایرۀ همدلی ما تا شعاعی که تمام نوع بشر را در دل خودش جا دهد، ظاهراً جواب داده هست. گروه خودی‌ها (کسانی که آن‌ها را از خودمان حساب می‌کنیم و برایشان انرژی صرف می‌کنیم) رشد می‌کند و گروه غیرخودی‌ها (دیگران) کوچک می‌شود. ولی این تصویر بی‌نقص مشکلی دارد: بر میل غریزی ما به دسته‌بندی جهان بینِ «ما» و «آن‌ها» به دشواری می‌توان غلبه کرد.

 

جزء طبیعتِ مهست که از سر لطف به اعضای گروه‌های خودی مانند دوستان، خانواده و همشهریان کمک کنیم و اعضای غیرخودی را نادیده بگیریم یا حتی تنبیه‌شان کنیم. به همراه اینکه برخی حلقه‌های اخلاقی گسترش می‌یابند ولی برخی دیگر لجوجانه ثابت می‌مانند یا حتی تنگ‌تر هم می‌شوند. به این نمونه‌ها فکر کنید: دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، سنّی‌ها و شیعیان، طرفداران تیم‌های بسکتبه همراهل دوک و کارولینای شمالی.

هدف نهایی پروژۀ لیبرالِ انسان‌دوستی که همان همدلی جهانی و فراگیر هست، بدین معنی هست که هیچ مرزی بین خودی و غیرخودی وجود نداشته به همراهشد. در تلاش برای رسیدن به این هدف به همراهید به همراه غرایزمان بجنگیم. البته این هم دست‌یافتنی هست ولی فقط تاحدودی. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که می‌توان نیروی اخلاقی را تقویت کرد و مرز میان خودی و غیرخودی را محو ساخت. برای نمونه، مراقبه می‌تواند همدلی را افزایش دهد و توانایی افراد در رمزگشایی عواطف بر اساس حالات چهره را بهبود دهد۱ و این احتمال را افزایش دهد که فرد برای شخصی که عصایی زیربغل دارد صندلی جلو بکشد.۲ اگر به همراهور افراد به تغییرپذیری و انعطاف حس همدلی را افزایش دهیم، میزان ابراز همدلی آن‌ها به سایرینی که از لحاظ اعتقادی و نژادی متفاوت هستند نیز افزایش می‌یابد.۳ حتی وقتی هیچ‌چیز جواب ندهد، آدم‌ها به موضوع منافع اقتصادی واکنش نشان می‌دهند. من و همکارانم نشان دادیم که آشنایی افراد به همراه انگیزه‌های مالیِ دیدگاه‌های سیاسی خاص، توانایی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در درک یکدیگر را افزایش می‌دهد و این به همراهور را در آن‌ها تقویت می‌کند که یافتن راه‌حل‌های سیاسی نیز ممکن هست.۴

ولی این تمرین‌ها هم فقط تا حدی مؤثر هستند. درواقع تناقضی در این فرض هست که می‌توانیم همواره و به‌تمامی از تمایلات منطقه‌ای و محدود خود فراتر رویم. دانشمندانِ علوم اجتماعی دریافته‌اند که عشق به خودی‌ها و نفرت از غیرخودی‌ها یک ریشۀ عصب‌شناختی مشترک دارد، به همراه هم تحریک و تقویت می‌شوند و به همراه هم فرگشت یافته‌اند زیرا وفاداری به یک گروهِ خودی مزیت بقا به همراه داشته هست، چون به نیاکانمان یاری رسانده هست تا علیه غیرخودی‌های متجاوز بجنگند. پس دراساس اگر ما نفرت از غیرخودی را به‌تمامی حذف کنیم، عشق به خودی هم تضعیف خواهد شد. همدلی یک به همراهزی مجموع-صفر۵ هست.

