بایگانی دسته بندی "طراحی"

«حدود ساعت ٩ صبح تظاهرات شروع شد که به‌ نظر من برای شروع تظاهرات خیلی زود بود». در گزارش او دقت خاصی بر زمان تسخیر رادیو دیده می‌شود: «[رادیو] حدود ساعت دو شروع کرد به پخش موسیقی [برنامه خود را قطع کرد]… حدود ۲:۳۰ موسیقی کاملا قطع شد و ما از هیچ طریقی نمی‌توانستیم خودمان را به رادیو تهران برسانیم یا از وضعیت آنجا خبر بگیریم… تنها نگرانی‌ام این بود که نکند ساختمان رادیو را چنان ویران کنند که دیگر نتوان آن را دوبه همراهه راه انداخت… حدود ساعت ۳:۳۰ دوبه همراهره پخشش را از سرگفت ولی حالا دیگر به همراه لحنی مضطرب و آشفته هوادار زاهدی شده بود. رهستش را بخواهید نمایش بی‌مسئولیت و احمقانه‌ای بود ولی خب هرچه بود در هواداری از زاهدی بود. حتي کسی را آورده بودند که ادعا می‌کرد زاهدی هست و چشم‌های ما از حدقه بیرون زده بود [آن زمان زاهدی در مخفیگاهی پنهان شده بود]…». در ادامه روزولت توضیح می‌دهد که او شخصی (سند نام او را فاش نکرده هست) را به‌دنبه همراهل یک تانک یا کامیون پر از سربه همراهز فرستاد. در آن ماجرا بخت به همراه آن شخص یار بود و اتفاقات به همراه کمی تفاوت از اصل نقشه پیش رفت. روزولت دربه همراهره این اتفاق گفت: «خوشبختانه آن شب آن‌قدر اتفاقات عجیب و غریب رخ داده بود که این یکی در میان آنها گم شد و چندان بیشتر از اتفاقات دیگر توجه برنینگیخت».

 عکس‌های منتشر نشده از کودتای 28 مرداد

حسين جلالي| «ستون‌های
نظامی که برای تصرف پایتخت در حرکت‌اند، تانک‌هایی که میدان و چهارراه‌ها
را بسته‌اند، حمله نیروی زرهی و نظامیان به مقر رئیس دولت و گاه پروازها و
بمبه همراهران هوایی کاخ رئیس دولت. به‌این‌ترتیب، ماشین نظامی به راه می‌افتد،
موانع را در هم می‌شکند، دولتی را به ‌زور اسلحه سرنگون می‌کند و دولتی
دیگر را به گزینش رهبران پیروزمند، بر سرکار می‌آورد». شاید بتوان
تصویرسازی به همراهلا را نمونه آرمانی (نمونه کامل) یک کودتا دانست؛ اما کودتا
چیست و آیا همه‌جا به همین صورت اتفاق می‌افتد؟ به‌ لحاظ تکنیکی، کودتای ۲۸
مرداد ۱۳۳۲ چگونه صورت گرفت؟ ابتدا نگاهی می‌اندازیم به اولین گزارش
نماینده سازمان سیا در ایران در روز‌های پرتلاطم مرداد ۱۳۳۲.

کرمیت روزولت گزارش می‌دهد: روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد/ نمای داخلی، کودتاگران
بخشی از گزارش جلسه سازمان اطلاعات مرکزی/ واشنگتن، بیست‌و‌هشتم اوت ۱۹۵۳
[ششم شهریور ۱۳۳۲]*

 

این
سند مکتوب، اولین گزارش کرمیت روزولت ـ رئیس شعبه خاورمیانه سازمان مرکزی
جاسوسی آمریکا ـ در سازمان سیا هست. بخش عمده آن در خرداد سال جاری در کنار
اسنادی دیگر از وضعیت محرمانه خارج و در اختیار عموم قرار گفتند. البته
خیلی‌ها این سند را حاصل خیال‌پردازی و خودبزرگ‌بینی روزولت دانستند و در
صدق بسیاری از نکات آن، تشکیک کرده‌اند. روزولت شروع کرد: «ما شنبه‌شب [۲۴
مرداد] همه نشانه‌هایی را که نشان می‌داد طرح‌مان به بیراهه رفته، گزارش
کردیم. جیپ‌های بی‌سیم‌دار نرسیده بودند، خط تلفن قطع نشده بود، تانک‌ها در
شهر بودند؛ اما نمی‌شد فهمید به فرمان چه‌کسی هستند. به وضوح پیدا بود که
یک‌جای کار اشتبه همراههی رخ داده. تیراندازی‌هایی هم می‌شد؛ اما نه زیاد…».
رئیس شعبه خاورمیانه سازمان مرکزی جاسوسی آمریکا گزارش خود را این‌گونه
ادامه داد: «مصدق در ساعت هفت [صبح ۲۵ مرداد]، بیانیه‌ای در رادیو منتشر
کرد که تلویحا می‌گفت آمریکا دستی در این کار نداشته… که کودتا را گارد
شاهی ترتیب داده و شکست خورده هست. در بیانیه مصدق، هیچ اشاره‌ای به فرمان
شاه، تلاش برای برکناری مصدق و انتصاب زاهدی هم نشده بود». کودتای ۲۵ مرداد
شکست خورد؛ اما کودتای ۲۸ مرداد پیروزمندانه دولت مصدق را سرنگون کرد.‌
روزولت وضعیت بین دو کودتا را این‌گونه توضیح داد: «بر آن شدیم بر این
مسئله متمرکز شویم که به ارتش و مردم ثابت کنیم این کودتا نبوده، بلکه
تغییر مشروع دولت بوده؛ ولی مصدق آن را در لفافه کودتا پیچیده هست.

 

در
همین رهستا، در نخستین گام، ترتیب مصاحبه‌ای را به همراه خبرنگاران خارجی
دادیم… جلسه را ترتیب دادیم و زاهدی پسر آنجا بود و به همراه خودش اصل «فرمان
شاه» مبنی بر انتصاب زاهدی به نخست‌وزیری و نیز چند نسخه فوتوهستاتیک از آن
را هم آورده بود… بعد ما فرمان را از زاهدی پسر گرفتیم و پس از تهیه
نسخه‌ای فوتوهستاتیک از آن، در گاوصندوق سفارت گذاشتیم… نسخه‌ای که بیشتر
پخش شد و بیشتر در روزنامه‌ها چاپ شد، نسخه ما بود. سپس بلافاصله دست به
کار تهیه بیانیه‌ای برای زاهدی خطاب به خبرنگاران و مردم شدیم. او به همراه
خبرنگاران خارجی دیدار کرده بود حالا به همراهید به همراه مردم خودش حرف می‌زد… این
بیانیه صبح روز دوشنبه [۲۶ مرداد] چاپ شد». 

 

هندرسون،
سفیر آمریکا در ایران که یکی، دو ماهی محل خدمت خود را به قصد سفر ترک
کرده بود، بعد از شکست کودتای ۲۵ مرداد، به‌سرعت به ایران به همراهزگشت و به همراه مصدق
دیدار کرد. دربه همراهره محتوا و تأثير این دیدار، اختلاف نظر وجود دارد؛ اما در
این سند روزولت تأکید می‌کند هندرسون به مصدق اطمینان داد که «هیچ
ایرانی‌ای را در مجموعه سفارت مخفی نکرده‌ایم».

 (تصاویر) کودتا علیه دولت مصدق

نوه
تئودور روزولت، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، دربه همراهره کار تبلیغاتی سیا که از
چند سال پیش آغاز شده بود، گفت: «محتوایی که فراهم شد؛ یعنی کاریکاتورها و
یادداشت‌های روزنامه‌ها و از این قبیل، تا این زمان تأثير فزاینده خودشان
را بر جای گذاشته بودند. منظور این هست که بذری که پاشیدیم، روی خاک به همراهیر
پاشیده نشده بود». ایران در سال‌های بعد از جنگ‌ جهانی دوم، شاهد اضافه‌شدن
به همراهزیگر خارجی دیگری در سیهست خود بود؛ ایالات متحده آمریکا به همراه قراردادهای
اقتصادی، رابطه خود را آغاز کرد و تا سال ۱۳۲۹، پنج قرارداد نظامی بین
ایران و آمریکا امضا شده بود. کم‌کم مستشارهای آمریکایی در ایران حضور پیدا
کرده و به همراه افسران ایرانی رابطه‌ غیررسمی و دوستانه برقرار ‌کردند. در
زمستان ۱۳۲۵، شعبه سازمان نوبنیاد سیا در سفارت آمریکا به راه افتاد. از
سال ۱۳۲۷ این شعبه برنامه‌ای به همراه نام عملیات «لعنت به حزب توده» را آغاز کرد
که کارشناس آن، دانلد ویلبر بود؛ فردی که در پوشش به همراهستان‌شناس و کارشناس
تاریخ هنر وارد ایران شده بود. برنامه «لعنت» بر کار تبلیغاتی متمرکز بود؛
اما دایره فعالیت‌های آن به اینجا محدود نماند. در آن برنامه، عملیات دیگری
هم تعریف شد؛ «عملیات سیاه». این عملیات گردهم‌آوردن اوبه همراهش و چاقوکش‌ها
برای حمله به مراکز کارگری و حزب توده، بر‌هم‌زدن راهپیمایی‌های آنان و
همچنین حمله به اماکن مذهبی به اسم توده را در دستور کار قرار داده بود.

 

روزولت
در ادامه گزارش خود گفت: «حدود ساعت ٩ صبح تظاهرات شروع شد که به‌ نظر من
برای شروع تظاهرات خیلی زود بود». در گزارش او دقت خاصی بر زمان تسخیر
رادیو دیده می‌شود: «[رادیو] حدود ساعت دو شروع کرد به پخش موسیقی [برنامه
خود را قطع کرد]… حدود ۲:۳۰ موسیقی کاملا قطع شد و ما از هیچ طریقی
نمی‌توانستیم خودمان را به رادیو تهران برسانیم یا از وضعیت آنجا خبر
بگیریم… تنها نگرانی‌ام این بود که نکند ساختمان رادیو را چنان ویران
کنند که دیگر نتوان آن را دوبه همراهه راه انداخت… حدود ساعت ۳:۳۰ دوبه همراهره پخشش
را از سرگفت ولی حالا دیگر به همراه لحنی مضطرب و آشفته هوادار زاهدی شده بود.
رهستش را بخواهید نمایش بی‌مسئولیت و احمقانه‌ای بود ولی خب هرچه بود در
هواداری از زاهدی بود. حتي کسی را آورده بودند که ادعا می‌کرد زاهدی هست و
چشم‌های ما از حدقه بیرون زده بود [آن زمان زاهدی در مخفیگاهی پنهان شده
بود]…». در ادامه روزولت توضیح می‌دهد که او شخصی (سند نام او را فاش
نکرده هست) را به‌دنبه همراهل یک تانک یا کامیون پر از سربه همراهز فرستاد. در آن ماجرا
بخت به همراه آن شخص یار بود و اتفاقات به همراه کمی تفاوت از اصل نقشه پیش رفت.
روزولت دربه همراهره این اتفاق گفت: «خوشبختانه آن شب آن‌قدر اتفاقات عجیب و غریب
رخ داده بود که این یکی در میان آنها گم شد و چندان بیشتر از اتفاقات دیگر
توجه برنینگیخت».

 

محکمات و متشابهات کودتا

واژه
کودتا مانند بیشتر واژگان علوم سیاسی به علت هستفاده مکرر و مهم‌تر از آن
هستفاده جانب‌دارانه سیاسیون از آن به سرنوشت بیشتر کلمات تخصصی علوم سیاسی
دچار شده هست و به همراهید قبل از هرچیز آن را روشن کرد: «اصطلاح فرانسوی
«کودتا» به معنی «ضربه بر دولت» هست. مفهوم آن سرنگونی سریع دولت به دست
گروهی توطئه‌گر هست که به‌طور معمول نظامی هستند». کودتا اگر نه همواره،
غالبه همراه توسط نظامیان انجام می‌شود؛ بنابراین نمی‌توان آن را خالی از ابزار و
فنون نظامی در نظر گرفت. سرعت به همراهلای انجام کودتا بخشی از ذات تکنیکی آن
هست؛ سرعتی خیره‌کننده که به رقیب اجازه سازماندهی و مقاومت را نمی‌دهد.
توطئه‌گران همیشه بخشی از بدنه سازمان دولت هستند. کودتا به همراه «عملیات‌های
کثیف» مثل رشوه‌دادن، دروغ‌پردازی، جاسوسی، قتل و… گره خورده هست.

 

کودتا
انواع متفاوتی دارد. سهراب یزدانی در کتاب «کودتاهای ایرانی» از سه قسم
کودتای «سرنگونی دولت»، «پادگانی» و «درون حکومتی» نام می‌برد. کودتای
«درون‌حکومتی» به کودتایی اطلاق می‌شود که در آن رئیس قوه مجریه به‌منظور
افزایش و گسترش قدرت خود به‌صورت غیرقانونی کودتا کند، رقیبه همراهن خود را حذف
کند و قدرتش را افزایش ‌دهد. مارکس در «هیجدهم برومر لوئی بناپارت»، خوهسته
یا ناخوهسته به مسئله کودتا می‌پردازد و بین زمینه‌های اجتماعی و ابزار
کودتا فاصله‌گذاری می‌کند. کورتسیو مالاپارته در کتاب «تکنیک کودتا» بر این
به همراهور هست که کودتا مسئله‌ای ا‌ست کاملا فنی که در صورت رعایت تاکتیک درست،
می‌توان آن را در هر کشوری به کار بست. به‌عبه همراهرت دیگر او لزوما شرایط
اجتماعی را برای محقق‌شدن یک کودتا لازم نمی‌داند. شرایطی که از نظر
مالاپارته برای انجام کودتا واجب هست بیشتر به ملاحظات تاکتیکی بستگی دارد.
برخلاف انقلاب که حاصل قیام، اعتصاب سراسری و تظاهرات‌های پی‌درپی هست،
کودتا حتی به همراه جمع کوچک اما سازمان‌یافته ممکن هست.

 

دراین‌به همراهره
می‌توان به کودتاي کره جنوبی اشاره کرد؛ «در سال ۱۹۶۱، گروه ۲۵۰نفره
افسران کره جنوبی، به همراه عده‌ای که از سه‌هزارو ٦٠٠ نفر بیشتر نبودند، مناطق
حساس سئول را در اختیار گرفتند. کره از ارتش مجهز و ورزیده‌ ٦٠٠ هزار نفری
برخوردار بود، نیروی عظیمی در کنار مرزهای کره شمالی داشت و یگان‌های نظامی
آمریکایی نیز در این سرزمین حاضر بوند که به‌ظاهر در آن ماجرا بی‌طرف
ماندند؛ بنابراین شورشیان در برابر مجموعه نیروهای دولتی ارزش رزمی
نداشتند. اما فرماندهان نمی‌خوهستند به همراه کودتاچیان درگیر شوند. آنها بهانه
آوردند که نبرد داخلی در صف نظامیان شکاف می‌اندازد؛ بنابراین ارتش از جایش
نجنبید و گروه کوچک توطئه‌گر حکومت را سرنگون کرد. چنان‌که پیدهست، تعداد
کمّی کودتاگران همیشه تعیین‌کننده نیست. آنچه سرانجام به حساب می‌آید
موضع‌گیری پیکره اصلی ارتش هست».

 

مالاپارته
به همراه نگاهی به انقلاب اکتبر روسیه، که از دیدگاه او یک کودتا بوده، نشان
می‌دهد چطور به همراه نیرویی منسجم (و نه پرتعداد) و به همراه شناسایی درست نقاط کلیدی
می‌توان دولت مستقر را از پا درآورد. او به همراه بررسی نقشه تروتسکی ـ‌ به‌عنوان
«تاکتیک‌پرداز» کودتای اکتبر ـ قبضه‌کردن بخش‌های خدماتی را بر بخش‌های
دولتی و اداری رجحان می‌دهد؛ بخش‌هایی مانند راه‌آهن، مراکز ارتبه همراهطی مانند
تلگراف و تلفن، به همراهنک‌ها، سازمان آب، برق، گاز و… به همراه این کار تروتسکی دولت
را کاملا فلج و عملا بی‌اثر کرد. به همراه توجه به نکات گفته‌شده کودتا امری هست
نوین که در دولت‌های جدید صورت می‌گیرد. به همراهتوجه به افزایش مشارکت مردمی در
سیهست و فراگیرشدن راه‌های ارتبه همراهطی کودتاگران در قرن ۲۱ راه بسیار
دشوار‌تري از کودتاگران قرن بیستم دارند. تکثر نهادهای قدرت و شهروندان
سیاسی تاکتیک مدنظر تروتسکی را در جهان امروز بسیار سخت می‌کند. در بیشتر
کشورها سازمان‌های نظامی از هر گروه غیرنظامی دیگری متشکل‌تر و قدرتمندتر
هستند. این وضعیت در کشورهای توسعه‌نیافته که غالبه همراه از نبود نهادهای
کار‌آمد سیاسی و همچنین از شکاف‌های اجتماعی- تاریخی عمیقی رنج می‌برند،
شدیدتر هست. افسران تحت آموزش‌های خود عملا به یک نیروی حرفه‌ای و
سازمان‌یافته تبدیل می‌شوند. در کنار نظم و قدرت ارتش به همراهید مؤلفه
حرفه‌ای‌بودن آن را نیز در نظر داشت.