جهانشمول‌گراییِ۶ مطلق، محبت و دلسوزی برای همۀ انسان‌ها، از لحاظ روان‌شناختی ناممکن هست. نادیده گرفتن این واقعیت عواقب سنگینی در پی دارد: خوهسته‌های دست‌نیافتنی که بر دوش خود می‌گذاریم ما را فلج خواهد کرد. امروزه این وضعیت را در گفتمان عمومی شاهدیم. مبه همراهحثات مربوط به همدلی میان دو نکته در نوسان هست: نگرانی از اینکه مردم به اندازۀ کافی همدلی نشان نمی‌دهند و نگرانی از اینکه مردم بیش از حد به همراه برخی افراد ناجور همدلی نشان می‌دهند. هر دوی این انتقادها از این حس نشئت می‌گیرد که ما ظرفیتی نامحدود برای همدلی داریم و اگر در هستفاده از آن شکست بخوریم تقصیر خودمان هست.

در سال ۲۰۰۶ میلادی به همراهراک اوبه همراهما که آن زمان سناتور بود در جشن به همراهزگشایی دانشگاه نورث‌وسترن حرفرانی کرد و از «کمبود همدلی» در کشور گله کرد و از مردم خوهست «جهان را از چشم دیگرانی ببینند که به همراه ما فرق دارند». چندین تحقیق در تأیید نگرانی‌های اوبه همراهما در دست هست: در مقایسه به همراه دهه‌های گذشته مردم در قرن ۲۱ همدلی کمتر۷ و خودشیفتگیِ بیشتری۸ نشان می‌دهند. سِیلی از یادداشت‌های روزنامه‌ها این زوال همدلی را تأیید کرده و برای آن مرثیه سر داده‌اند.

سپس ورق برگشت. مردم اعتنا کردند، روزنامه‌نگاران و فعالان شبکه‌های اجتماعی هم تأیید کردند. ولی اعتنای مردم یکدست نبود: برای قربه همراهنیان حملات تروریستیِ بروکسل سوگوار بودند ولی توجهی به قربه همراهنیان بمبه همراهران‌های یمن نکردند؛ از داعش خشمگین‌تر بودند تا از بوکوحرام که اتفاقاً مرگبه همراهرتر از داعش هست؛ برای قتل سیسیل که شیری در زیمبه همراهبوه بود عزاداری کردند ولی بر بی‌شمار انسان‌های قربه همراهنی قتل چشم پوشیدند. حال چنین می‌نویسند که وقایع تراژیک بسیار مستحق‌تری از آن وقایعی وجود دارد که بیشترین میزان همدلی عمومی را برمی‌انگیزند.

تقریبه همراهً هر تلاشی برای جلب توجه به رویدادی دهشتناک، شکایاتی از این دست در پی دارد. گویی همدلی نابجا مهم‌تر از خود آن رویداد دهشتناک هست. دانستن اینکه میزان محدودی همدلی در اختیار داریم به بهبود تلخی و التیامِ زخم خودزنیِ این مبه همراهحثات کمک می‌کرد. حقیقت این هست: همان‌طور که به همراهاراده‌ترین ورزشکاران نیز نمی‌توانند بر محدودیت‌های بدن انسان غالب آیند، ما نیز گریزی از محدودیتِ توانایی‌های اخلاقی‌مان نداریم. به همراهید به همراه یک ارزیابی واقع‌گرایانه از این محدودیت‌ها آغاز کنیم و سپس روشی علمی برای انتخاب ارزش‌هایی که برایمان مهم‌تر هستند بیافرینیم.