 

یکی
از عوامل تشدید احتمال کودتا بی‌ثبه همراهتی و هرج‌ومرج سیاسی هست. یعنی زمانی
که کشور به همراه بحران سیاسی روبه‌رو به همراهشد یا هنگامی که بحران‌های اجتماعی و
اقتصادی به بحران‌ سیاسی تبدیل شوند و سیاسیون در علاج آن ناکارآمد ظاهر
شوند، بستر برای کودتای ارتش مهيا می‌شود. معدود کودتاهای کشورهای
توسعه‌یافته نیز در هنگامه بحران رخ داده هست. بعضی از پژوهشگران روحیه
نظامیان را نیز از عوامل مؤثر بر کودتا می‌دانند. آنان ارتشی‌ها را ذاتا
حامیان ثبه همراهت و امنیت می‌دانند به ‌نحوی که حتی تحرکات متعارف
اجتماعی‌ـ‌سیاسی نیز از منظر نظامیان عامل بی‌ثبه همراهتی قلمداد می‌شود. از نظر
«گودسپید» کودتا سه مرحله دارد: آماده‌سازی، حمله و تثبیت. آماده‌سازی
غالبه همراه به دست هسته اولیه که متشکل از تعداد معدودی هست، تشکیل می‌شود. هسته
اولیه مخالفان حکومت را شناسایی و به همراه آنها ارتبه همراهط برقرار می‌کنند. بعد از
بررسی اولیه به همراهید برنامه‌ریزی صورت گیرد. «کودتا مانند هر عمل نظامی دیگر
هست، به این ترتیب که شرح عملیات به همراهید به‌طور دقیق طراحی شود».مرحله دوم
حمله هست. بعد از آغاز حمله، کودتاگران به همراهید سریعا گروه‌ها، سازمان‌ها و
شخصیت‌های کلیدی را در وضعیتی قرار دهند که نتوانند سازماندهی و تحرکی از
خود نشان دهند. کودتاگران بر سرکوب و ارعاب مردمی که قصد مقاومت دارند یا
بر نارضایتی آنها از حاکمان مستقر حساب به همراهز می‌کنند. کودتاچیان به همراه تسخیر
مراکز ارتبه همراهطی اول دولت مستقر را مختل و از آن برای شروع پروپاگاندای خود
هستفاده می‌کنند؛ به‌ نحوی که مردم و سازمان‌های پراکنده و سردرگم را در
بی‌ارتبه همراهطی‌شان به همراه یکدیگر برای مقاومت دلسرد کنند. اهمیت این سازمان‌ها
به همراهعث شده در کودتا و انقلاب، رادیو و تلویزیون جایگاهی نمادین داشته به همراهشد.
دلیل شبه همراههت‌ کودتاهای سراسر جهان، شبه همراههت ارتش‌ها، سازوکار و سازمان‌های
دولت در عصر جدید هست. هستفاده از اوبه همراهش در کودتا قاعده‌ای ‌کلی نیست اما
می‌توان آن را در کودتاهای متعددی دید.

 

در
صورتی که کودتاچیان بتوانند دو مرحله اول ـ برنامه‌ریزی و حمله ـ را به همراه
موفقیت پشت ‌سر بگذارند نوبت به مرحله آخر، یعنی «تثبیت» می‌رسد. اول به همراهید
همه افراد و گروه‌هایی که می‌توانند برای پیروزی کودتا خطرآفرین به همراهشند،
دستگیر یا حذف شوند. سپس کودتاچیان به همراه بسیج طرفداران خود خیابه همراهن‌ها را
تسخیر کرده و هم‌زمان که کار را تمام‌شده نشان می‌دهند، نمایشی از مشروعیت
عمومی نیز برای خود برپا می‌کنند. در صورت شکست‌خوردن دولتمردان در مقابل
کودتاگران تنها عنصری که برای مقاومت به همراهقی می‌ماند، سازمان‌های سیاسی
غیردولتی و مردم هستند که در اکثر مواقع توان ایستادگی در مقابل کودتا را
ندارند.

 

ممکن هست کودتا در گام اول شکست بخورد
اما گاهی به فاصله کمی حمله دوم ترتیب داده می‌شود که بعضا به پیروزی نیز
می‌رسد. افراد و تشکیلاتی که از مقاومت و برخورد دولت جان سالم به ‌در
برده‌اند، زمان زیادی برای هستفاده از ظرفیت‌های به همراهقی‌مانده ندارند. از طرف
دیگر بعد از آغاز حمله کودتاگران در نقطه بی‌به همراهزگشت قرار می‌گیرند و در
صورتی که هنوز فرصتی برای خود ببینند، از آن هستفاده خواهند کرد.

(تصاویر) کودتا علیه دولت مصدق 

کودتای ایرانی

پژوهشگران
کودتا نظریات متعددی را در خصوص چرایی صورت‌گرفتن این پدیده، مطرح
کرده‌اند. در نظریه «نظامیان پرتورین» عامل کودتا مستقل‌شدن ارتش از دولت
هست. این نظریه نمی‌تواند کودتای ۲۸ مرداد را توضیح دهد. در کودتاي مرداد
ماه سال ۱۳۳۲ ارتش ماهیت مستقلی نداشت. حتی به همراه این نظریه کودتای سوم اسفند
۱۲۹۹ را نیز نمی‌توان توضیح داد؛ چراکه «آنان [قزاق‌هایی که به فرماندهی
رضاشاه کودتا کردند] حتی از هدف واقعی حرکت خود ناآگاه بودند و از رهبر
نظامی‌شان پیروی می‌کردند».

اساسا یکی از تفاوت‌های نیروهای نظامی
ایران عصر پهلوی به همراه کشور کودتاخیزی مانند ترکیه در همین هست؛ ارتش ترکیه
حول ارزش‌های جدید و سکولاريسم و در ارتبه همراهط به همراه طبقه متوسط تکوین یافته و
هویتی مستقل از دولتمردان برای خود قائل هست، اما در ایران عصر پهلوی
نیروهای نظامی وابسته به شاه بودند. منطق حاکم بر ارتش ایران -نه حول
ملی‌گرایی و ارزش‌های مدرن – بلکه بر مبنای روابط حامی‌پرورانه شکل گرفته
بود. به همین علت هم ارتش در نبود رأس خود بلاتکلیف می‌شود، چه در ورود
کامل به کودتاي ۱۳۳۲ و چه در سرکوب کامل مخالفان نظام شاهنشاهی در سال ۵۷.

 

در
صورتی که ارتش مبتنی بر روابط حامی‌پرورانه دست به کودتا بزند، به همراهید
انتظار کودتای «درون‌حکومتی» را داشت. یعنی بخشی از حاکمیت به همراه هستفاده از
نیروهای نظامی دست به کودتا، حذف رقیب و افزایش قدرت خود بزند. مالاپارته
بر این به همراهور هست؛ اگر در یک سلطنت مشروطه، کودتایی رخ دهد «کودتاکننده حتما
یک دربه همراهری هست، آن هم یک دربه همراهری صددرصد دربه همراهری‌صفت».

 

وضعیت
بحرانی رابطه نخست‌وزیر (مصدق) و شاه (محمدرضا پهلوی) را می‌توان در
ناکارآمدی نهادها از جمله قانون اساسی جست. «هر کدام از آنها قانون اساسی
را به سود خود تفسیر می‌کرد. آن قانون هم دارای چند نکته مبهم بود که زمینه
تفسیرهای گوناگون را فراهم می‌آورد… مسئله دایره مسئولیت و وظایف عملی
شاه هرگز در نظام مشروطه ایران حل نشد… یکی از دو هماورد به همراهید در هم
می‌شکست و از صحنه سیهست بیرون می‌رفت. این همان مقطع بروز کودتا بود».

فهم
همه‌جانبه زمینه‌ها و کودتای ۲۸ مرداد کار پژوهشگران تاریخ هست اما
نمی‌توان از نقش نیروهای خارجی در سقوط دولت مصدق چشم‌پوشی کرد. برنامه
کودتا را انگلستان آغاز کرد و آمریکا به سرانجام رساند. در بررسی نقش
نیروهای خارجی هر محقق در جایی از طیفِ زیاد تا کم ایستاده هست.

 

بخش
درخور‌توجهی از سرمایه‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های این دو دولت بلوک غرب،
خرج تخریب چهره مصدق و نگران‌کردن نیروهای محافظه‌کار و مذهبی از حزب توده
شد. این تبلیغات همان‌طور که کرمیت روزولت هم اشاره می‌کند، بعد از مدتی به
ثمر نشست؛ اما آیا نبه همراهید پرسید که طرح انگلیسی چکمه و تکمیل‌شده آمریکایی
آن ـ آژاکس ـ برای سرنگونی دکتر مصدق و جبهه ملی در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ چرا
به‌راحتی شکست خورد؟به همراه گذشتن از کنار این نکات می‌توان در پشت آنها نوعی
هرج‌ومرج و بی‌برنامگی دید:اول، روزولت در حال توضیح‌دادنِ «شورا»‌يی هست
که عصر دوشنبه، ۲۶ مرداد، در سفارت آمریکا برگزار شد و قرار بود تصمیمی
برای ادامه راه گرفته شود: «از آن دست بحث‌و‌جدل‌های معروف ایرانی بود.
چهار ساعتی از هر دری حرف زدند. هیچ پشیمان نیستم که به همراهرها از جلسه بیرون
رفتم…». دوم جایی که روزولت در جواب به این سؤال که آیا بعد از اتمام
غارت خانه مصدق به آنجا خمپاره شلیک شد، گفت: «احتمالا  قبل از اینکه کسی
وارد ساختمان شود، خمپاره زدند؛ اما فکر نمی‌کنم اهمیتی می‌دادند که کسی در
ساختمان به همراهشد یا نه. آن زمان بی‌مسئولیتی خاصی آنجا حاکم بود».

 

سوم،
وقتی روزولت از نگرانی‌اش در روز ۲۸ مرداد گفت: «نگرانی ما این بود که این
به همراهر هم مثل تظاهرات‌های قبلیِ ایرانی‌ها، مردم برای ناهار و چرت قیلوله
دست از تظاهرات بردارند و به خانه‌هایشان بروند که این اتفاق در این مملکت
معمول هست. حدود ساعت یک یا یک‌ونیم هر کاری داشته به همراهشند، زمین می‌گذارند و
تا ساعت پنج عصر به ‌دنبه همراهل هستراحت‌شان می‌روند». چهارم و در آخر، هنگامی
که روزولت تصویری از لحظه دیدار خود به همراه زاهدی در مخفیگاه را شرح می‌دهد:
«حدود ساعت ١٦:١٠ به خانه‌ای که زاهدی در زیرزمین آن مخفی بود رفتم [رادیو
ساعت ١٥:٣٠ به صورت قطعی سقوط کرده بود] و دیدم زاهدی به همراه زیرشلواری و
زیرپوش نشسته و به همراه [نام محرمانه به همراهقی مانده هست] ناهار می‌خورد که او هم
لبه همراهس کثیف ورزشی و شلوار پاره‌ای به تن داشت. زاهدی يونیفرمش را به همراه خودش به
زیرزمین برده بود… متأسفانه به همراهتری رادیویی که به آنها داده بودند، تمام
شده بود و خبر نداشتند رادیو تهران را گرفته‌ایم».

 

*ترجمه به همراهبک واحدی، شماره ۴۴ مجله اندیشه پویا

admin بدون نظر ادامه مطلب

قهرمان ملی‌شدن نفت در سال‌های پرآشوب جنگ دوم جهانی، موقعیتی مناسب برای مطرح‌شدن به‌عنوان نماد ناسیونالیسم ایرانی داشت. او که از یک خانواده اعیان قدیمی بود و وابسته به خاندان قاجار، از اوایل سده بیستم چهره‌ای برجسته در عالم سیهست به شمار می‌رفت. نجم‌السلطنه خوهست مصدق به همراه ضیاءالسلطنه، نوه ناصرالدین‌شاه نامزد شود و درنهایت این نامزدی به هم خورد؛ بعدها در ١٩سالگی به همراه زهرا، دختر میرسید زین‌العابدین ظهیرالاسلام که سومین امام‌جمعه تهران بود، ازدواج کرد که حاصل آن دو پسر به نام‌های احمد و غلامحسین و سه دختر به نام‌های منصوره و ضیااشرف و خدیجه بود. می‌گویند زهرا زیبه همراهرویي دلربه همراه بود: بلندبه همراهلا، لاغراندام به همراه چهره‌ای روشن، مصدق چهره زهرا را تا وقتی ‌که زن و شوهر می‌شدند، ندیده بود. بعد از پایان مراسم وقتی آن دو تنها شده بودند، زهرا چهره‌اش را به شوهر نشان داد. چهره او را آرهسته بودند به هفت ‌قلم، مصدق از این موضوع دلگیر شد. به همسرش گفت: «خانم این چه وضعی هست، لطفا بروید و صورت خود را بشویید». آن دو هرگز همدیگر را ترک نکردند؛ زمانی که در کودتاي ٢٨ مرداد اوبه همراهش نزدیک می‌شدند تا خانه آنها را ویران کنند، به همراه سختی بسیار زهرا را قانع کردند تا مصدق را ترک کند و از خانه شماره ١٠٩ خیابه همراهن کاخ به ‌جایی امن بگریزد. او اعتراض می‌کرد: «اگر آنها می‌خواهند شوهرم را بکشند، به همراهید مرا هم بکشند». مصدق در شهریور ١٣٤٤ در جواب نامه‌ای که دختردايی‌اش برای تسلیت‌گویی مرگ زهرا به او فرستاده بود، نوشت: «بسیار از این مصیبت رنج می‌کشم. چون‌ که متجاوز از ۶۴ سال همسر عزیزم به همراه من زندگی کرد و هر پیشامد که برایم رسید تحمل نمود و به همراه من دارای یک فکر و یک عقیده بود و هر وقت که احمدآبه همراهد می‌آمد مرا تسلی می‌داد، در من تأثیر بسیار می‌کرد و آرزویم این بود که قبل از او من از این دنیا بروم و اکنون برخلاف میل، من مانده‌ام و او رفته هست و چاره‌ای ندارم غیر از اینکه از خدا بخواهم که مرا هم هرچه زودتر ببرد و از این زندگی رقت‌به همراهر خلاص شوم.
اکنون در حدود ١٠ سال هست که از این قلعه نتوانسته‌ام خارج شوم و از روی حقیقت از این زندگی سیر شده‌ام… گاه می‌شود که در روز چند کلمه هم ‌صحبت نمی‌کنم… این هست وضع زندگی اشخاصی که یک عقیده‌ای دارند و تسلیم هوا و هوس دیگران نمی‌شوند».

 «سرود به پایان رسیده هست، فریاد شیرین اشتیاق، بر لب فسرده هست» (فردریش نیچه).

 

(تصاویر) مصدق در دادگاه 

لیلا ابراهیمیان|
عاقبتِ سال‌های حصر و تبعید، پایان یک تراژدی هست؛ مالک تبعیدی قلعه
احمدآبه همراهد، در آخرین روزهای زمستان سال ١٣٤٥، درگذشت. او سال‌های انزوا و
تنهایی را پشت‌ سر گذاشته، مثل همیشه دور از خانواده و همسرش. دیدار
خانواده تنها به ‌روزهای جمعه محدود می‌شود. نامه‌هایش طعم تلخ تنهایی و
ناامیدی می‌دهد: «از تنهایی رنج می‌کشم، فصل تابستان اغلب در خارج از عمارت
بودم و هر کس می‌آمد چند کلمه به همراه او حرف می‌زدم ولی در این فصل زمستان که
هوا سرد هست، در اتاق می‌مانم و بسیار بد می‌گذرد. کسی را هم نتوانستم پیدا
کنم که مورد اعتماد به همراهشد و به همراه او حرف بزنم. از روی حقیقت، دیگر نمی‌خواهم
زنده به همراهشم».

 

محمد مصدق، این نامه را در بیستم بهمن
١٣٤٠ به پسرش محمود نوشته هست. حرف‌هایش تلخ هست و هرروز تلخ‌تر می‌شود.
سال‌ها برای آقاي نخست‌وزير سخت جانکاه می‌گذرد: «اکنون در حدود ١٠سال هست
که از این قلعه نتوانسته‌ام خارج شوم و از روی حقیقت از این زندگی سیر
شده‌ام. به همراهری یقین دارم که به شما هم بد گذشته هست ولی چون محبوس نبوده‌اید
و کسی مانع ملاقات شما نبوده و از این به همراهبت آزاد بوده‌اید، به همراه زندگی بنده
که در یک اتاق زندگی می‌کنم و گاه می‌شود که در روز، چند کلمه هم ‌صحبت
نمی‌کنم بسیار فرق دارد. این هست وضع زندگی اشخاصی که یک عقیده‌ای دارند و
تسلیم هوا و هوس دیگران نمی‌شوند». این را مصدق هشتم شهریور ۱۳۴۴ نوشت، در
پاسخ به نامه مریم فیروز، دختردايي‌اش و از اعضای حزب توده ایران. شش سال
قبل هم به پسرش، احمد شکوه کرد: «شما نمی‌دانید از تنهایی و حرف نزدن به همراه
کسی چقدر به من بد می‌گذرد». (۲۳ بهمن ۱۳۳۸) نامه‌هایی که از قلعه به‌در
آمد حکایت پیرِ در حصری بود که آنجا را «زندان ثانوی» می‌نامید.

 


«کماکان در این زندان ثانوی به‌سر می‌برم. به همراه کسی حق ملاقات ندارم و از
این محوطه قلعه نمی‌توانم پای به خارج گذارم و بر این طریق می‌گذرانم تا
ببینم چه وقت خداوند به این زندگی خاتمه می‌دهد». او قبلا هم محصور
احمدآبه همراهد بود. در دوران سال‌های حکومت رضاشاه؛ در سال ١٣٢٠ به خراسان تبعید
شد به مدت ١٥ روز. «ارنست پرون»، دوست دوران کودکی ولیعهد که از قضا
پزشکش، پسر مصدق بود، در این ماجرا دخالت کرد و شاه متقاعد شد که مصدق به
احمدآبه همراهد به همراهزگردد. چند ماه بعد هم تهاجم روس و انگلیس و آمريكا به سلطنت
رضاشاه پایان داد، اما این‌به همراهر او پیر و دل‌شکسته‌تر بود. روز عید سال ١٣٤١
آرزویش همین بود: «روزی نیست که از خدا مرگ نخواهم، آن‌هم چون مقدر نیست
به سراغم نمی‌آید و مرا در این زندان ثانوی واله و حیران گذاشته هست».

 

مرگ
همسرش در ١٣٤٤ ضربه‌ای دیگر بر روح آزرده او بود، اما این غم یک‌سال بیشتر
‌طول نکشید. سرطانِ کام دهان و بی‌احتیاطی پزشک درمانگر در هستفاده از
اشعه، سوختگی مخاط و خون‌ریزی دستگاه گوارش مجال زندگی را از او گرفت. در
ساعت شش صبح روز یکشنبه، ١٤ اسفند ١٣٤٥؛ همان زمان که روز رنگابه‌ای بر
سیاهیِ افق شرق می‌کشید، پس از دو به همراهر عمل جراحی، درحالی‌که به همراه انتقال خود
به خارج از کشور براي مداوا مخالفت کرده بود، در بیمارستان نجمیه و در میان
جمعی کوچک چشم بر دنیایی که چندان آن را دوست نمی‌داشت، فروبست؛ این آخرین
سکانس زندگی پیر محصور در قلعه احمدآبه همراهد هست. او تا آخرین روزهای حياتش
زندگی‌نامه نوشت و از احوالاتش گفت.