به همراه اندیشه‌ای منطقی‌تر و تأملی‌تر می‌توانیم غرایز اخلاقی‌مان را به همراهزنویسی کنیم و البته این کار را مدام انجام می‌دهیم؛ پس تقابل خودی و غیرخودی مطلق نیست. ولی ما منابع شناختیِ محدودی در اختیار داریم که آن‌هم به‌سرعت ته می‌کشد. برای نمونه، به خاطر سپردن شمارۀ نُه‌رقمی بیمه نیازمند حافظه‌ای فعال هست و خود منجر به ناتوانی در یادآوری سایر اطلاعات، مثلاً شماره تلفن مأمور بیمه، می‌شود. محدودیت‌هایی مشابه علت پدیده‌ای می‌شوند که خستگی تصمیم‌گیری۹ نام دارد: دقتِ فراوان در یکسری تصمیمات مقدماتی، به همراهعث می‌شود در تصمیمات نهایی بی‌ملاحظه‌تر شویم، یا چنان‌که در قضات مشاهده شده هست، تصمیم برای عفو متهمان در ابتدا و انتهای روز کاری متفاوت هست.۱۰ به همین قرار، شفقّتِ تمام و کمال نیازمند کنترل ماهرانه (تنظیم عواطف خویش برای تمیز میان آن‌ها و عواطف دیگران)، خوداندیشی، توجه متمرکز به بیرون و تشخیص رنج سایرین هست. این‌جور قوای فاهمه نیز ممکن هست خسته شوند.

اخلاقیات نمی‌تواند در آن واحد همه‌جا حاضر به همراهشد. ما انسان‌ها در بسط و گسترش دلسوزیِ یکسان برای قربه همراهنیان زلزله در کشوری خارجی و قربه همراهنیان طوفان در کشور خودمان مشکل داریم. ظرفیت ما برای احساس و کردار اجتماعی در قبه همراهل سایر افراد محدود هست و یک اصل اخلاقی می‌تواند اصلی دیگر را محدود کند. حتی لیبرال‌ها که ستایشگر جهان‌شمول‌گرایی هستند نیز وقتی یک گروه کم‌برخوردار اجتماعی را هدف قرار می‌دهند، از آن دست می‌کشند. همدلیْ توجه ما را به مقاصدی خاص جلب می‌کند و خود این مقاصد توجه ما را از سایر موضوعات مهم یا حتی مهم‌تر دور نگه می‌دارند، حال این مقاصد هر چیزی می‌تواند به همراهشد: افراد کم‌برخوردار، فامیل نسبی، پناهندگانی از کشوری دوردست یا به همراهزیکنان یک تیم ورزشی.

این یعنی به همراهید از آن حساسیت فرهنگی آرمانی دست بشوییم که به تمام ارزش‌های اخلاقی اهمیتی یکسان می‌بخشد. در عوض به همراهید منابع اخلاقی محدودمان را بر تعداد محدودی ارزش متمرکز کنیم و این تصمیم سخت را بگیریم که کدامِ آن‌ها از بقیه مهم‌تر هستند. همۀ ما به همراهید تصمیم بگیریم که کدام اعمال بیش از سایر اعمال بر خوشبختی انسان‌ها تأثیر می‌گذارد و آن اعمال را به همراهید اخلاقی‌تر از سایر اعمال بدانیم.

وقتی ایدۀ همدلی جهان‌شمول را کنار بگذاریم خواهیم دید که لازم هست محاسبه‌ای کیفی برای اخلاقیات خلق کنیم تا به ما کمک کند که بدانیم چه زمانی به همراهید همدلی‌مان را بیشتر کنیم. به‌نظر می‌رسد همدلی را، بنا بر سرشتی که دارد، نمی‌توان به صورتِ کمّی سنجید ولی دانشمندان علوم رفتاری فنونی ابداع کرده‌اند که غرایز مبهم افراد را به اعدادی دقیق تبدیل می‌کند. کاس سانستاین از دانشکدۀ حقوق هاروارد ادعا کرده هست که مفاهیمی اخلاقی مانند انصاف و کرامت را می‌توان به همراه روشی سنجید که او تحلیل سربه‌سر۱۱ می‌نامد. آیا فکر می‌کنیم مزایای یکسری اقدامات به هزینه‌هایش می‌ارزد؟ اگر چنین به همراهشد پس آن اقدامات ارزش انجام دارند. برای نمونه اگر هزینۀ تجاوز به حریم شخصی به همراه فایدۀ پیشگیری از یک حملۀ گه‌گاهیِ تروریستی، مثلاً هر پنج سال و نیم یک حمله، جبران شود پس شاید هک‌کردن تلفن‌های همراه را اخلاقی بدانیم.