 

(تصاویر) مصدق در دادگاه 

پرده آخر

بیمار
اتاق شماره ٦٢ بیمارستان نجميه تهران، به همراهر دیگر به احمدآبه همراهد به همراهزگشت؛ وصیت
کرده بود که در ابن‌به همراهبویه کنار شهدای ٣٠ تیر دفن شود، اما شاه وصیتش را
نپذیرفت و بعد از نیم‌قرن از زمان فوتش هنوز آن ایرانی پرآوازه، نه در قبر
دائمش آرمیده و نه سنگ‌قبری دارد؛ هنوز زمان اجرای وصیتش نرسیده هست. عصر
روز یکشنبه، روزنامه اطلاعات در خبری کوتاه، فوت دکتر مصدق را در چند خط
اعلام کرد. سهم رهبر ملی‌شدن صنعت نفت و نخست‌وزیر ۲۸‌ماهه ایران که به همراه
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برکنار و سپس محاکمه و زندانی و دست‌آخر به احمدآبه همراهد
تبعید شد، همین چند خط نوشته از مطبوعات رسمی کشور بود. ساعت ١١:٤٥ آن روز
جنازه‌اش را به قلعه احمدآبه همراهد منتقل کردند در میان تنی چند از دوستانش و
خانواده. مهندس کاظم حسیبی که پس‌ از انتقال جنازه به احمدآبه همراهد رسیده بود
در یادداشت‌های خود می‌نویسد: «در راه دو ستون نظامی به همراه ٢٠ دستگاه جیپ که
١٢ دستگاه مجهز به وسایل مخابراتی بودند و ١٠ ماشین به همراه سربه همراهز و اسلحه و
وسایل دیدم… در احمدآبه همراهد اتومبیل پلیس و ژاندارمری در داخل به همراهغ بودند».
در آن روز سرد نیمه اسفند ١٣٤٥ پیکر دکتر مصدق، توسط یدالله سحابی غسل داده
شد و آیت‌الله سیدرضا زنجانی بر او نماز خواند. پس ‌از آن جنازه را در
صندوقی قرار داده و در اتاق دکتر به امانت به خاک سپردند. به همراه مرگ مصدق،
رژیم برآمده از کودتا نفس به‌راحتی کشید، مصدق رفته بود.

 

در حبس مجرد

اگر
سکانس پایانی زندگی محمد مصدق، نخست‌وزیر ایران، تراژیک بود، سقوط دولت
ملی به همراه کودتای بیگانه، شوکرانی برای مصدق بود؛ شاید رمز ماندگاری‌اش در
تاریخ. دولتش نه به همراه هستیضاح و رأی مخالف مجلس که به همراه کودتای بیگانه سرنگون
شد تا حماسه‌اش تکمیل شود در نهضت ملی ایران. چند ماه بعد، او در محکمه
نظامی به همراه غرور و افتخار خود را تنها پیروز میدان کودتا و دادگاه خواند و به
آنچه کرده بود مبه همراههات داشت. (جلیل بزرگمهر، مصدق در دادگاه تجدیدنظر
نظامی، ص ١٩٤). او سال‌ها بعد در مرور آن روزهای زندگی خود گفته هست: «از
آنچه کرده‌ام و یکی از آنها عدم‌تسلیم بود تا هدف ملت ایران از بین نرود،
بسیار راضی و خشنودم والا من هم مثل دیگران می‌شدم که نه از خود اسمی و نه
از هدف ملت ایران حرفی در میان بگذارند».

 

برای
سیهست‌مداری چون او، وداعی نمادین‌تر از این ممکن نبود. دفاعش از خود در
دادگاه نظامی شاه ماندگار شد، بعد از آن سه سال حبس مجرد را تحمل کرد و عفو
شاهانه را نپذیرفت. در بخشی از «خاطرات و تألمات» نوشته هست: «کسانی که
زندان مجرد را دیده و به همراه آن سروکار داشته‌اند، می‌دانند که در این مکان،
آن‌هم به یک بی‌گناه و بی‌تقصیر چقدر سخت و بد می‌گذرد. در روزهای اول
زندان آن‌قدر خسته و ناتوان بودم که هیچ‌چیز، جز یک هستراحت کامل چاره دردم
نمی‌کرد: مبه همراهرزه انتخابه همراهتی دوره تقنینیه، مبه همراهرزه به همراه شرکت نفت ایران و
انگلیس، کارهای کمیسیون نفت در مجلس شانزدهم، قبول مسئولیت اداره مملکت،
دفاع در شورای امنیت و دیوان بین‌المللی دادگستری، مخالفت‌های مغرضانه
داخلی، غائله ٩ اسفند و اشتهار پیش‌آمد غائله‌های دیگر تمام سبب شده بود که
به همراه نگرانی بسیاری از هر پیشامد انجام‌وظیفه کنم…». او چند روز اول زندان
را هستراحتی برای خود می‌دانست تا زمان دادگاه نظامی در دادگاه بدوی و
تجدیدنظر نظامی؛ نتیجه دادگاه سه‌ سال حبس برای او بود: «نه‌تنها شخص خودم
بلکه دستوردهندگان صدور رأی هم به همراهور نمی‌کردند که من از این زندان جان
سلامت به در برم». بعد از آزادی از زندان لشکر ۲ زرهی در روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵
به احمدآبه همراهد تبعید شد، در میان عده‌ای سربه همراهز و گروهبه همراهن که مأمور حفاظتش
بودند.

 (تصاویر) مصدق در دادگاه

اشرافی دموکرات

نجم‌السلطنه
ریزنقش و پریده‌رنگ بود؛ او برای بقا و حفظ موقعیتش می‌جنگید و از
فرصت‌های اندک موجود بهره می‌گرفت تا اینکه دارای نفوذی زیاد بر شاهزاده‌ها
و وزیران شد. او سواد چنداني نداشت اما فوق‌العاده به همراههوش بود. شهره به‌
صراحت و تندی زبه همراهن، خواهر شاهزاده عبدالحسین میرزای فرمانفرما، از گرمی و
صراحت طبع برخوردار بود. سه ‌به همراهر، هر به همراهر به همراه مردانی سالخورده و ثروتمند
ازدواج کرد. سه ‌به همراهر بیوه شد و به همراه بی‌ثبه همراهتی مالی ملازم آن مقابله کرد. همسر
اول نجم‌السلطنه در ١٢٥٩ درگذشت. او به دنبه همراهل یک حکمرانی ایالتی
نابودکننده بسیار بدهکار شد. تازه‌بیوه، فقط ٢٧ سال داشت به همراه دو دختر.
ازدواج دومش به همراه میرزا هدایت‌الله وزیر دفتر، پدر مصدق دو سال بعد اتفاق
افتاد. میرزا هدایت‌الله از آخرین ازدواجش فقط صاحب دو فرزند شد؛ محمد و
آمنه. محمد در ۲۹ اردیبهشت ۱۲۶۱ در تهران و به روایتی در روستای آهو از
توابع آشتیان، به دنیا آمد.

 

وزیر دفتر ٤٠
سال از همسرش بزرگ‌تر بود و از ازدواج‌های قبلی‌اش چندین فرزند داشت. او
مرد قلم بود نه شمشیر. بعدها مصدق مقام پدرش را به ارث برد. بیهودگی این
نظام و بی‌ثمری دفاع از این شغل را در خاطرات و تألماتش چنین نوشت: «لفظ
مستوفی و دزد مترادف شده بود». مصدق نقل می‌کند: «یکی از مستوفیان فاسد، سه
چلچراغ بلور و یک جعبه‌سازی که دو عروسک رقاص داشت برای مادرم فرستاد،
پدرم بی‌اندازه ناراحت شده بود اما مادرم بی‌اختیار گفت: خودت که از
هیچ‌کسی چیزی قبول نمی‌کنی، این هدیه‌ای را هم که برای من آورده‌اند،
می‌خواهی رد کنی؟!» بعدها خود نیز چنین کرد؛ به همراهر كاميون خربزه ارسالی
امیرتیمور کلالی، از مشهد را قبول نکرد و به دارالمجانین فرستاد. بعد از آن
مصدق، نریمان شهردار تهران را احضار کرد و گفت: «مطالعه کن و ببین چه محل
درآمدی پیدا می‌کنی که جیره مریض‌های آنجا را به همراهلا ببری که مریض‌هایی که
آنجا می‌خوابند از لحاظ غذا و پرستار و دوا در مضیقه نبه همراهشند. بعد از آن بود
که جیره هر مریض از سه تومان به ١٠ تومان افزایش یافت». عشق مصدق به مادرش
به علاقه‌اش نسبت به پدر می‌چربید، اما این مشی پدر بود که او در پیش
گرفت.

 

در سال ١٢٧٤ پس از مرگ پدرش لقب
«مصدق‌السلطنه» را به ارث برد. او در این زمان تنها ١٣ سال داشت. مصدق چهار
سال را به‌عنوان مستوفی دربه همراهر نزد برادرش به شاگردی سپری کرد و سپس به سمت
مستوفی ولایت خراسان منصوب شد. مصدق به‌عنوان یک آریستوکرات جوانِ هوادارِ
آرمان مشروطه و عضو مخفی انجمن «آزادی‌خواه انسانیت» که عمدتا متشکل از
افراد خانواده آشتیانی بود، در ٢٥سالگی در اولین انتخابه همراهت مجلس در دوره
مشروطیت به وکالت «اعیان» اصفهان انتخاب شد ولی اعتبه همراهرنامه او به ‌دلیل سنش
که به ٣٠ سال تمام نرسیده بود، رد شد. اعتبه همراهرنامه او مورد اعتراض قرار
می‌گیرد: «میرزا داودخان مؤتمن‌الممالک، نماینده کرمان و عضو شعبه که تاریخ
وفات مرحوم مرتضی قلی‌خان وکیل‌الممالک والی کرمان و شوهر اول مادرم را
می‌دانست چنین هستدلال نمود: اگر مادرم بلافاصله پس از چهار ماه و ١٠ روز
عده قانونی به همراه پدر ازدواج‌ کرده بود و من هم ٩ ‌ماه بعد از آن متولد شده
بودم، به همراهز ٣٠ سال نداشتم. چون این حرف جواب نداشت صرف‌نظر کردم». اما در
مجلس شانزدهم این اعتراض به سودش تمام می‌شود: «در کابینه وثوق‌الدوله که
هنوز قرارداد تصویب نشده ولی رویه کار دولت معلوم بود و من می‌خوهستم از
ایران بروم و در یکی از ممالک اروپا اقامت کنم، احتیاج به گذرنامه داشتم که
طبق تصویب‌نامه هیئت وزیران گذرنامه به کسانی داده می‌شد که دارای سجل
‌احوال به همراهشند. نظر به اینکه سال ولادتم در پشت قرآنی نوشته ‌شده بود که در
دست نبود آن را بدون تحقیق و تشخیص اختلاف سال قمری به همراه شمسی در کلانتری ٣
شهر تهران نوشتم که شناسنامه صادر شد و موقع انتخابه همراهت دوره ١٦ تقنینیه طبق
آن شناسنامه از ٧٠ تجاوز می‌کرد. این بود عکس سنگ ‌قبر مرحوم وکیل‌الملک
کرمانی را که تاریخ وفاتش به همراه تمام حروف روی آن منقوش هست از نجف خوهستم و
آن را به وزارت کشور فرستادم و به همراه همان دلیل که مؤتمن‌الممالک ثابت کرده
بود ٣٠سال نداشتم، ثابت کردم که سالم از ٧٠ کمتر هست که مورد تصدیق انجمن
مرکزی انتخابه همراهت قرار گرفت و اعتبه همراهرنامه‌ام را صادر کرد». (خاطرات و تألمات،
صفحه ٦١).

 (تصاویر) مصدق در دادگاه

راهی برای زندگی

رد
اعتبه همراهرنامه‌اش برای وکالت اصفهان سبب شد تا در سال ۱۲۸۷ خورشیدی برای
ادامه تحصیلات خود به فرانسه و سپس سوئیس برود؛ برای اخذ درجه دکترای حقوق
در دانشگاه نوشاتل نائل شد. در سفر دوم، خانواده‌اش او را همراهی می‌کردند؛
مادر، زهرا، ضیااشرف، احمد و غلامحسین.

 

در
آنجا دو فرزند بزرگ خود را به خانواده‌اي فرانسوی سپرد تا زبه همراهن بیاموزند
ولی غلامحسین خیلی کوچک‌تر از آن بود که به ديگران سپرده شود. زمانی که در
سوئیس بود از دو پسربچه محلی به دلیل دزدیدن میوه در دادگاه دفاع کرد، ولی
عیوب فرزندان خود را سخت می‌بخشید. یک‌ به همراهر غلامحسین و احمد از به همراهغ همسایه
مقداری انگور چیده بودند. وقتی این را فهمید فریاد زد: «هردوتان را
می‌کشم!» سال‌ها بعد وقتی نخست‌وزیر بود، ماجرای گرفتن نابحق تصدیق رانندگی
موتور‌سیکلتش را در نوشاتل که به همراه خامی و سادگی سوئیسی‌ها همراه بود و نیز
ناشی‌گری خودش را به‌خاطر داشت. ظاهرا ممتحن مربوط به‌جای آنکه به همراه داوطلب
همراه شود، او را فرستاده بود که به‌طرف دریاچه نوشاتل براند و به همراهزگردد.
مصدق به همراه خیال راحت تا دریاچه می‌راند، ولی در آنجا چون نمی‌تواند
موتورسیکلت را متوقف کند به همراه یک کیوسک میوه‌فروشی تصادف و آن را سرنگون
می‌کند. فریاد میوه‌فروش بلند می‌شود: «خوک! خوک!» مصدق خسارت او را
می‌دهد، موتورش را مرتب می‌کند و به‌طرف ممتحن برمی‌گردد. او می‌گوید: مسیو
مصدق، مدت زیادی طول دادید. معلوم هست که خیلی به همراهاحتیاط می‌رانید. تبریک
می‌گویم. این هم گواهینامه شما». (میهن‌پرست ایرانی؛ صفحه ١١٥).

 

(تصاویر) مصدق در دادگاه 

مصدق در فرنگ

اين
سال‌ها به مستوفی‌گری در ايالات و تحصیل در اروپا – نخست تحصیلات مالیه در
مدرسه علوم سیاسی پاریس، مقر فُکلی‌های زمان و سپس حقوق در دانشگاه نوشاتل
سوئیس- گذشت. در پاریس ترکیبی از جدیت، خجولی، زندگی ساده و اسرارآمیز از
خود بر جای گذاشت و شاید همین صفات او بود که دل از «رنه وی‌یه‌یار» دختر
٢١ساله یکی از صاحب‌منصبه همراهن مستعمراتی فرانسه ربود. آنها رابطه خود را
معاشرتی معنوی و متعالی توصیف کرده‌اند. تز دکترای مصدق در زمینه وضعيت ارث
در قوانین شیعه بود. مصدق در مدت اقامت در اروپا دچار بیماری مزمن زخم
معده و دل‌درد شد که تا پایان زندگی همراهش بود. همچنین حالت اغمای
گاه‌و‌بيگاهش نیز که به خاطرش معروف شد، ناشی از ناتوانی او در خوردن غذای
کامل بود. او بسیار معاشرتی، خوش‌قریحه و دلنشین بود؛ اما احتمالا همان
بیماری‌اش به همراهعث بی‌میلی به معاشرت اجتماعی شده بود. در جنگ جهانی اول
به‌عنوان روشنفکری اصلاح‌طلب شهرت یافت. هنگام تدریس حقوق در مدرسه علوم
سیاسی تهران، سه کتاب پایه نوشت که عبه همراهرت‌اند از: «کاپیتولاسیون و ایران»،
«دستور در محاکم حقوقی» و «شرکت‌های سهامی در اروپا». او مقالاتی در مجلات
علمی -ادبی هوادار اصلاحات و «صدای ایران»، نشریات ملی‌گرای مخالف اشغالگری
روس و انگلیس می‌نوشت. هنگامی‌ که نوشته‌ای را دربه همراهره پذیرش مفهوم غربی
قاعده مرور زمان منتشر کرد، مورد انتقاد برخی قرار گرفت كه آن را مخالف
شریعت قلمداد کرده بودند. در خاطرات خود نوشته هست: «پریشان شدم از اینکه
پس از دیدن آن آموزش‌ها قادر به بیان عقایدم نبودم و در معرض انتقادات
نابجا و غیرمنصفانه قرار داشتیم. در شگفت بودم که چگونه و به چه نحوی
می‌توانستم از دانش خود برای خدمت به مملکت هستفاده نمایم». در سال‌های
بعد، دو کتاب دیگر منتشر کرد: «مختصری از حقوق پارلمانی در ایران و اروپا» و
«اصول قواعد و قوانین مالیه در ممالک خارجه و ایران قبل از مشروطیت و دوره
مشروطه». کشوری که بعدها او لقب «وطن ثانوی» خود را به آن داد، سوئیس بود.
در خاطراتش دربه همراهره سوئیس می‌نویسد: «در آنجا بودم که قرارداد وثوق‌الدوله
بین ایران و انگلیس منعقد گردید… تصمیم گرفتم در سوئیس اقامت کنم و به
کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و
به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که به همراه پسر و دختر بزرگم که ۱۰ سال
بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تسویه کارهایم از
ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به‌قصد مراجعت به
ایران حرکت نمودم…».

 (تصاویر) مصدق در دادگاه

در پیِ نام
قهرمان
ملی‌شدن نفت در سال‌های پرآشوب جنگ دوم جهانی، موقعیتی مناسب برای
مطرح‌شدن به‌عنوان نماد ناسیونالیسم ایرانی داشت. او که از یک خانواده
اعیان قدیمی بود و وابسته به خاندان قاجار، از اوایل سده بیستم چهره‌ای
برجسته در عالم سیهست به شمار می‌رفت. نجم‌السلطنه خوهست مصدق به همراه
ضیاءالسلطنه، نوه ناصرالدین‌شاه نامزد شود و درنهایت این نامزدی به هم
خورد؛ بعدها در ١٩سالگی به همراه زهرا، دختر میرسید زین‌العابدین ظهیرالاسلام که
سومین امام‌جمعه تهران بود، ازدواج کرد که حاصل آن دو پسر به نام‌های احمد و
غلامحسین و سه دختر به نام‌های منصوره و ضیااشرف و خدیجه بود. می‌گویند
زهرا زیبه همراهرویي دلربه همراه بود: بلندبه همراهلا، لاغراندام به همراه چهره‌ای روشن، مصدق چهره
زهرا را تا وقتی ‌که زن و شوهر می‌شدند، ندیده بود. بعد از پایان مراسم
وقتی آن دو تنها شده بودند، زهرا چهره‌اش را به شوهر نشان داد. چهره او را
آرهسته بودند به هفت ‌قلم، مصدق از این موضوع دلگیر شد. به همسرش گفت:
«خانم این چه وضعی هست، لطفا بروید و صورت خود را بشویید». آن دو هرگز
همدیگر را ترک نکردند؛ زمانی که در کودتاي ٢٨ مرداد اوبه همراهش نزدیک می‌شدند تا
خانه آنها را ویران کنند، به همراه سختی بسیار زهرا را قانع کردند تا مصدق را
ترک کند و از خانه شماره ١٠٩ خیابه همراهن کاخ به ‌جایی امن بگریزد. او اعتراض
می‌کرد: «اگر آنها می‌خواهند شوهرم را بکشند، به همراهید مرا هم بکشند». مصدق در
شهریور ١٣٤٤ در جواب نامه‌ای که دختردايی‌اش برای تسلیت‌گویی مرگ زهرا به
او فرستاده بود، نوشت: «بسیار از این مصیبت رنج می‌کشم. چون‌ که متجاوز از
۶۴ سال همسر عزیزم به همراه من زندگی کرد و هر پیشامد که برایم رسید تحمل نمود و
به همراه من دارای یک فکر و یک عقیده بود و هر وقت که احمدآبه همراهد می‌آمد مرا تسلی
می‌داد، در من تأثیر بسیار می‌کرد و آرزویم این بود که قبل از او من از این
دنیا بروم و اکنون برخلاف میل، من مانده‌ام و او رفته هست و چاره‌ای ندارم
غیر از اینکه از خدا بخواهم که مرا هم هرچه زودتر ببرد و از این زندگی
رقت‌به همراهر خلاص شوم.  

اکنون در حدود ١٠ سال هست که از این قلعه
نتوانسته‌ام خارج شوم و از روی حقیقت از این زندگی سیر شده‌ام… گاه
می‌شود که در روز چند کلمه هم ‌صحبت نمی‌کنم… این هست وضع زندگی اشخاصی
که یک عقیده‌ای دارند و تسلیم هوا و هوس دیگران نمی‌شوند».

 

کودکی‌ای که گذشت

 عکس‌هایش
از دوران کودکی، چهره او را نشان می‌دهد به همراه دهانی گشاد، جسمی کوچک و
بیمارگونه؛ به تقلید از پدر، پشت میز کوچکی نشسته و عصایش را در میان دو پا
گرفته هست.

 

دستان خود را حلقه کرده بر
دور میز؛ درست مثل صاحب‌منصبی در انتظار. اما عکس‌های بعد از فوت پدر، محمد
١٠ساله را نگران نشان می‌دهد. پدر که فوت کرد همه اموالش به فرزند ذکور
بزرگش رسید؛ مادر ناراحت از این وضعیت به همراه منشی خصوصي مظفرالدین میرزای
ولیعهد ازدواج کرد و دو فرزند خود محمد و آمنه را برداشت و راهی تبریز شد.
مصدق بعدها «پس‌انداختن اولاد متعدد از همسران مختلف» را به‌عنوان سرچشمه
کشمکش‌های خانوادگی توصیف کرد. او در ٩‌سالگی به‌اندازه کافی جاافتاده بود
که به دیدار بزرگان قوم برود. عشق مادر به فرزندش هم بسیار فوق‌العاده بود.

 

 در
کتاب «زندگی ملک‌تاج‌خانم نجم‌السلطنه» آمده هست: «محمد به زیبه همراهیی رشد
می‌کند. نوعی معجزه هست؛ چون پسران بی‌پدر معمولا نبه همراهید به این خوبی رشد
کنند». چند سال بعد که مصدق کار سیاسی را آغاز کرد و در معرض حمله بود به
تختخواب پناه برد. او به‌جای تسلی‌دادن فرزند به همراه عصا به جانش افتاد: «بلند
شو… مگر تو نمی‌دانی که هرکس تحصیل حقوق کرد و در سیهست وارد شد به همراهید خود
را برای هرگونه افترا و ناسزا حاضر کند… به همراهید بدانی که وزن اشخاص در
جامعه به‌قدر شدایدی هست که در راه مردم تحمل می‌کنند». گاهی به همراه مادر به
تماشای تئاتر می‌رفت، در مجلس چای و شیرینی شرکت می‌کرد؛ کاری که بعدها آن
را ترک کرد و چنان كه گاه به منزوی‌بودن شهره می‌شد.

 

دهستان دو خانه

دو
خانه مصدق، هر دو خانه تاریخ شد، یکی زیر یوغ تانک‌ها و دیگری محبسی برای
او. در آهنی خانه ١٠٩ خیابه همراهن کاخ را در قلعه احمدآبه همراهد به یادگار حفظ کرده
بود؛ همیشه فریادهای اوبه همراهش و آن ماشینی که به همراه سرعت به در خانه نخست‌وزیر
کوبیده بود، در مقابل چشمانش بود؛ چه بخت سیاهی داشت این در آهنی سفید.
روزهای بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خیابه همراهن کاخ، ویرانه‌های سوخته خانه شماره ۱۰۹
را نمایش می‌داد؛ ستاد و خانه معنوی نهضت ملی ایران که ویران‌ شده بود.
دفترهای کار و اتاق‌خواب محمد مصدق را غارت کرده بودند، از ده‌ها هزار سند و
نامه تا قرآن ‌خانه به یغما رفته بود. کاشی‌ها را از دیوار کندند و
سیم‌های وسایل برقی را از قرنیزها بیرون کشیدند. در گاوصندوق نخست‌وزیر را
از لولا درآوردند و فرش خانه را به چند تکه تقسیم کردند. مدتی بعد مصدق در
زندان لشکر ۲ زرهی، یکی از چیزهایی را به دست آورد که از خانه شماره ۱۰۹
خیابه همراهن کاخ به تاراج رفته بود، عینک مطالعه‌ای که در سفرش به آمریکا سفارش
داده بود. در به همراهشگاه افسران، یکی از نگهبه همراهن‌ها به او گفت: «من می‌دونم
عینکتون کجهست»؛ چند دقیقه بعد عینک در دستان مصدق بود. چند هفته بعد که
غلامحسین مصدق دستگیر شد، یکی از فرش‌های خانه ١٠٩ را زیر پای دادستان
نظامی شناخت.

 

او مالک احمدآبه همراهد، دهکده‌ای
در ١٣٦کیلومتری تهران و دو منزل مسکونی در تهران بود. به همراه قناعت زندگی
می‌کرد. می‌گفتند فقط دو دست کت‌وشلوار دارد و مازاد درآمد خود را صرف
بیمارستان خیریه‌ای می‌کرد که مادرش در تهران ساخته بود. مزرعه کشاورزی‌اش
در احمدآبه همراهد نمونه بود. پس از جنگ دوم جهانی، برای تأمین برق منزل خود یک
دستگاه ژنراتور خرید که تنها عصرها و تا ساعت ٩ شب از آن هستفاده می‌کرد.
روشنایی منزل او عمدا به همراه نور شمع تأمین می‌شد. مظفرالدین شاه یک‌ به همراهر از
املاک او دیدن کرد تا شبکه آبیاری او را از نزدیک ببيند.

 (تصاویر) مصدق در دادگاه

 به همراهر دیگر احمدآبه همراهد
مصدق
نام‌آشنا، در خلوت بی‌آشنا ١٠ سال‌ در حصر ماند؛ در سال‌های حکومت محمدرضا
پهلوی برگزاری مراسم بزرگداشت او از سوی حکومت وقت ممنوع بود تا تاریخ ۱۵
اسفند ١٣٥٧ كه یکی از بزرگ‌ترین گردهمایی‌های سیاسی در سالروز درگذشت رهبر
نهضت ملی نفت بر مزار وی در احمدآبه همراهد برگزار شد. آیت‌الله سید محمود
طالقانی حرفران اين مراسم بود. «دکتر مصدق مجموعه‌ای هست از سلسله حوادث و
موج‌های قبل از خود و بعد از خود ما و شخص مخلص شما، به همراه این وضع حال و
مزاجم که اینجا نشسته‌ام، اگر هر چه بگویم و هر چه به یادم هست به همراه همه ضعف
حافظه کافی نیست، شاید اگر هم سکوت کنیم و در اندیشه فرو برویم و تذکرات
گذشته را به یاد آریم، این سکوت بیش از هزاران زبه همراهن‌ گویا به همراهشد و گذشته و
وضع کنونی و گروه طراحی ما را ترسیم کند». به نوشته روزنامه اطلاعات یک ‌میلیون
نفر به احمدآبه همراهد رفتند.

admin بدون نظر ادامه مطلب

عکاس: مک کنا پالی،
تصویری از یک پرنده دریایی که در جستجوی غذا در حال دویدن بر روی آب هست. این عکس در سواحل جزیره فرناندینا گرفته شده هست

عکاس: مک کنا پالی،
تصویری از یک پرنده دریایی که در جستجوی غذا در حال دویدن بر روی آب هست. این عکس در سواحل جزیره فرناندینا گرفته شده هست

عکاس: کارلوس سولانا،
تصویری از یک کاکایی دم‌چلچله‌ای

عکاس: کارلوس سولانا،
تصویری از یک کاکایی دم‌چلچله‌ای

عکاس: آندرس ادواردو،
تصویری از یک کشتی به گل نشسته در خط ساحلی جزیره کریستوبه همراهل

عکاس: آندرس ادواردو،
تصویری از یک کشتی به گل نشسته در خط ساحلی جزیره کریستوبه همراهل

عکاس: ایوان داریو،
این عکس که در جزیره فلورینا گرفته شده هست، مرغ ماهی خوار بزرگی را نشان می دهد که یک نوزاد لاک پشت را شکار کرده هست

عکاس: ایوان داریو،
این عکس که در جزیره فلورینا گرفته شده هست، مرغ ماهی خوار بزرگی را نشان می دهد که یک نوزاد لاک پشت را شکار کرده هست

عکاس: جیمز روبینز،
تصویری از یک مرغ مقلد که در حال غذا دادن به جوجه اش هست

عکاس: جیمز روبینز،
تصویری از یک مرغ مقلد که در حال غذا دادن به جوجه اش هست

عکاس: شری وندرمولن،
تصویری از یک ایگوانای زمینی گالاپاگوس که در جزیره پلازای جنوبی گرفته شده هست

عکاس: شری وندرمولن،
تصویری از یک ایگوانای زمینی گالاپاگوس که در جزیره پلازای جنوبی گرفته شده هست

عکاس: اریک ویلیامز،
تصویری از یک کاکتوس سرده ایدر جزیره پلازای جنوبی

عکاس: اریک ویلیامز،
تصویری از یک کاکتوس سرده ایدر جزیره پلازای جنوبی

عکاس: نیکل آهرون،
تصویری از اسکالزیا

عکاس: نیکل آهرون،
تصویری از اسکالزیا

عکاس: اریک ویلیامز،
تصویری از رکا لئون درمیدو که از ساحل سرو برویو در جزیره سن کریستوبه همراهل گرفته شده هست

عکاس: اریک ویلیامز،
تصویری از رکا لئون درمیدو که از ساحل سرو برویو در جزیره سن کریستوبه همراهل گرفته شده هست

عکاس: چارلوت برت،
تصویری از یک صبح دل انگیز در ساحل جزیره ماسکورا که از سنگ های آتشفشانی پوشیده شده هست

عکاس: چارلوت برت،
تصویری از یک صبح دل انگیز در ساحل جزیره ماسکورا که از سنگ های آتشفشانی پوشیده شده هست

عکاس: کارلوس سولانا،
تصویری از یک ایگوانای دریایی

عکاس: کارلوس سولانا،
تصویری از یک ایگوانای دریایی

admin بدون نظر ادامه مطلب

یک آژانس مسافرتی به دیگر آژانس‌ها هشدار داده هست تا به مشتریان خود در رابطه به همراه کشیدن سیگار اللکترونیکی در تایلند هشدار دهند، زیرا جریمه اینکار می‌تواند تا ۱۰ سال حبس در زندان به همراهشد.

مسافران اطلاع ندارند که در صورت حمل سیگار های الکترونیکی، ممکن هست تا ۱۰ سال به زندان محکوم شوند

 گروه طراحی| یک آژانس مسافرتی به دیگر آژانس‌ها هشدار داده هست تا به مشتریان خود در رابطه به همراه کشیدن سیگار الکترونیکی در تایلند هشدار دهند، زیرا جریمه اینکار می‌تواند تا ۱۰ سال حبس در زندان به همراهشد.

به گزارش گروه طراحی به نقل از ایندیپندنت، پت واترتون مدیر یکی از آژانس‌های مسافرتی بیان نمود که او تا پیش از این، از این ممنوعیت بی اطلاع بوده هست و از طریق خواهر زاده اش از این قانوع مطلع شده هست. جیمز، خواهر زاده او برای هستفاده از سیگار الکترونیکی در به همراهنکوک، به پرداخت ۱۲۵ پوند محکوم شده هست. چنانچه که او این جریمه را پرداخت نکند، به همراهیستی که به زندان برود.

واترتون در مصاحبه به همراه ترول ویکلی گفت: “حال به همراه توجه به این قانون، من قطعا به مشتریانی که تقاضای سفر به تایلند را دارند، در این به همراهره گوشزد می‌کنم. این مساله‌ای هست که تمام آژانس‌های مسافرتی نیز به همراهید به مشتریان خود بگویند. تایلند، یک مقصد محبوب گردشگری هست و این وظیفه مهست که به مردم دربه همراهره چیزهایی که می‌تواند به کلی تعطیلات آن‌ها را خراب کند، توضیحاتی ارائه دهیم. “

در نوامبر سال ۲۰۱۴، تایلند قانونی را وضع کرد که بر اساس آن واردات سیگارهای الکترونیکی به کشور ممنوع اعلام شد. به همراه گسترش این قانون از آن زمان، صادرات این محصول و به طور کلی خرید و فروش وسایل الکترونیکی که هستعمال دخانیات را شبیه سازی می‌کنند، نیز ممنوع شد. اگر چه شاید شما در تایلند کسانی را مشاهده کنید که از این نوع سیگار‌ها هستفاده می‌کنند، ولی عملا کار آن‌ها غیر قانونی هست.

اطلاعیه دفتر امور خارجه کاملا روشن هست. در این اطلاعیه به مسافران گفته شده هست که از آوردن وسایل الکترونیکی شبیه ساز هستعمال دخانیات (مانند سیگار الکترونیکی) به داخل تایلند، خودداری کنند. دفتر امور خارجه می‌گوید: “در صورت کشف این موارد، آن‌ها ضبط شده و در صورت محکومیت، شخص ممکن هست که به حبس تا ۱۰ سال محکوم شود. “

“در داخل کشور نیز، خرید و فروش سیگارهای الکترونیکی و دستگاه‌های مشابه ممنوع هست و در صورت ارتکاب، شخص ممکن هست که جریمه نقدی سنگینی شده و یا در صورت محرز شدن جرم، تا ۵ سال به زندان محکوم شود. تاکنون چندین شهروند بریتانیایی در رابطه به همراه حمل این نوع سیگار‌ها دستگیر شده اند. “

کوئونی، به عنوان یکی از آژانس‌های مسافرتی اظهار می‌دارد که همیشه به مسافران خود گوشزد می‌کند که پیش از رفتن به سفر‌های خارجی، از قوانین آن کشور اطلاع داشته به همراهشند. حرفگوی این آژانس می‌گوید: “ما همیشه مشتریان خود را تشویق می‌کنیم که پیش از سفر به مقصد‌های خارجی، به همراه مراجعه به وب سایت‌های رسمی آن کشور، از قوانین موجود در آن کشور مطلع شوند. “

“از آنجاییکه دفتر امور خارجه بسیاری از کشورها، قوانین و مقررات کشور خود را به زبه همراهن انگلیسی برای توریست‌ها نوشته اند، توصیه اکید می‌شود که مسافران قبل از انتخاب مقصد خود، آن‌ها را مطالعه نمایند. “

admin بدون نظر ادامه مطلب

جوانی و شتاب به همراه این پنج خودروی کارکرده برای رانندگان ایرانی بسیار لذت بخش هست…

گروه طراحی| تجربه رانندگی هیجان انگیز و لذتبخش برخلاف تصور عموم چندان هم به همراه حرکت در سرعت‌های به همراهلای ۱۵۰ کیلومتر معنا پیدا نمی‌کند و اساسا در زندگی شهری که امکان حرکت در این قبیل سرعت وجود ندارد، این شتاب، لذت رانندگی، پایداری به همراهلا و ویژگی های ذاتی یک خودروی اسپورت هست که می تواند به خون راننده آدرنالین به همراهلایی تزریق کند و تصویری سریع و هیجان انگیز از رانندگی روزانه را در ذهن همه ثبت کند. در عین حال یک نکته مهم که نبه همراهید در رانندگی هیجانی فراموش شود وجود جنبه های ایمنی برای خودرو هست تا بتواند هم سریع و چابک حرکت کند و هم به راحتی متوقف شده و یا کنترل پذیر به همراهشد.

به گزارش هفت صبح، ایمنی فعال سرنشینان موضوعی هست که هرگز نبه همراهید در هیچ شرایطی مغفول مانده ازینرو لازم هست برای لذت بردن از رانندگی به خودروهایی رو آورد که به تعداد کافی از کیسه هوا، سیستم های نوین ترمز و همچنین بدنه مستحکم و ایمن  اینجا ۵ خودروی کارکرده به همراهزار ایران را که شتاب به همراهلایی دارند و کیفیت رانندگی خوبی دارند را برایتان در گزارشی کوتاه گرد آورده‌ایم.


پژو ۲۰۶ تیپ ۵
موتور : ۱۶۰۰ سی‌سی
قدرت : ۱۱۰اسب بخار
شتاب۰تا۱۰۰ : ۱۰ ثانیه
قیمت : ۳۰ میلیون تومان

بی‌دلیل نیست که محبوب جوانان هست مخصوصا که مدل های قبل از سال ۸۸ آن هنوز هم به همراه قیمتی به همراهلاتر از خودورهای کارکرده هم رده خرید و فروش می‌شوند. شتاب این مدل زیر ۱۰ ثانیه هست و در عین حال می‌توان انبوهی از کیت‌های بدنه را برای داخل و خارج آن سفارش داد و حتی موتور آن را نیز به میزان قابل توجهی ارتقا داد .