علاوه‌براین‌ها، اطلاعات حاصل از نظرسنجی‌ها در گوشه‌وکنارِ دنیا می‌تواند نشان دهد که مردم چه عواملی را مهم‌ترین عوامل در خوشبختی یا عذاب خود می‌دانند. روش‌های نظرسنجی که خوشبختی را بر اساس رویدادهای خاص روزمره می‌سنجد۱۲ یا روش‌هایی که به همراه هستفاده از فناوری گوشی‌های هوشمند خوشبختی را لحظه به لحظه می‌سنجد۱۳ در روش‌های خوداظهاری پیشرفت‌هایی کرده‌اند. سنجه‌های ضمنی و غیرمستقیمی هم هستند که می‌سنجند افراد به همراه چه سرعتی کلمات مرتبط به همراه خود (من) را به همراه کلمات مرتبط به همراه خوشبختی (مثلاً سرخوش) مربوط می‌کنند و این روش‌ها می‌کوشند جنبه‌هایی از خوشبختی را دریابند که در اظهارات آشکار و مستقیمِ میزان خوشبختی دیده نمی‌شوند. روش‌های تصویرسازی عصبی نیز اثرِ عصبیِ بهروزی لذت‌گرایانه۱۴ (مربوط به کسب لذایذ) و بهروزی سعادتمندانه۱۵ (مربوط به یافتنِ معنی در زندگی) را شناسایی کرده‌اند.

مبنا قراردادنِ بیشینه‌سازیِ خوشبختی برای معیارهای اخلاقی خودمان، صرفاً انتخابی فلسفی نیست، بلکه انتخابی علمی نیز هست: داده‌های تجربی تأیید می‌کنند که خوشبختیْ سلامت جسمی را بهبود می‌بخشد، عملکرد دستگاه ایمنی را تقویت می‌کند و هسترس را کاهش می‌دهد که هر دو در افزایش طول عمر تأثیر دارند. مگر نه اینکه انتخاب اخلاقی ما به همراهید خوشبختی جمعی ما را بیشینه کند؟ این مجموعۀ داده‌ها «عصایی» اخلاقی در اختیارمان می‌گذارند که ما را قادر می‌سازد تا ارزش‌های متفاوت را در کنار هم بسنجیم و آن ارزش‌های کم‌اهمیت‌تر را کنار بگذاریم که مانعی بر سر راه ارزش‌های پرمعنی‌تر هستند. وقتی صحبت از اخلاقیات هست، تنها انتخاب اشتبه همراهه این هست که بخواهیم تمام این ارزش‌ها را به همراه هم اتخاذ کنیم.

این رویکردها به ما کمک می‌کنند تا دستورات اخلاقیِ جهان‌شمول بسازیم. دستوراتی که بتوانند در مقام راهنمایی اخلاقی در تمامی موارد عمل کنند، حتی اگر نتوانیم آن‌ها را همیشه و دربه همراهرۀ همۀ افراد اِعمال کنیم. درواقع اکنون هم نظریاتی توصیفی و به همراه دقت علمی به همراهلا دربه همراهرۀ ارزش‌های جهان‌شمول موجود هست: نظریۀ ارزش‌های پایۀ شالوم شوارتز۱۶ و نظریۀ بنیان‌های اخلاقیِ جاناتان ‌هایت۱۷ و همکارانش و بسیاری نظریاتِ دیگر. ما انسان‌ها پیشتر هم سعی کرده‌ایم تا دستوراتی جهان‌شمول خلق کنیم: سازمان ملل در سال ۱۹۴۶ میلادی کمیته‌ای هجده نفره از ملیت‌هایی مختلف تشکیل داد تا اعلامیۀ جهانی حقوق بشر را صورت‌بندی کنند. دو کمیتۀ دیگر سازمان ملل آن متن پیش‌نویس را به همراهزنگری کردند و شورای عمومی سازمان ملل در سال ۱۹۴۸ میلادی آن را به‌رسمیت شناخت. البته این اعلامیه هنوز هم بیشتر از عموم مردم بر آرا و نظرات نخبگان تکیه دارد. امروزه ما می‌توانیم رویکردی در پیش گیریم که بیشتر بر اساس داده‌های تجربی به همراهشد.