 راهنمای خرید موشک زمین به زمین

سمند سورن توربو
موتور :۱۷۰۰سی‌سی
قدرت : ۱۶۰ اسب بخار
شتاب : ۸٫۵ ثانیه
قیمت : ۳۷ میلیون تومان

شاید به همراهورش سخت هست اما این خودرو واقعا یک هیولای تمام عیار هست و به دلیل داشتن یک موتور توربو به خوبی قادر هست نیازهای شما را در زمینه رانندگی هیجانی، پرشتاب و سریع به همراه قیمتی نازل تامین کند. سورن توربو که از پلت فورم پژو۴۰۵ سود می‌برد به لطف هزینه نگهداری پایین گزینه بسیاری از عشاق شتاب در به همراهزار هست.

راهنمای خرید موشک زمین به زمین


پروتون جنتو
موتور : ۱۶۰۰سی‌سی
قدرت : ۱۱۲ اسب بخار
شتاب۰تا۱۰۰: ۵/۹
قیمت : ۵۰ میلیون تومان
به لطف شاسی پیشرفته و حرفه ای لوتوس و نیز موتور ۱۶۰۰ سی سی کامپارو، جنتو خودرویی به شدت اسپورت و جوان پسند هست مخصوصا که داشبورد، فرمان و صندلی ها هم طرحی اسپورت داشته و به زیبه همراهترین شکل ممکن طراحی شده اند تا همه چیز مهیای یک رانندگی لذتبخش در مسیرهای شهری و اتوبه همراهن های بین شهری به همراهشد.
راهنمای خرید موشک زمین به زمین


تویوتا جی‌تی۸۶
موتور : ۱۸۰۰سی‌سی
قدرت : ۱۹۰ اسب بخار
شتاب۰تا۱۰۰: ۸ ثانیه
قیمت : ۱۰۰ میلیون تومان
به همراه خرید جی تی۸۶ می‌توانید این اعجوبه ژاپنی را در سخت ترین مانورها کنار خود داشته و تا می‌توانید دستی بکشید، دریفت بزنید، آن را تیونینگ کنید و به همراه شتاب به همراهلایی که دارد از جوانی لذت ببرید. ترمزهای قوی، ساختار ساده، موتور نسبتا قوی در کنار هزینه نگهداری اندک به همراهعث شده تا جی‌تی ۸۶ به گزینه اول بسیاری از عشاق شتاب و سرعت تبدیل شود.
راهنمای خرید موشک زمین به زمین


هیوندای جنسیس کوپه

موتور : ۳۸۰۰سی‌سی
قدرت : ۳۱۰ اسب بخار
شتاب۰تا۱۰۰: ۶/۶ ثانیه
قیمت : ۱۲۵ میلیون تومان
کمی لوکس‌تر و بزرگتر از به همراهقی اعضای این گروه هست اما واقعا خودروی هیجان‌انگیزی هست و اگر کمی وقت بگذارید و یک نمونه سرحال، سالم و کمتر دست کاری شده از هیوندای جنسیس را به دست آورید آن وقت می‌توانید اوج هیجان را در یک کوپه کره ای-آمریکایی به خوبی درک کنید و به عینه پیشرفت صنعت خودروی کره را ببینید.
راهنمای خرید موشک زمین به زمین

سئات لئون اف.آر

موتور : ۱۸۰۰سی‌سی
قدرت : ۱۸۰ اسب بخار
شتاب۰تا۱۰۰: ۶/۶ ثانیه
قیمت : ۱۵۰ میلیون تومان

هاچ بک اسپانیایی و تازه وارد به همراهزار ایران که به یک گیربکس ۷ سرعته دی اس جی و موتور توربوی آئودی مجهز هست، یکی از بهترین گزینه ها برای حرکت پرشتاب و لذتبخش در اتوبه همراهن های شهری هست که می تواند در زمانی کمتر از ۷ثانیه به سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت برسد و در نهایت شما را تا مرز سرعت ۲۴۰ کیلومتر در ساعت همراهی کند.

راهنمای خرید موشک زمین به زمین


ولوو وی۴۰
موتور : ۲۰۰۰ سی‌سی توربو
قدرت : ۲۴۵ اسب بخار
شتاب۰تا۱۰۰: ۲/۶ ثانیه
کمی گران هست، حدود ۱۶۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان می‌توانید یک هاچ بک درجه یک دیوانه‌کننده، لوکس و فوق‌العاده پرشتاب را بخیرید و از سواری به همراه یک اتومبیل خاص و ایمن لذت ببرید. وی۴۰ که هم رده آلفا رومئو جولیتا هست، شتابی به مراتب بهتر از این خودرو دارد و در عین حال  به همراه اندکی هزینه می‌توان آن را تا قدرت‌های به همراهلاتر تیونینگ کرد.

راهنمای خرید موشک زمین به زمین

 

 عکس ها : به همراهمداد صفائیان

admin بدون نظر ادامه مطلب

همان روز بهرام دوبه همراهره شروع به فحاشی و شکستن در و دیوار کرد. به آشپزخانه رفت و می‌خوهست برگردد به اتاق خودش که من در را به همراهز کردم و سریع تیراندازی کردم. او روی زمین افتاد. رفتم جلو و تیر دوم را به سرش زدم. زن بهرام به همراه شنیدن صدای تیراندازی آمده بود که ببیند چه شده، تا از لای در بیرون آمد به همراه تیر به سینه‌اش زدم. رفت و افتاد روی تخت؛ وقتی رفتم داخل دیدم روی تخت افتاده که تیر دوم را به سرش زدم و کارش تمام شد. بعد به همراه اره برقی که از قبل در خانه بود شروع کردم به تکه‌تکه کردن بدن‌هایشان و … . از روز جنایت در خانه تنها هستم و موضوع را به هیچ کس نگفتم و از آن روز همسرم هنوز به منزل نیامده هست.

اعترافات هولناک متهم پرونده سرهای بریده خیابه همراهن شیخ بهاییمعاون مبه همراهرزه به همراه جرائم جنایی پلیس آگاهی پایتخت جزئیاتی بیشتر از پرونده کشف سرهای بریده شده در خیابه همراهن شیخ بهایی را تشریح کرد.

به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی پلیس آگاهی پایتخت؛ سرهنگ حمید مکرم به همراه بیان اینکه پیرمرد دستگیر شده، ناپدری مقتول و همسرش بوده گفت: عصر روز گذشته در جریان به همراهزدید سردار رحیمی فرمانده انتظامی تهران بزرگ از پلیس آگاهی پایتخت، وی به همراه متهم صحبت کرده و او اعتراف کرد.

متهم در اعترافاتش به کارآگاهان گفت: از مدت ها قبل به همراه فرزند خوانده‌ام بهرام اختلاف داشتم چون او معتاد شدید به شیشه و کراک بود و تمام وسایل زندگی‌ام را می فروخت. قالی، طلا، نقره، وسایل زینتی، هرچیزی که در خانه قابل فروش بود می‌برد و می‌فروخت. ما بچه‌دار نمی‌شدیم و بهرام فرزند خواهر همسرم بود که ما از کودکی او را به خانه خود آورده و بزرگ کرده بودیم . از چند روز پیش از جنایت، تنش و درگیری میان ما بیشتر شد طوری که بهرام حتی همسرم را کتک زد و به همین علت همسرم را روز یکشنبه هشتم مردادماه به خانه خواهرش فرستادم و من به همراه بهرام و همسرش در خانه تنها شدیم.

متهم ادامه داد: همان روز بهرام دوبه همراهره شروع به فحاشی و شکستن در و دیوار کرد. به آشپزخانه رفت و می‌خوهست برگردد به اتاق خودش که من در را به همراهز کردم و سریع تیراندازی کردم. او روی زمین افتاد. رفتم جلو و تیر دوم را به سرش زدم. زن بهرام به همراه شنیدن صدای تیراندازی آمده بود که ببیند چه شده، تا از لای در بیرون آمد به همراه تیر به سینه‌اش زدم. رفت و افتاد روی تخت؛ وقتی رفتم داخل دیدم روی تخت افتاده که تیر دوم را به سرش زدم و کارش تمام شد. بعد به همراه اره برقی که از قبل در خانه بود شروع کردم به تکه‌تکه کردن بدن‌هایشان و … . از روز جنایت در خانه تنها هستم و موضوع را به هیچ کس نگفتم و از آن روز همسرم هنوز به منزل نیامده هست.

سرهنگ کارآگاه حمید مکرم ، معاون مبه همراهرزه به همراه جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ‌، به همراه اعلام این خبر گفت: به همراه اعتراف صریح متهم به ارتکاب هر دو جنایت، قرار به همراهزداشت موقت از سوی به همراهزپرس محترم پرونده صادر و متهم برای انجام تحققات تکمیلی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.

admin بدون نظر ادامه مطلب

«ایرلندی» جدیدترین فیلم مارتین اسکورسیزی کارگردان نامدار به همراه هزینه ۱۰۰ میلیون دلاری ساخته می‌شود.

«ایرلندی» جدیدترین فیلم مارتین اسکورسیزی کارگردان نامدار به همراه هزینه ۱۰۰ میلیون دلاری ساخته می‌شود.

به گزارش روزنامه به همراهنی فیلم به نقل از ایندی‌وایر، «سکوت» شاید فیلمی بود که اسکورسیزی ۲۸ سال برای ساخته شدنش انتظار کشید، اما خیلی مورد توجه تماشاچیان واقع نشد و در حالی که به همراه بودجه ۴۰ میلیون دلاری ساخته شده بود، تنها ۷ میلیون دلار در آمریکا فروش کرد.

اما به نظر می‌رسد همان سرنوشت در انتظار پروژه بعدی این کارگردان نبه همراهشد ؛ فیلمی که به همراه بودجه خیلی بزرگتر و ستارگان بزرگتری ساخته می‌شود.
 

 ایرلندی؛ فیلم پرستاره و پرهزینه اسکورسیزی

امسال تابستان ساخت این پروژه کلید می‌خورد و به همراهر دیگر اسکورسیزی را به ژانری به همراهزمی‌گرداند که خود او کمک کرد تا در دوران مدرن تعریف شود و به همراهر دیگر او را به همراه شماری از به همراهزیگرانی که او کمک کرد تا به ستاره‌هایی نمادین بدل شوند، همراه می‌کند.
 
۹ مورد از مهمترین مواردی که به همراهید در به همراهره این فیلم دانست عبه همراهرتند از:


۱- این فیلم اولین فیلم گانگستری اسکورسیزی در یک دهه اخیر هست

اسکوسیزی حرفه خود را برمبنای فیلمهای گانگستری به یادماندنی بنا کرد از «رفقای خوب» گرفته تا «کازینو» و از «خیابه همراهن‌های مین» گرفته تا «رفتگان». بنابراین حالا که او پس از بیش از یک دهه به همراهر دیگر به سراغ این ژانر رفته به همراهید قدر آن را دانست.
 
«ایرلندی» برمبنای کتابی که سال ۲۰۰۳ به همراه عنوان «شنیدم خانه‌ها را رنگ می‌کنی» نوشته چارلز برنت منتشر شد، ساخته می شود. این کتاب روایت زندگی فرانک (ایرلندی) شیران هست که یک قاتل حرفه‌ای بود. برنت به همراه شیران در طول یک دوره پنج ساله مصاحبه کرد و در این دوره این گانگستر تایید کرد که در بیش از ۲۵ مورد قتل برای اوبه همراهش دخالت داشته هست. گفته می‌شود شیران درمرگ جیمی هوفا رییس افسانه‌ای اوبه همراهش که در جولای ۱۹۷۵ ناپدید شد وهرگزپیدا نشد نیز دست داشته هست.

۲ – «ایرلندی» فیلم کلاسیک نیست

اگر کسی امیدوار هست که بتواند انرژی سینمایی را که در «رفقای خوب» وجود داشت دوبه همراهره ببیند، به همراهید سطح توقع خود را کاهش دهد. به نظر می‌رسد این فیلمساز قصد دارد فیلمی کانگستری و بسیار ظریف‌تر وهوشمندانه‌تر بسازد. «ایرلندی» شیران را مسن‌تر از آنچه بود تصویر می‌کند و از زاویه دید او زندگی حرفه‌ای اوبه همراهش را روایت می‌کند.
 
اسکورسیزی چندی پیش در گفتگویی به همراه ایندیپندنت گفته بود افراد دیگری که در «ایرلندی» حضور دارند هم مسن‌تر هستند و مطمئنا به همراه نگاهی به گذشته، زندگی این مردان روایت و انتخاب‌هایی که به همراهید انجام می‌دادند مطرح می‌شود.
 
دربه همراهره این که آیا فیلم به همراه توجه به سنت فیلم «رفقای خوب» ساخته می شود؟ او گفته بود: فکر می‌کنم این فیلم متفاوت به همراهشد. تایید می‌کنم که آن چیزها هم هستند؛ می‌دانید، «رفقای خوب» و «کازینو» سبک مشخصی داشتند که من برای آنها خلق کردم- همه چیز روی کاغذ و در فیلمنامه دیده شده بود… سبک تصویرها، برش‌ها، فریم‌های ثابت، همه آنها طراحی شده بود؛ اما این به همراهر کمی تفاوت وجود دارد.

۳ – اسکورسیزی پس از ۲۲ سال به همراهر دیگر به همراه رابرت دنیرو همراه می شود

کار حرفه‌ای اسکورسیزی و رابرت دنیرو پس از ساخت هشت فیلم به همراه هم از جمله «راننده تاکسی»، «گاو خشمگین» و «سلطان کمدی» کاملا درهم آمیخته شد.اما این دو پس از «کازینو» دیگر کار مشترکی به همراه هم انجام ندادند. این فیلم ۲۲ سال پیش اکران شد و نوامبر ۱۹۹۵ روی پرده‌رفت. «ایرلندی» نهمین کار مشترک این دو هست.
 

 ایرلندی؛ فیلم پرستاره و پرهزینه اسکورسیزی
در حالی که حرفه اسکورسیزی در این دو دهه همچنان قوی به همراهقی مانده، دنیرو در واقع نقش دراماتیک اصلی‌‌ای که مورد توجه منتقدها به همراهشد در چند سال اخیر نداشته هست. او نامزدی به همراهزیگرمکمل را برای «دفترچه امیدبخش» کسب کرد اما همراهی مجدد به همراه اسکورسیزی برای صفحه بزرگ به نظر می‌رسد بیش از هر چیزی لازم به همراهشد.

۴- جو پشی پس از مدت‌ها از به همراهزنشستگی خارج شد

به همراهزیگران مکمل «ایرلندی» واقعا غنی هستند: آل پاچینو، هاروی کیتل، ری رومانو و به همراهبی کاناواله. اما به همراه توجه به این که پیش بینی می‌شود جو پشی هم یکی از این به همراهزیگران به همراهشد کار مورد توجه‌تر می شود. او در قرن جدید فقط در دو فیلم حضور داشته : یکی در فیلم درام سیا ساخته دنیرودر سال ۲۰۰۶ به همراه عنوان «چوپان خوب» ودیگری نقش اصلی در فیلم «مزرعه عشق» تیلور هکفورد در سال ۲۰۱۰٫این به همراهزیگر از سال ۱۹۹۸ و فیلم «سلاح مرگبه همراهر ۴» در هیچ فیلم دیگری به همراهزی نکرده و در حالی که همه این دوران را در به همراهزنشستگی گذارنده حالا در به همراهزسازی فیلم«رفقای خوب» به همراه اسکورسیزی و دنیرو همراهی می‌کند.
 
از ابتدا گفته می‌شد پشی به «ایرلندی» ملحق می‌شود، اما هنوز تا اوایل این ماه گروه به همراهزیگران فیلم رسما معرفی نشده بود. گفته شده او در نقش راسل بوفالینو یکی از روسای مافیا در پنسلیوانیا به همراهزی می‌کند که سال‌ها به عنوان یکی از عوامل ناپدید شدن هوفا در مظان اتهام بود. ایفای این شخصیت یعنی به همراهر دیگردنیرو و پشی را در برابر هم خواهیم دید.
 
اسکورسیزی و پشی سه فیلم به همراه هم ساختند و پشی جایزه اسکار را برای بهترین به همراهزیگر نقش مکمل در فیلم «رفقای خوب» برد.

۵ – رابرت دنیرو جوان‌ می‏شود
این فیلم پس از «هوگو» فیلم دیگر اسکورسیزی از جلوه‌های ویژه بهره می‌گیرد وقرار هست از جلوه‌های ویژه‌ای که برای جوان کردن برد پیت در فیلم «مورد عجیب بنجامین به همراهتن»هستفاده شده بود بهره گرفته شود تا رابرت دنیرو بتواند به صورت دیجیتالی در صحنه های فلش بک جوان‌تر دیده شود.
 
«ایرلندی» فلش‌بک‌هایی دارد که فریبکاری‌های این گروه را در چند دهه روایت میک‌ند و رابرت دنیرو قرار هست در نقش شیران به همراهزی کند. او به همراهید حداقل ۳۰ سال جوانتر دیده شود.

۶- این فیلم اولین پروژه اسکورسیزی به همراه نت‌فلیکس هست

جلوه‌های بصری یکی از دلایلی هست که بودجه ۱۰۰ میلیون دلاری برای این فیلم تعریف شده هست.در این حال این قیمت به همراهلایی برای یک فیلمساز هست و به همین دلیل اسکورسیزی پیشنهاد نت‌فلیکس را برای ساخت این فیلم پذیرفته هست. ساخت این فیلم از سال ۲۰۰۸ مد نظر بوده ولی هیچ هستودیویی نتوانسته بود ریسک چنین بودجه‌ای را بپذیرد. فروش امتیاز بین‌المللی این فیلم به مبلغ ۵۰ میلیون دلار در کن ۲۰۱۶ ارایه شد.

۷ – فیلمبرداری در ماه آگوست

کار فیلمبرداری این فیلم به مدت ۵ ماه از آگوست شروع میشود. این فیلم تابستان در نیویورک ساخته می‌شود و تولید از نیمه آگوست شروع می شود. عکاسی رسمی تا دسامبر ادامه خواهد داشت. فیلمبرداری ۵ ماهه کمی بیشتر از فیلمبرداری «سکوت» هست که در تایوان انجام شد و از ۳۰ ژانویه تا ۱۵ ماه مه ۲۰۱۵ ادامه یافت. اما اصلا قابل مقایسه به همراه «دارودسته نیویورکی» نیست که تقریبه همراه ۸ ماه به طول انجامید واز آگوست ۲۰۰۰ تا آوریل ۲۰۰۱ ادامه یافت.

۸ – همکاران جایزه برده اسکورسیزی برگشته‌اند
توجه زیادی معطوف «ایرلندی» شده و به افرادی که در برابر دوربین ظاهر می شوند خیلی پرداخته شده هست اما همکارانی که پشت دوربین به همراه اسکورسیزی همکاری می‌کنند نیز فهرستی هیجان‌انگیز را تشکیل می‌دهند. رودریگو پریتو فیلمبرداری که پس از ساخت «گرگ وال هستریت»و«سکوت»مورد توجه اسکورسیزی واقع شده از جمله آنههست.او برای فیلم دوم دومین نامزدی اسکار را به دست آورد. اولین نامزدی اسکار او برای «کوهستان بروک‌بک» در سال ۲۰۰۵ بود. پریتو در همکاری به همراه آلخاندرو ایناریتو در فیلم«۲۱ گرم»و«به همراهبل» مورد توجه واقع شد.
 

 ایرلندی؛ فیلم پرستاره و پرهزینه اسکورسیزی
هستیو زیلیان فیلمنامه نویس که نامزدی امی را برای کارگردانی سریال «شب» کسب کرده ونویسنده فیلمنامه «دارو دسته نیویورکی» اسکورسیزی هم بوده و نامزدی اسکار را برای آن در کارنامه دارد و اسکار فیلمنامه اقتبه همراهسی را برای «فهرست شیندلر»دریافت کرده نیز دیگرهمکار اسکورسیزی در این فیلم هست.

تدوین‌گر قدیمی اسکورسیزی تلما شون‌میکر نیز برای این فیلم در کنار اوست. او ۶ نامزدی اسکار دارد که «گاو خشمگین و«هوانورد» و«رفتگان» از جمله آنههست.

۹ -اکران پس از سال ۲۰۱۹
و خبر بد این که «ایرلندی» تا سال ۲۰۱۹ روی پرده نمی رود.اواخر دسامبر ۲۰۱۸ شاید بهترین زمان به همراهشد اما گزارش ها حاکی از این هست که به همراهید سال ۲۰۱۹ انتظار آن را کشید. بگذارید از همین حالا انتظار برای تماشای «ایرلندی» شروع شود.

admin بدون نظر ادامه مطلب

«خطِ کیست؟» روی کاشی نام «احمدرضا احمدی» به همراه رنگ فیروزه‌ای نقش شده، «به خط هستاد امیراحمد فلسفی». شاعر روی کاشی دست می‌کشد و به همراه چشمان نیمه به همراهز نگاه می‌کند: «عجب زیبه همراهست.»

 این خانه ها هویت شهرند

 

«خطِ کیست؟» روی کاشی نام «احمدرضا احمدی» به همراه رنگ فیروزه‌ای نقش شده، «به خط هستاد امیراحمد فلسفی». شاعر روی کاشی دست می‌کشد و به همراه چشمان نیمه به همراهز نگاه می‌کند: «عجب زیبه همراهست.»

 

دوازدهمین کاشی ماندگار دست به دست می‌چرخد، صدای «دریل» گفت‌وگو را قطع می‌کند و روی دیوار جلوی خانه قاب می‌شود. بعد از این هرکس پا به این‌جا بگذارد، می‌داند در هیاهوی این کوچه یکی از شاعران نامدار، زندگی می‌کند و در خلوت این خانه شعر می‌نویسد.

در همین چند روز نزدیک به ١٠ خانه شهر تهران پلاک گرفته‌اند و ماندگار شده‌اند و دیروز نوبت ٥ تای دیگر رسید؛ خانه‌هایی که «هویت شهر» به حساب می‌آیند. به جز شخصیت‌های شناخته شده فرهنگی تهران، در روزها و هفته‌های پیش رو چند خانه در هستان‌های دیگر هم به «کاشی ماندگار» آزین خواهد شد. سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری از اردیبهشت‌ماه این کار را آغاز کرده و از همه خوهسته چهره‌های فرهنگی را معرفی کنند.

«حسنش در این هست که وقتی فکر کردیم، دیدیم آن‌قدر شخصیت فرهنگی داریم که شاید هر کوچه این شهر بتواند یک پلاک داشته به همراهشد و این پلاک‌ها به محله‌ها هویت بدهند. » پوریا سوری، مدیر روابط‌عمومی که همراه گروهی از سازمان میراث فرهنگی پیگیر اجرای طرح کاشی ماندگار شده، این‌طور می‌گوید. از وقتی نصب کاشی‌ها شروع شده، شانزده خانه پلاک گرفته‌اند.

 

دیروز در مراسم ساده‌ای خانه‌های احمدرضا احمدی؛ شاعر، ابراهیم حقیقی؛ طراح گرافیک، قیصر امین‌پور؛ شاعر معاصر، شهریار عدل، به همراهستان‌شناس و محمد محیط‌طبه همراهطبه همراهیی، پژوهشگر و ادیب پلاک گرفتند. سازمان میراث فرهنگی بنا کرده تا آخر‌ سال شمار خانه‌هایی به همراه کاشی ماندگار را به ٥٠ برساند.

خانه‌ای در بلوار گیتی
خانه از کتاب پر هست، میز، طاقچه، کنسول، همه جا. احمدرضا احمدی و همسرش شهره حیدری از‌ سال ١٣٦٦ در این خانه در بلوار گیتی زندگی می‌کنند. «خانه پدرزنم این‌جا بود، خوهستیم نزدیک او به همراهشیم. من توی همین خانه سکته کردم. بچه‌ام همین جا مدرسه رفته. از ٥٠ روز پیش که پای شهره شکست، من هم افسرده شدم. اتفاقات بد و خوب زیادی در این خانه افتاده. » پیدهست کسی دل و دماغ پاک کردن گردوخاک آینه را نداشته.

 

در طبقه پنجم همین ساختمان کامران شیردل (کارگردان، مستندساز و مترجم) زندگی می‌کند. پیرمرد شاعر تازه به همراهتری توی قلبش کار گذاشته. حوصله شعرخواندن هم ندارد. «خیلی غمگینم. همسرم که بیمار شد، تمام مدار خانه به هم ریخت. من همیشه عاشق زن و بچه‌ام بوده‌ام و شهره که این‌طور شد غمگین‌تر شدم.»

 

بعد می‌گوید: «خیلی‌ها به این خانه رفت و آمد داشته‌اند، نویسنده‌ها، شاعرها، مطبوعاتی‌ها. مسعود کیمیایی، محمود دولت‌آبه همراهدی، محمدعلی سپانلو، آیدین آغداشلو. . . » کاشی را نگاه می‌کند که «خوبی‌اش در این هست که فقط تهران نیست و شهرستان‌ها هم در طرح آمده‌اند. » از میان چهره‌های سرآمد عرصه‌های فکری، هنری و فرهنگی که توانسته‌اند سنتی را ادامه بدهند و بدعتی بگذارند، فهرستی ٥٠ نفره انتخاب شده که نام هنرمندان بومی هم در آن آمده؛ مثل مهتاب نوروزی، مشهورترین سوزن‌دوز بلوچستان و شیرمحمد اسپندار، دونلی نواز اهل بمپور (سیستان‌وبلوچستان).

سوری می‌گوید: «بعد از این کسانی که در این برج رفت و آمد می‌کنند، حتی اگر شما را نشناسند، آرام آرام به همراه این پلاک ارتبه همراهط می‌گیرند و اگر جایی اسم احمدرضا احمدی را ببینند می‌گویند او همسایه مهست. یا ممکن هست دنبه همراهلش بروند و دربه همراهره‌اش بیشتر اطلاعات پیدا کنند.»

 

او اینها را می‌گوید و بعد توضیح می‌دهد که «بعد از مدتی یک نقشه فرهنگی از شهر درست می‌شود و می‌توان یک تور فرهنگی گذاشت که هرکدام از شخصیت‌های تأثیرگذار هر محله کجا زندگی می‌کرده‌اند. سازمان میراث فرهنگی از هر هستان درخوهست کرده ٥ شخصیت را معرفی کنند. چند وقت دیگر بزرگان سینما مثل علی حاتمی و انتظامی هم به این فهرست اضافه می‌شوند.

خانه‌ای در خیابه همراهن شهیدی
خانه‌ای دیگر در خیابه همراهن شهیدی و نوبت کاشی سیزدهم. ابراهیم حقیقی، از چهره‌های شناخته شده گرافیک معاصر ایران از ‌سال ١٣٦٨ در این خانه زندگی کرده. محل کار گرافیکش در این سال‌ها به همراهرها عوض شده اما تمام کارهای نقاشی و نمایشگاهی‌اش در همین خانه نگهداری می‌شود و به همین خاطر این خانه برایش ارزش دارد.

خانه برای او «وقتی معنا پیدا می‌کند که در آن یک زندگی جریان داشته به همراهشد. » وگرنه هر چهار دیواری که خانه نیست: «خانه در مفهوم معماری ایرانی دارای منزلتی هست. در زبه همراهن فارسی لغات زیادی پسوند خانه را به خود گرفته‌اند. خانه آنجهست که در آن احساس آرامش می‌کنی. آنجهست که خلوت آدم شکل می‌گیرد و فکر می‌کند که حالا چه اثری می‌خواهد تولید کند.» کاشی را به دیوار می‌زنند و صدای دریل وسط حرف‌هایش می‌پیچد.

 

حقیقی می‌گوید: «کسانی که در حوزه‌های مختلف فرهنگی کار کرده اند نبه همراهید از یاد بروند. از قدیم این‌طور بود. همیشه کوچه‌هایی هستند که هر چه نام جدید به آن می‌دهند به همراهز هم مردم آن را نام قدیم و معروفش می‌شناسند؛ نام افرادی که خدمت خاصی کرده‌اند. این یک رفتار جمعی تفکر شده شهری هست. » او قصه خانه را تعریف می‌کند که آن زمان پسرش یک‌ساله بود و پول زیادی نداشتند و گشتند و گشتند تا یکی از واحدهای این خانه را پیدا کردند که حیاط و به همراهغچه کوچکی دارد. «تمام تهران پر از آپارتمان شده و فضای به همراهز ندارد. »

 

خاطرات این خانه و رفت و آمد آدم‌های شناخته شده به آن کم نبوده. همین چند روز پیش کاشی ماندگاری بر سر در خانه عبه همراهس کیارستمی، کارگردان شناخته شده، که بیشتر از یک‌سال از مرگ او می‌گذرد، نصب شد. کیارستمی آخرین کسی هست که خاطره‌اش در این خانه در ذهن ابراهیم حقیقی مانده.

 

«کاشی خانه او را که دیدم یادش افتادم و رفتم عکس‌هایی که داشتیم را نگاه کردم. » بعد می‌خندد و خاطره‌ای تعریف می‌کند از ‌سال ١٩٩٧ وقتی جایزه نخل طلای کن را برای فیلم «طعم گیلاس» گرفت: «شب خاطره‌انگیزی بود. وقتی عبه همراهس به ایران برگشت من و دوستان جمع شدیم و یک کار به همراهمزه کردیم. مثل این پارچه‌نویسی‌هایی که درست می‌کنند و خوشامد می‌نویسند.

 

روی پارچه نوشتیم: به همراهزگشت شما را به وطن تبریک می‌گوییم و پارچه نوشته را به همراهلای در زدیم. وقتی آمد برایش حیرت‌انگیز بود و خیلی خندید. نوشته را آوردیم پایین و رویش امضا کردیم بهرام دبیری، سیمین اکرامی و دکتر زرین کلک. آن پارچه توی صندوقی در خانه شان هست. به همراهید بگویم بهمن (پسرش) بیاوردش.»

او طرح کاشی ماندگار را قدرشناسی از کسانی می‌داند که برای فرهنگ کاری کرده‌اند: «به همراه این کار در شهر، این معنا در ذهن ما روشن می‌شود که شهر فقط در اختیار برج سازها و بساز بفروش‌ها نیست. بلای عجیب و غریبی بر سر تهران آمده و به همراهزسازی‌ها دارد هویت آن را از بین می‌برد. اما این میان کارهایی شبیه پلاک زدن به خانه آدم‌هایی که مردم می‌شناسند، نشان می‌دهد که کالبد شهر زنده هست و به همراهید حفاظتش کرد. آدم‌های زنده هم میراث فرهنگی هر محله‌اند و به همراهید حفاظت شوند.»

خانه‌ای رو به روی امامزاده جعفر
قیصر امین‌پور از‌ سال ٧٧ تا ٨٤ در این خانه زندگی کرد؛ رو به روی امامزاده جعفر و حمیده خاتون. آیه دخترش چیز زیادی از خانه خاطرش نیست. آنها تا زمانی که قیصر در این خانه زنده بود، ماندند و بعد رفتند. برای مراسم نصب کاشی ماندگار این خانه، احمد مسجدجامعی عضو شورای شهر تهران هم آمده هست. به جز این خانه، برای خانه‌ای در گتوند که محل تولد این شاعر بوده هم کاشی طراحی شده و سازمان میراث فرهنگی آن را به خوزستان فرستاده هست.

 

مسجدجامعی می‌گوید: «کاش زمان زنده بودن این افراد نشانی آنها معلوم بود. تا قبل از این‌که قیصر امین‌پور فوت کند، کمتر کسی می‌دانست که خانه او این‌جا رو به روی امامزاده هست.» او که قبل از این در جریان نصب کاشی‌های ماندگار بوده، نمونه‌های مشابه این کار را مثال می‌زند: «پیش از این برای میرزا رضای کلهر چنین کاری کرده بودند. اما فرقش این هست که حالا بزرگانی که در قید حیات هستند، هم شناسایی می‌شوند و این نوآورانه هست. ما معمولا بعد از مرگ پیشنهاد می‌کنیم.»

مسجدجامعی به نحوه نامگذاری شورای شهر اشاره می‌کند و می‌گوید: «زمانی ما چند صد بنا را در تهران شناسایی کردیم سازمان زیبه همراهسازی شهرسازی برایش تابلو زد. خیلی از این بناها به افراد مختلفی منتسب بودند اما بعضی تابلو‌ها آسیب دیدند. مدتی پیش از آن هم انجمن آثار و مفاخر چنین کاری کرد. در تهران سابقه دارد چنین کاری. فضای عمومی هم به همراهید پشتیبه همراهنی کند یعنی حساس شود که این تابلو کنده نشود.»

مسجدجامعی می‌گوید این درست که هرکدام از شخصیت‌های فرهنگی که خانه شان پلاک خورده، تخصص خودشان را دارند اما «آنها شخصیت‌هایی اجتماعی هستند چون آثارشان بروز اجتماعی داشته و دیگر دوره‌ای نیست که کسی در خلوت بماند.»

او تعریف می‌کندکه «در شورای شهر یک‌به همراهر پیشنهاد دادیم که اسم کسی را روی کوچه‌ای بگذارند و همه اعتراض کردند و گفتند او هنوز زنده هست و نمی‌شود.» تهران از نگاه مسجد جامعی شهر مهمی هست که آدم‌های تأثیرگذار اهمیتش را به همراهلاتر می‌برد. به گفته رئیس پیشین شورای شهر تهران، این شهر ٤‌هزار فرد شناخته شده و تأثیرگذار دارد؛ افرادی که هم فرهنگی بوده‌اند و هم از اصناف.

admin بدون نظر ادامه مطلب

زني به همراه زنان و دختران دیگری دورم حلقه زده بودند و به‌عنوان میهمان جدید پذیرایی گرمی کردند و صحبتی بینمان گل انداخت. دختران لبخندهای ملیحی داشتند و عقب‌تر نشسته بودند و ظواهر و طلاهایی که به سر و گوش و گردن تعداد دیگری از آنان بود، حکایت از تازه‌عروس‌بودن‌شان داشت.

زني به همراه زنان و دختران دیگری دورم حلقه زده بودند و به‌عنوان میهمان جدید پذیرایی گرمی کردند و صحبتی بینمان گل انداخت. دختران لبخندهای ملیحی داشتند و عقب‌تر نشسته بودند و ظواهر و طلاهایی که به سر و گوش و گردن تعداد دیگری از آنان بود، حکایت از تازه‌عروس‌بودن‌شان داشت.

 

زنی که کنارم بود، به همراه مهربه همراهنی دستی به شانه‌ام زد و گفت چرا ازدواج نکرده‌ای؟ گفتم، پیش نیامده و اینکه در تهران شرایط به همراه اینجا متفاوت هست و ما به همراهید کار کنیم. وقتی گفتم ٣٥ سالم هست، چشمانش گردتر شد و «واقعا» را کشیده‌تر گفت و ادامه داد: «من یک سال از تو کوچک‌ترم و سه دختر دارم». برای اینکه فضا را تغییر دهم، گفتم: «لذت سه دختر‌داشتن برای من همیشه آرزو بوده؛ چون مادر خودم هم سه دختر دارد».

تلاشم برای توقف این بحث در اتاقی که جدا از مردان بود، موفق نبود و یکی دیگر از زنان درحالی‌که لب از قلیان محلی و جالبی که در بغل گرفته بود، برمی‌داشت، رو به من کرد و گفت: «حالا بگو به من می‌خورد چند سالم به همراهشد؟» گفتم: «٣٧، ٣٨، زیر ٤٠ هستید». گوشه لبش را کج کرد و دوبه همراهره پکی به قلیان زد و گفت: «دقیقا ٤٠ سالم هست».

 

زن دهستانی غم‌انگیز و کوتاه را گفت و سکوت اتاق را گرفت: «٢٠ ساله که بیوه‌ام! ٢٠ سالم نشده بود که به مردی ٩٢‌ساله عقدم کردند و یک سال بعد مُرد!». زن خوش‌خنده و خوش‌رویی بود که در مقابل آن همه زن فامیلش برایم از این درد می‌گفت و بعد می‌خندید. گفتم چرا دوبه همراهره ازدواج نکردی؟ و به‌ جای او پیرزنی که اشتراکی از قلیان هستفاده می‌کرد، «نمیشه» کشداری را گفت و فهمیدم که مادر آن زن هست.

 

از میان زنانی که در اتاق بودند و من را به ‌چشم موردی عجیب نگاه می‌کردند، زنی خوش‌خنده و زیبه همراه، وقتی سنم را گفتم، جلوتر آمد و کنارم نشست و گفت: «من شش تا دختر دارم، شوهرم پسر می‌خواهد؛ ولی می‌دونی؛ من از تو کوچک‌ترم و دوبه همراهره خندید». تلاشم برای داشتن واکنش طبیعی سخت بود؛ مخصوصا وقتی قبول شرایط را در بین آن زنان و دختران این‌قدر درونی می‌دیدم.