یک نمونۀ موردی را در نظر بگیریم: جدال اخیر شرکت اپل به همراه اف‌بی‌آی بر سر گشودن قفل یک گوشی آیفون که به یکی از تروریست‌های حملۀ سن برناردینو تعلق داشت. اف‌بی‌آی از اپل می‌خوهست رمزِ گوشی آیفون را، که اطلاعات شخصی صاحب گوشی را محافظت می‌کرد، بشکند (البته پیش از اینکه خود اف‌بی‌آی نهایتاً این کار را بکند). این پرونده امنیت شخصی (حفاظت در مقابل نظارت دولت) را در مقابل امنیت ملی (تعیین اینکه آیا حملۀ سن برناردینو به همراه هماهنگی داعش بود یا نه) قرار داد. اتخاذ حد وسط در این رویارویی دشوار بود و این موضوع نیز عمدتاً از موضعی تقابلی مورد بحث قرار گرفت که اختلاف نظرات را برجسته‌تر ساخت.

ولی می‌شود رویکردی نظام‌مندتر نیز داشته به همراهشیم. می‌توانیم برای سنجش اینکه امنیت شخصی و امنیت ملی چگونه بر خوشبختی تأثیر می‌گذارند از نمره‌ای هستاندارد هستفاده کنیم. به همراه این کار می‌توانیم نشان دهیم که ارزش‌هایی خاص از سایر ارزش‌ها جهان‌شمول‌تر هستند و بنابراین برای خوشبختیِ انسان مهم‌ترند. شاید چنین تلاشی به ما بگوید که اضطراب مردم از این احتمال که شاید دولت پیام‌هایشان را می‌خواند به‌طور میانگین بیشتر از رنج حاصل از یک حملۀ تروریستی یا اضطراب احتمال وقوع آن به همراهشد. اگر چنین به همراهشد پس اپل «اخلاقی‌تر» از اف‌بی‌آی خواهد بود (یا برعکس).

رویکردی مبتنی بر داده‌ها برای شناسایی و رتبه‌بندی ارزش‌های جهان‌شمول بی‌شک بلندپروازانه هست. ولی مهم‌تر اینکه ما را فرامی‌خواند تا به‌جای اظهار تأسف از محدودیت‌های اخلاقی، که ذاتیِ همۀ ما انسان‌ههست، از این محدودیت‌ها بهره گیریم. این محدودیت‌ها ما را به چالش می‌کشند تا توجه‌مان را متمرکز سازیم و ما را به فهم این نکته سوق می‌دهد که همۀ ارزش‌ها اعتبه همراهر یکسانی ندارند. شاید به‌جای جدال پایان‌ناپذیر بر سر توازن و مصالحه میان اخلاقیات خودی‌گرا و غیرخودی‌گرا دریابیم که انتخاب از میانِ ارزش‌هایی که اعتقادی فراگیر به آن‌ها وجود دارد دلپذیرتر، کاراتر و اتحادآفرین‌تر بوده و به‌خودیِ‌خود کارکردی اخلاقی داشته به همراهشد. به‌جای حلقه‌های متحدالمرکزِ خودی‌ها (خانواده، دوستان، همسایگان، همشهریان) که امروزه راهنمای مهست، ابزاری خواهیم داشت برای تنظیم دقیق اینکه همدلی خویش را برای چه کسانی و در چه زمانی به کار گیریم.