یکی از زنان از ابتدای ورودم به این خانه بزرگ و عیال‌وار همراهم بود و می‌توانست خوب فارسی صحبت کند. گوشواره سنگین و آویز سر و گردن آن‌چنانی نداشت و صورت اصلاح‌نشده‌اش احتمال ازدواج‌نکردنش را می‌داد. می‌گفت: اگر دختران در همان سنین کم ازدواج نکنند و درس هم نخوانند، همین‌طور به همراهید تنها بمانند.

 

«نمیشه» و «نشد»‌هایی که در پاسخ به سؤال‌های مکرر من برای تغییر در این شرایط می‌گفت، عین یک قفل به دهانم می‌نشست و نمی‌توانستم ادامه بدهم. از او پرسیدم حتی از سنی به بعد که دیگر ازدواج‌کردن هم احتمال ندارد، به همراهز هم نمی‌توانی برای خودت و حتی اصلاح صورت خودت تصمیم بگیری و او به همراهز هم «نمی‌شود»ی را در جواب مقابلم می‌گذاشت.

از میان دخترانی که در اتاق اختصاصی خانم‌ها بودند، یکی در حال سوزن‌دوزی بود که بعدا گفتند قرار هست بعد ماه رمضان عروسی کند و دو نفر دیگر جزء شش دختر همان زن بودند که از من کوچک‌تر بود و قول آنها را هم به مردان خانواده‌ای دیگر داده بودند. از آن زن پرسیدم که وقتی خودت این‌قدر زود ازدواج کردی و می‌دانی چقدر زندگی سخت می‌گذرد، چرا نمی‌گذاری دخترانت درس بخوانند و هر وقت خودشان خوهستند، ازدواج کنند؟ جوابش برایم کوتاه و سرکوب‌کننده بود، گفت: «خودشان هم می‌خواهند». بعد ادامه داد: «دختران اینجا می‌دانند اگر الان ازدواج نکنند، از همه‌چیز محروم می‌شوند».

بعد از شام که در جمعی صمیمی‌تر نشستیم و دختران بگو‌و‌بخندی به راه انداخته بودند، این رضایت یا شاید اجبه همراهر درونی‌شده در حرف‌ها و برنامه‌های زندگی‌شان به‌خوبی دیده می‌شد. آنها در شرایط تا حد زیادی گریزناپذیر هستند که شاید به این زودی‌ها اجبه همراهر و تحکم درونی آن را درک نکنند و بعدها که درک کنند، مثل مادرشان، روی حق طبیعی‌شان برای زندگی چشم می‌پوشند.

روایت زیسته‌ام را می‌چسبه همراهنم به آمار اخیری که از ازدواج دختران خراسان‌رضوی، به‌عنوان رتبه اول ازدواج کودکان در کشور اعلام کرده‌اند. نمی‌شود گفت آن زنان و دختران در سیستان‌وبلوچستان که چهره‌های مهربه همراهن و میهمان‌نوازشان از جلوی چشمانم دور نمی‌شود، زنانی خوشبخت نبودند و رضایت‌شان از زندگی‌شان کم بوده هست.

 

نمی‌توان گفت که این زنان از زنانی که همین حالا در ادارات دولتی و خصوصی پایتخت به همراهید کارهای بیرون و خانه و همسر و بچه و… را به همراه هم انجام دهند و در این شلوغی و آلودگی، مرتب و زیبه همراه و سالم هم بمانند، شرایط و امکانات و رضایت بیشتر یا کمتری دارند؛ اما این را می‌توان گفت که آنها در این شرایط‌شان انتخابی ندارند.

 

شرایط سخت در انتخاب‌های مهم زندگی از‌جمله ازدواج در سنین پایین در همه نقاط دنیا و همه شهرهای ایران خودمان وجود دارد؛ اما در برخی از شهرها این انتخاب به همراه سد و مانع بزرگ عرف اجتماعی مواجه هست. عرفی که (براساس آمار رسمی به ترتیب) در برخی از هستان‌ها مانند سیستان‌وبلوچستان، خوزستان، خراسان جنوبی، آذربه همراهیجان شرقی و غربی، فارس، زنجان، همدان، مازندران و در نهایت در تهران بیشتر از هستان‌های دیگر هست.

کامیل احمدی، انسان‌شناس و پژوهشگر، چندی قبل در نشست «آسیب‌شناسی ازدواج کودکان» اعلام کرد که طبق آمارهای رسمی خراسان‌ رضوی رتبه نخست ازدواج کودکان در کشور را دارد. او اعلام کرده هست که ‏١٣,٧ درصد ازدواج‌های مناطق شهری و ١٩.٦ درصد ازدواج‌های مناطق روستایی در کمتر از ‏‏١٨سالگی انجام می‌شود. ‏

به گزارش «شرق» براساس آمار سازمان ثبت احوال کشور در سال ٩٣ در مجموع کل هستان‌ها (آمار تفکیکی هستان‌ها روی سایت نیست) ٤٠‌هزار‌و ٤٠٤ کودک کمتر از ١٥ سال ازدواج کرده‌اند. این عدد در سال ٩٤ به ٣٧‌هزار‌و ١١٧ کودک و در ٩‌ماهه سال ٩٥ (آخرین آمار موجود) به ٢٩‌هزار‌و ٧١٠ کودک رسیده هست. این آمار مربوط به کودکان زیر ١٥ سال هست و اگر گروه سنی ١٥ تا ١٩‌ساله‌ها را هم در این بررسی محاسبه کنیم، رقمی بسیار بیشتر به دست می‌آید. بر این اساس در سال ٩٣ بیش از ٢١٤‌هزار دختربچه به‌عنوان زوجه در آمار سازمان ثبت احوال ثبت شده‌اند. این عدد در سال ٩٤ به ١٩٦‌هزار و ٥٩٢ دختربچه و در ٩ماهه سال ٩٥ هم به ١٥١‌هزارو ٦٤١ دختربچه رسیده هست.

در گزارشی میدانی بین دخترانی که به دلیل ازدواج از ادامه تحصیل به همراهزمانده‌اند، بیشترین دلیل برای ازدواج دختران تمایل آنها به مستقل‌شدن و خروج آنها از خانه پدری و آزادی بیشتر اعلام شده هست. دلیلی که خیلی زود در زندگی زناشویی به اختلاف و سرکشی دختران جوان از مطالبه همراهت همسر و در نهایت طلاق منجر می‌شود. چه اگر این دلیل جزء مهم‌ترین دلایل نبود، این دختران به همراهید به‌عنوان موجوداتی مطیع و سربه‌زیر مطیع اوامر همسر می‌بودند و منجر به آماری تکان‌دهنده از طلاق در سنین پایین نمی‌شدند.

 

آمار سازمان ثبت احوال نشان می‌دهد که تعداد طلاق‌های سال ٩٣ که سن زوجه کمتر از ١٥ سال بوده هست هزارو ٢٦٧ مورد و تعداد طلاق‌هایی که سن زوجه در گروه سنی ١٥ تا ١٩ سال هست، ١٨‌هزار و ٥١٠ مورد بوده هست. این آمار در سال ٩٤ در دختران کمتر از ١٥ سال هزارو ٢٤٩ مورد و در گروه سنی ١٥ تا ١٩ سال ١٨‌هزار و ١٩٥ مورد طلاق بوده هست. همچنین تعداد طلاق‌های ٩ماهه سال ٩٥ که سن زوجه کمتر از ١٥ سال بوده، ٨٧١ مورد و تعداد دختران طلاق‌گرفته در گروه سنی ١٥ تا ١٩ سال این دوره زمانی هم ١٣‌هزار و ٧٣٣ مورد بوده هست.

 نکته حائز اهمیت و نگران‌کننده این هست که این آمار به نسبت دوره‌های زمانی گذشته رو به کاهش نیست و روند افزایشی خود را در هر دو گروه ازدواج و طلاق حفظ کرده هست. به ترتیبی که تعداد ازدواج ثبت‌شده (بسیاری از این ازدواج‌ها یا ثبت نمی‌شوند یا به همراه تأخیر ثبت می‌شوند) دختران کمتر از ١٥ سال در سال ٨٥ یعنی بیش از یک دهه قبل که جریان نسلی را تغییر می‌دهد، ٣٣‌هزار و ٣٨٣ مورد بوده هست. تعداد دختران ازدواج‌کرده در گروه سنی ١٥ تا ١٩ سال، در سال ٨٥ هم بیش از ٢٨٤‌هزار مورد بوده هست.

در همین حال تعداد طلاقی که از دختران کمتر از ١٥ سال، در سال ٨٥ به ثبت رسیده هست ٦٣٨ مورد و تعداد طلاق‌های گروه سنی ١٥ تا ١٩ سال در همین سال هم ١٢‌هزار و ٩٩٨ مورد بوده هست. این روند افزایشی نشان می‌دهد که تغییرات اجتماعی و تمایل به حضور زنان در جامعه و بهادادن به این حضور، اثر چندانی در اجبه همراهر به ازدواج زودهنگام دختران یا كاهش تمایل به ازدواج زودهنگام به همراه دلایل مختلف نداشته هست.

واقعیت این هست که این دختران که خیلی زود تبدیل به زن خانواده، همسر یا حتی زنی مطلقه و بیوه می‌شوند، پس از ازدواج بسیاری از حمایت‌های خانواده خود را دیگر ندارند و مدت‌ههست که این زنان به‌عنوان یکی از گروه‌های پرآسیب اجتماعی مورد بررسی و حمایت هستند. در آخرین سرشماری کشور که در سال ٩٥ صورت گرفته هست، از گزینه‌های «زن، اظهارنشده وضع زناشویی»، «زن بی‌همسر بر اثر طلاق»، «زن بی‌همسر بر اثر فوت» و «زن دارای همسر» هستفاده کرده و نکته قابل‌توجه دیگر این هست که در سرشماری رسمی کشورمان دختران ١٠ سال و به همراهلاتر را در یک گروه کامل بیش از ٣٢‌ میلیونی قرار داده‌اند.

به عبه همراهرتی از نگاه آمار خشک مرکز آمار ایران هم زن به همراه همه مشخصات کاربردی آن از ١٠ سال به بعد تعریف می‌شود. براساس آمار سرشماری سال ٩٥ در این سال بیش از دو ‌میلیون و ٧٧٦‌هزار دختر ١٠ تا ١٤ سال داشته‌ایم که ٣٧‌هزار و ٤٤٨ نفر از این تعداد در سال ٩٥ به‌عنوان «حداقل یک‌به همراهر ازدواج‌کرده» ثبت شده‌اند. از این تعداد ٣٦‌هزار و ٤٢٢ مورد در هنگام سرشماری سال ٩٥ همسر داشته‌اند، ٢٢٦ مورد بدون همسر به دلیل فوت همسر، ٥٩٨ مورد بدون همسر به دلیل طلاق و ٢٠٢ مورد بدون همسر به دلایل اظهارنشده بوده‌اند.

براساس ماده ١٠٤١ قانون مدنی عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به ١٣ سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به ١٥ سال تمام شمسی منوط به اذن ولی به شرط مصلحت به همراه تشخیص دادگاه صالحه هست اما سؤال اینجهست که از آمار فوق ارائه شده در چند دهه اخیر تا همین امروز چه تعداد از این ازدواج‌های کودکان دختر و پسر به همراه رعایت این قاعده و اذن یا حتی به صورت قانونی و ثبت‌شده صورت می‌گیرد؟

 

و مگر غیر از این هست که بسیاری از این کودکان پس از ازدواج تا سال‌ها بعد ازدواجشان ثبت محضری ندارد؟ و خوب هست سازمان ثبت احوال جدای از ١٠ روز مهلت ثبت رویداد حیاتی به همراهلاخره زمانی را هم برای ثبت این رویداد مهم در زندگی افراد بگذارد تا مشخص شود چه تعداد از کودکان در کودکی وارد زندگی جدی بزرگ‌سالی می‌شوند؟

نبود چنین آمارهای واضحی از وجود چنین پدیده نگران‌کننده‌اي هست که جامعه را یکبه همراهره به همراه موج نگران‌کننده‌ای از کودک‌‌بیوه‌ها، خشونت‌های خانگی و همسرآزاری، فرار از خانه و ظهور زنان بدون سرپرست و بدسرپرست و زنان کارتن‌خواب از شهرستان‌های مختلف در شهرهای بزرگ، خودسوزی و خودکشی و انحرافات اجتماعی و در نهایت افزایش قابل توجه طلاق مواجه می‌کند.

فارغ از اینکه سهم هر یک از هستان‌ها و قومیت‌ها در این روند نگران‌کننده برای کودکان چقدر هست، به همراهید به میزان تحصیلات و سواد در بین والدین که خود روزی قربه همراهنی این تصمیم زودهنگام بزرگ‌ترها بوده‌اند، اشاره کرد. به‌عبه همراهرتی والدینی که دارای تحصیلات هستند و تبعات چنین اجبه همراهری را برای فرزندان خود می‌دانند، کمتر به این تصمیم گرایش دارند به نحوی که براساس آخرین آمار اعلام‌شده ٣٧,٥ درصد والدین این کودکان بی‌سواد، ٣٧.٥ درصد کمتر از سیکل، ٢٢ درصد کمتر از دیپلم و سه درصد به همراهلاتر از دیپلم هستند. 

 

«سیده‌فاطمه ذوالقدر» پاییز سال گذشته در حاشیه دیدار اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس به همراه آیت‌الله مکارم‌شیرازی، دربه همراهره ازدواج دختران در سنین پایین سؤال کرد و گفت:‌ درحال‌حاضر طبق قانون ازدواج دختران از سن ۱۳ سال به به همراهلا امکان‌پذیر هست.

 

تبصره‌ای در قانون وجود دارد که به همراه اذن ولی، امکان ازدواج دختران زیر ۱۳ سال هم وجود دارد؛ این در حالی هست که ما ۴۲ هزار ازدواج زیر سن ۱۳ سال داریم و این مشکلات زیادی را ایجاد می‌کند.آیت‌الله مکارم‌شیرازی هم در پاسخ به هستفتای عضو کمیسیون فرهنگی گفت:‌ من از نظر فتوا این اجازه را نداده و نمی‌دهم. ممکن هست در گذشته چنین چیزی جایز بوده؛ اما اکنون به خاطر مفاسدی که دارد تا زمانی‌ که دختر به بلوغ عقلی نرسد و قدرت تصمیم‌گیری نداشته به همراهشد، اجازه ازدواج ندارد و حکم به همراهطل‌بودن چنین ازدواجی را می‌دهم. 

 

دربه همراهره اثرات منفی این پدیده پر‌آسیب چند روز قبل هم طیبه سیاوشی، عضو فراکسیون زنان مجلس، از وجود دو هزار کودک مطلقه در کشور، خبر داد و نسبت به سقط‌جنین‌‌های مکرر برخی کودکان ابراز نگرانی کرد. پیش‌تر هم مدیر بخش مطالعات زنان انجمن جامعه‌شناسی ایران گفته بود آمار ازدواج کودکان در سال ۹۵ نسبت به سال قبل‌تر ۱۰ هزار نفر بیشتر شده و به مراتب طلاق در سن ۱۰ تا ۱۸‌سالگی در کشور هم بیشتر شده هست.

 

نمایندگان مجلس شورای اسلامی مدت‌ههست در حال بررسی ابعاد طرحی هستند تا حداقل سن ازدواج دختران را از ۱۳ سال به ۱۵ سال برسانند تا پدیده «کودک‌همسری» را به حداقل ممکن برسانند اما این موضوع در روند طولانی و فرسایشی بوروکراسی قرار گرفته و معلوم نیست تا زمان رسیدن به نتیجه چند نسل دیگر از دختران به همراهید قربه همراهنی این تصمیم اشتبه همراهه والدین و شرایط اجتماعی جامعه شوند.

admin بدون نظر ادامه مطلب

به نظر می رسد که این روزها بیشتر در مورد زندگی شخصی آنجلینا جولی می دانیم تا زندگی حرفه ای او. او همیشه از دستان سازی و حاشیه آفرینی هستقبه همراهل کرده هست و فرزندانش تنها چیزهایی بوده اند که سعی کرده زندگی آن ها را از چشم و تعقیب رسانه ها دور نگه دارد.

به نظر می رسد که این روزها بیشتر در مورد زندگی شخصی آنجلینا جولی می دانیم تا زندگی حرفه ای او. او همیشه از دستان سازی و حاشیه آفرینی هستقبه همراهل کرده هست و فرزندانش تنها چیزهایی بوده اند که سعی کرده زندگی آن ها را از چشم و تعقیب رسانه ها دور نگه دارد.

 

به گزارش برترین ها، از زمان جدا شدن او و همسرش، برد پیت، صحبت های زیادی در مورد علت اختلاف این دو عاشق و دلداده سابق شده هست؛ از شایعاتی در مورد خیانت و  ضرب و شتم گرفته تا حتی بی احساس بودن آنجلینا جولی.
 

 ۱۴ اعتراف شوکه کننده در مورد زندگی «آنجلینا جولی»

همه ما آنجلینا جولی را به عنوان یک به همراهزیگر و فعال حقوق بشر دوست داشتنی می شناسیم اما او رازهای مخفی زیادی دارد و این روزها بسیاری از آن ها افشا شده اند. در طول زندگی اش همواره از او به خاطر انتخاب هایی که در این مدت داشته مورد انتقاد قرار گرفته هست؛ از پوشیدن لوله ی آزمایش حاوی خون نامزدش تا ریختن خون خودش روی تی شرت نامزد سابقش. به نظر می رسد که این دختر علاقه ی زیادی به خون دارد. به همراه این وجود هر گاه حقیقتی رسوا کننده در مورد زندگی شخصی او برملا شده آنجلینا هیچ گاه از کار خود اظهار پیشمانی نکرده هست حتی دزدیدن شوهر دیگران. در ادامه ی این مطلب قصد داریم شما را به همراه حقایقی جالب در مورد زندگی شخصی این به همراهزیگر سرشناس هالیوود آشنا کنیم.
 
۱۴- به همراهزی به همراه چاقو در اتاق خواب

اعتراف های آنجلینا جولی در مورد زندگی دوران جوانی اش را می توان تعدادی از عجیب ترین چیزهایی دانشت که افراد در طول زندگی خود شنیده اند. در سال ۲۰۰۳، وی یک مصاحبه ی نسبتاً صادقانه به همراه برنامه ی ۲۰/۲۰ شبکه ی اَی بی سی داشتکه در آن اعتراف کرد که همراه به همراه نامزد اولش به همراهزی دردناکی را انجام می داده اند.