به پیشرفت بزرگی بیاندیشید که فیزیک‌دانان به همراه اذعان به محدودیت‌های جهان فیزیکی به آن دست یافتند: چیزی نمی‌تواند از سرعت نور فراتر رود یا اینکه در قلمرو زیراتمی نمی‌توان جای ذرات را به درستی تشخیص داد. بر همین قرار ما نیز به همراه پذیرش محدودیت‌های شناخت اخلاقی انسان و کار در چارچوب آن و پشت سر گذاردن این نگرانی غیرواقع‌گرایانه برای احترام به تفاوت و تنوع اخلاقی به هر قیمت ممکن، بزرگ‌ترین پیشرفت اخلاقی نوع بشر را انجام خواهیم داد.

 

آدام ویتس


ترجمۀ: به همراهبک طهماسبی


پی‌نوشت‌ها:

* این مطلب را آدام ویتس نوشته هست و در تاریخ ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۷ به همراه عنوان «No, You Can’t Feel Sorry for Everyone» در وب‌سایت نوتیلوس منتشر شده هست. وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۶ آن را به همراه عنوان «نمی‌توانیم به همراه همۀ مردم دنیا همدلی کنیم» و به همراه ترجمۀ به همراهبک طهماسبی منتشر کرده هست.

** آدام ویتس (Adam Waytz) هستاد روان‌شناسی در دانشگاه نورث‌وسترن هست و سال‌ها دربه همراهرۀ شیوۀ فهم مردم از ذهن انسانی تحقیق کرده هست.

[۱] Mascaro, J.S., Rilling, J.K., Tenzin Negi, L., & Raison, C.L. Compassion meditation enhances empathic accuracy and related neural activity. Social Cognitive and Affective Neuroscience 8, 48-55 (2013).

[۲] Condon, P., Desbordes, G., Miller, W.B., & DeSteno, D. Meditation Increases Compassionate Responses to Suffering. Psychological Science 24, 2125-2127 (2013).

[۳] Schumann, K., Zaki, J., & Dweck, C.S. Addressing the empathy deficit: Beliefs about the malleability of empathy predict effortful responses when empathy is challenging. Journal of Personality and Social Psychology 107, 475-493 (2014).

[۴] Waytz, A., Young, L.L., & Ginges, J. Motive attribution asymmetry for love vs. hate drives intractable conflict. Proceedings of the National Academy of Sciences 111, 15687-15692 (2014).

[۵] Zero-sum game: حالتی هست که سود یک طرف به همراهزی به همراه زیان طرف مقابل برابر هست. یعنی اگر مجموع سودهای شرکت‌کنندگان را به همراه هم جمع کنیم و مجموع زیان‌های شرکت‌کنندگان را از آن کم کنیم، حاصل برابر به همراه صفر خواهد شد [مترجم].

universalis[۶] ظ
[۷] Konrath, S.H., O’Brien, E.H., & Hsing, C. Changes in dispositional empathy in American college students over time: A meta-analysis. Personality and Social

Psychology Review 15, 180-198 (2011)
[۸] Twenge, J.M. & Campbell, W.K. The Narcissism Epidemic: Living in the Age of Entitlement Atria Books, New York, NY (2010)
[۹] Decision fatigue
[۱۰] Danziger, S., Levav, J., & Avnaim-Pesso, L. Extraneous factors in judicial decisions. Proceedings of the National Academy of Sciences 108, 6889-6892 (2010).
[۱۱] Breakeven analysis
[۱۲] Kahneman, D., Krueger, A.B., Schkade, D., Schwartz, N., & Stone, A.A. A survey method for characterizing daily life experience: The day reconstruction method. Science 306, 1776-1780 (2004).
[۱۳] Killingsworth, M.A. & Gilbert, D.T. A wandering mind is an unhappy mind. Science 330, 932 (2010).
[۱۴] hedonic
[۱۵] eudaimonic
[۱۶] Shalom Schwartz – theory of basic values
[۱۷] Jonathan Haidt – Moral Foundations Theory

admin بدون نظر ادامه مطلب