 

در آن دوران وی فهمیده بود که به به همراهزی به همراه چاقو علاقه دارد و به همین دلیل تصمیم گرفتند که به همراه چاقو به همدیگر ضربه بزنند. وی اعتراف کرد که در آن دوران مانند انسان های ابتدایی به شریک زندگی خود حمله می کرده هست و برای این که دیگران زخم هایش را نبینند مجبور بوده برخی چیزها را پنهان کرده و به مادرش دروغ بگوید.

۱۳- او احساساتش را به بچه هایش نشان نمی دهد

همه می دانیم که جولی فرزندانش را بسیار دوست می دارد و علناً اعلام کرده که برای محافظت از فرزندانش هر کار دیوانه واری انجام خواهد داد. در چند سال اخیر زندگی برای جولی بسیار سخت بوده و ازدواجش به همراه برد پیت به بن بست خورده هست. به خاطر بیماری مجبور شد خودخوهسته عمل مهستکتومی انجام دهد. در سال ۲۰۱۵ نیز چاره ای جز برداشتن تخمدان هایش برای او به همراهقی نماند که به یائسگی زودرس او منجر شد. هیچ کس نمی دانست چرا آنجلینا جولی علی رغم این که به هیچ سرطانی مبتلا نشده هست دست به این روش های درمانی تهاجمی و پیشرفته می زند.

 

 ۱۴ اعتراف شوکه کننده در مورد زندگی «آنجلینا جولی»

بعدها مشخص شد که وی این کار را برای حمایت از کودکانش انجام داده هست. وی در این به همراهره می گوید:” وقتی که بزرگ شده بودم خیلی نگران مادرم بودم ،خیلی. دوست ندارم که بچه هایم همان نگرانی را در مورد من داشته به همراهشند. به نظر من بسیار مهم هست که به جای گریه کردن جلوی آن ها زیر دوش حمام گریه کنید. آن ها به همراهید بدانند که همه چیز خوب پیش خواهد رفت حتی اگر اطمینان ندارید که اوضاع بر وفق مراد هست”.

۱۲- او هنوز به همراه جانی لی میلر رابطه ی خوبی دارد

اولین مردی که جولی به همراه او ازدواج کرد جانی لی میلر بود که هنگام کار بر روی فیلم «هکرها» (Hackers) به همراه هم آشنا شده بودند. این دو در حالی به همراه هم ازدواج کردند که اسم میلر به همراه خون خود جولی روی لبه همراهسش حک شده بود. آن ها سه سال به همراه هم زندگی کردند و جولی ناگهان درخوهست جدایی داد زیرا برای خودشکوفایی به زمان نیاز داشت.

 

 ۱۴ اعتراف شوکه کننده در مورد زندگی «آنجلینا جولی»

وی در این به همراهره چنین گفته هست:” ما می دانستیم که در سنین پایین ازدواج کرده ایم و به همراهید به بلوغ خود ادامه بدهیم و این که بعضی اوقات در مکان های مختلفی این بلوغ را ادامه داده و مدتی را دور از هم سپری می کردیم.
 
اما جدا شدن از او برایم بسیار سخت بود… مطمن نبودم که وقتی شما همه چیز را به همراه هم به اشتراک می گذارید، آزادی و تفاهم چه معنی می دهد- طرف مثبت و منفی آن کجا بود. ما مدت زیادی را جدا از هم کار می کردیم و شاید حالا درک می کنم که چه خوب هست که سفر شخصی خود را داشته و این موضوع شما را از دیگران جدا نسازد.

 

و فکر می کنم شاید به خاطر این که آن زمان حس زیاد خوبی درمورد خودم نداشتم… یک انسان کامل نبودم، فکر می کنم، و حالا می دانم که شما هیچ وقت کامل نخواهی شد و این موضوع اصلاً اهمیتی ندارد”. علی رغم جدایی ناراحت کننده این دو، میلر گفته هست که آن ها تابه امروز رابطه ی خوبی به همراه هم دارند.

۱۱- فیلم «در کنار دریا» به همراهعث تنش در زندگی اش شد
فیلم «در کنار دریا» (By the Sea) دهستان از هم پاشیدن یک ازدواج را روایت می کرد و شاید این فیلم برای جولی و پیت بهترین فیلمی نبود که می توانستند در آن حضور داشته به همراهشند زیرا مشخص شده هست که این فیلم نقش زیادی در فروپاشیدن زندگی این دو داشته هست.
 

 ۱۴ اعتراف شوکه کننده در مورد زندگی «آنجلینا جولی»
آن ها در ابتدا گفتند که این فیلم هیچ تاثیری بر زندگی آن ها نداشته هست اما در ادامه گفتند که تنها برای چند ماه بعد از فیلم از هم جدا زندگی کرده اند. جولی دراین به همراهره می گوید:”آسان نبود. ما فقط به همراهید شجاع بودیم و می گفتیم «خب عزیزم ما برای انجام این کار به اندازه کافی قوی هستیم. بیا از این موضوع برای قوی تر کردن خودمان هستفاده کنیم» ما به همراهید در گوشه هایمان می ماندیم مانند بوکسورها و زن و شوهر نبه همراهشیم. سخت بود که آن صحنه ها را بدون برد به همراهزی کنم و همزمان از همدیگر مراقبت کنیم. معمولاً بین صحنه ها مطمئن می شدیم که طرف دیگر حالش خوب هست، اما ما به همراهید می توانستیم واقعاً زشت به همراهشیم”.

۱۰- شرایط بین او و برد واقعا بد شده بود
بسیار سخت نیست که تنش در زندگی برد پیت و آنجلینا جولی را ببینیم. در ابتدا او گفته بود که برد پیت به همراه فرزاندنشان بدرفتاری کرده هست. او نظراتش در مورد جدایی از برد پیت را بیان نکرد تا این که در مصاحبه ای به همراه ونیتی فیر در جولا سال ۲۰۱۷،  از روابط بین خود و برد تنها به همراه عبه همراهرت «بسیار بد» یاد کرد. سپس او در ادامه ی بحث هایش چنین گفت:”من نمی خوهستم که از این کلمات هستفاده کنم… همه چیز سخت شده بود”.
 

 ۱۴ اعتراف شوکه کننده در مورد زندگی «آنجلینا جولی»
او در ادامه ی مصاحبه صحبت های عجیبی ایراد کرد که او را انسانی بی گناه و قربه همراهنی رفتارهای پیت نشان می داد اما همه می دانیم که او بسیار حسابگرتر از این حرفههست. وی در مورد فرزندانش چنین گفت:”آن ها بسیار شجاع بودند، خیلی شجاع… در برخی از موارد آن ها به این شجاعت نیاز داشتند. زخم های همه ی ما در حال التیام یافتن بعد از اتفاقات ناگواری هست که به درخوهست طلاق منجر شد. آن ها در حال التیام از درد طلاق نیستند. آن ها دارند برخی از رنج هایی که از برخی چیزها، نوعی زندگی… برخی چیزها در زندگی داشتند التیام می یابند”.

۹- پوشیدن لبه همراهس های آغشته به خون تنها در مسیر به همراهلغ شدن اتفاق افتاد
ازدواج و زندگی او به همراه بیلی به همراهب تورنتون برای همه ی ما بسیار عجیب بود. بین پوشیدن لوله های حاوی خون تونتون دور گردنش و حضورهای عجیب و غریبشان در انظار عمومی هیچ رابطه ای دیده نمی شد. جولی گفته هست که همه ی این کارها برای خوشحال کردن تورنتون بوده هست. وی در مصاحبه به همراه شبکه ی ای بی سی گفته هست:” من می خوهستم که او خوشحال به همراهشد. به نظرم این کاری هست که به همراهید می کردم. این چیزی هست که یک زن برای همسرش انجام می دهد. در آن دوران من واقعاً چنین قصدی داشتم. به نظر من او فوق العاده بود.
 
اما در حال حاضر فکر می کنم که او را نمی شناسم . ما دیگر دوست نیستیم. به نظر من انسان اشتبه همراههاتی می کند و از آن ها درس می گیرد و اگر به همراه درسی که از این اتفاقات گرفته ای به انسان بهتری تبدیل شوی، بسیار خوب خواهد بود. من در یک برهه ی زمانی قرار داشتم که فکر می کردم شخصیت هایی که در فیلم هایم به همراهزی می کنم از شخصیت خودم بسیار به همراهمزه تر بودند. شاید همین موضوع به همراهعث شد که دیگر از تتو کردن و انجام کارهای خاص و عجیب و غریب دست بردارم”.

۸- مادرش تاثیر زیادی بر روی او گذاشت
همه می دانیم که آنجلینا جولی جراحی های بسیاری را برای جلوگیری از دچار شدن به سرنوشتی مشابه مادرش انجام داده هست. مادر جولی در سال ۲۰۰۷ به دلیل سرطان تخمدان درگذشت و این همان چیزی بود که برای سال ها به همراهعث نگرانی جولی شده بود. بدون شک مرگ مادرش تاثیر زیادی بر روی او داشت. اما بیش از آن ازدواج و زندگی مادرش به همراه جان وویت و نحوه ی جدایی آن ها از هم بود که بیشترین تاثیر را بر روی زندگی او داشت. وی در ابن به همراهره چنین گفته هست:” او در رشته به همراهزیگری درس خوانده بود اما به همراه پدرم ازدواج کرد و در سن ۲۸ سالگی به همراه دو بچه از پدرم جدا شد.
 

 ۱۴ اعتراف شوکه کننده در مورد زندگی «آنجلینا جولی»
او از رویاهایش دست برداشت. من دختر آن مادر هستم. عشق من به فرزندانم، ارزش هایم، اهمیت دادن به اتفاقاتی که در سراسر جهان رخ می دهد، همه ی این ها را از مادرم دارم. هر روز به شدت برای او دلتنگ می شوم. من سعی می کنم همانطور که مادرم مرا بزرگ کرد بچه هایم را بزرگ کنم. من هیچ وقت حضور پدر را در کنارم احساس نکردم”.

۷- وقتی پای انظار عمومی به میان بیاید او بسیار حساب شده عمل می کند

وقتی که پای رسانه ها به میان می آید جولی سعی می کند که وجهه ی خود را به هر طریقی حفظ نماید. هر چه سن او به همراهلاتر رفته چیزهای عجیبی که در مورد او در رسانه های شنیده ایم کمتر شده هست و بدون شک دلیلی برای این موضوع وجود دارد. وی در این به همراهره گفته هست:” من دوست دارم پشت شخصیت هایی که به همراهزی می کنم خود را قایم کنم.
 
علی رغم به همراهورهای عمومی من زندگی ام را بسیار شخصی نگه می دارم و از مشهور بودن دل خوشی ندارم. دوست دارم که خیلی راحت به همراه عموم مردم در ارتبه همراهط راحتی به همراهشم. دوست ندارم وقتی که حرف می زنم رازی را پنهان کنم یا مجبور به همراهشم مراقب حرف زدنم به همراهشم. دوست ندارم برای حرف هایم برنامه ریزی کنم. می خواهم رک به همراهشم. دوست دارم عقایدم را آزادانه بگویم و امیدوار به همراهشم که منظور درستی از حرف هایم هستنبه همراهط شود. دوست ندارم دست از آزاد بودن بردارم. و دست نیز برنخواهم داشت”.

۶- او می خواهد که خانواده اش به خاطر طلاق از پیت قوی تر به همراهشد
جولی همیشه گفته که بهترین چیزها را برای فرزندانش می خواهد و طلاق از برد پیت نیز در همین رهستا بوده هست. اما سخت هست به همراهور کنیم که طلاق تاثیر خوبی بر روی فرزندان داشته به همراهشد. طلاق همیشه زشت بوده هست. حمله کردن به برد پیت در رسانه ها این موضوع را برای آن ها آسان تر نکرده هست. این روزها جولی همچنان می گوید که او و برد پیت هنوز عضو یک خانواده هستند.
 

 ۱۴ اعتراف شوکه کننده در مورد زندگی «آنجلینا جولی»
بعد از شروع کارهای پیش تولید فیلم «آن ها اول پدرم را کشتند» (‌First They Killed My Father) که کارگردانی آن را بر عهده داشت، چیزهایی را در مورد ازدواجش به همراه برد پیت به بخش خبری بی بی سی گفت:”دوران بسیار سختی بود. بسیاری از افراد تجربه چنین شرایطی را تجربه کرده اند. همه اعضای خانواده ی من شرایط سختی را تحمل کردند. تمرکز من بر روی بچه هایم بوده هست، بچه هایمان. ما یک خانواده هستیم و برای همیشه نیز یک خانواده به همراهقی خواهیم ماند و من به همراه همین دیدگاه به همراه این مسئله برخورد می کنم. من تلاش می کنم راهی پیدا کنم که این موضوع به نحوی ما را قوی تر و نزدیکتر کند”.

۵- او می خوهست که فرزندانش مادر او را به خوبی بشناسند
جولی زمانی که جوان بود به همراه مرگ مادرش روبرو شد و این موضوع و نداشتن مادر در آن دوران او را به شدت تحت تاثیر قرار داد. به همین دلیل یکی از دغدغه های اصلی او این بود که مبه همراهدا فرزندانش مادربزرگشان را خوب نشناسند. جولی در مورد تصمیم خود برای رفتن زیر تیغ جراحان به نیویورک تایمز چنین گفته بود:”مادرم برای بیش از یک دهه به همراه سرطان مبه همراهرزه کرد و در سن ۵۶ سالگی از دنیا رفت.
 

 ۱۴ اعتراف شوکه کننده در مورد زندگی «آنجلینا جولی»
او آن قدر زنده ماند که اولین نوه هایش را ببیند و آن ها را بغل کند. اما فرزندان من هیچ وقت این شانس را نداشتند که او را بشناسند و عشق و مهربه همراهنی او را لمس کنند. ما همیشه از «مادر مامان» صحبت می کنیم و همیشه سعی دارم که در مورد بیماری که او را از ما گرفت صحبت کنم. حقیقتاً من در حضور دیگران هیچ وقت گریه نمی کنم و این موضوع را برد به شما گفته هست، از گریه کردن بیزارم. من انسان واقع بینی هستم. بر این به همراهورم که گریه کردن مشکلی را حل نخواهد کرد. اما وقتی که مادرم را از دست دادم گریه کردم و سخت گریه کردم”.

۴- جولی از مرگ مادرش به شدت الهام گرفت
وقتی که وی روی فیلم «قلب قدرتمند» (A Mighty Heart) به عنوان به همراهزیگر کار می کرد در واقع واکنش به مرگ مادرش را نشان می داد. به نظر می رسد که کنار آمدن به همراه مرگ مادر کار بسیار سختی برای او بوده هست. در آن زمان که مدت زمان زیادی از مرگ مادرش نمی گذشت وی در مصاحبه به همراه شبکه ی NBC  گفته بود:” مادرم از آن دسته زن هایی بود که هفته ها برای برگزار کردن درست یک مراسم جشن تولد برنامه ریزی می کرد و چهار پیش نویس نیز برای کارت جشن تولد می نوشت که در ان ها احساسات خود را بیان کند و این بدان معنا بود که او برای مادر بودن به دنیا آمده بود. او بسیار مهربه همراهن بود و به همراه مرگش نیز به من درس داد، درس قوی بودن. این بزرگ ترین درس بود”.

۳- او رابطه ی خوبی به همراه پدرش نداشت

اگر چه جولی و پدرش، جان وویت در انظار عمومی رابطه ی خوب و شادی را به نمایش می گذاشتند اما در واقعیت جولی رابطه ی خوبی به همراه پدر خود نداشت. دلایل زیادی برای رابطه ی نامهربه همراهنانه جولی به همراه پدرش وجود داشت. مهم ترین دلیل او عدم وفاداری به مادرش در زمان ازدواج بود. البته این رفتار از جانب جولی که خود به همراهعث به هم خوردن چندین ازدواج شده بود بسیارجالب هست.. به همراه این وجود پدرش در رسانه ها به همراهرها گفته هست که دخترش از مشکلات روحی رنج می برد و جولی نیز به این حرفان پدرش عکس العمل نشان داده هست:”فکر می کنم که کمتر از یک سال سن داشتم که جدایی اتفاق افتاد و مادرم روابط نامشروع پدرم را کشف کرد.
 

 ۱۴ اعتراف شوکه کننده در مورد زندگی «آنجلینا جولی»

آن ها رابطه ی بسیار خوبی نداشتند و بسیار به همراه هم دعوا می کردند. بنابراین من نیز در مسیر بزرگ شدن همواره بر سر چیزهای مختلف به همراه او جدل داشتم به ویژه در مورد مادرم. تا این که شرایط به جایی رسید و حرف هایی زده شد که این رابطه برایم ناخوشایند شده بود و واقعاً احساس بدی به من دست می داد بنابراین از پیش او رفتم و به همراه مادرم تماس گرفتم و گفتم که دیگر به همراه او [وویت] حرف نمی زنم”.

۲- او زودتر از بیلی به همراهب تورنتون بلوغ پیدا کرد

بدون شک سرکش بودن این دختر به همراهعث جذب شدن بیلی به همراهب تورنتون به او شده بود. وی به محض این که جولی را دید خوهست از نامزد سابقش لارا درن جدا شود. وقتی این دو به همراه هم ازدواج کردند واقعاً غیرقابل کنترل شده بودند. سپس در سال ۲۰۰۰ جولی به کامبوج سفر کرد و در آن جا در نهایت پسرش مدوکس را به فرزندی پذیرفت.

 

 ۱۴ اعتراف شوکه کننده در مورد زندگی «آنجلینا جولی»
کامبوج جولی را به یک مدافع حقوق بشر تبدیل کرد و وقتی که او نزد شوهرش به همراهزگشت برقرار کردن ارتبه همراهط به همراه بیلی برایش سخت شده بود زیرا او احساسات کاملاً متفاوتی نسبت به تغییرات عقیدتی جولی داشت. جولی در این به همراهره گفته هست:” او شروع به تمرکز کردن بر روی چیزهای خاص کرد، موسیقی و فیلم های متفاوت. من تمرکزم را روی سفر گذاشتم و واقعاً این کار را دوست داشتم.
 
کامبوج را به خوبی می شناختم و واقعاً می خوهستم بچه ای را به فرزندی قبول کنم. من و بیلی به یکبه همراهره به انسان های متفاوتی تبدیل شدیم واین موضوع قبل از آمدن مدوکس به خانه اتفاق افتاده بود. و زمانی که مدوکس به خانه ما آمد ما داشتیم از هم جدا می شدیم”.

۱-حضور در فیلم «بچه اشتبه همراههی» او را به شدت به هم ریخت
جولی در سال ۲۰۰۸ در فیلم «بچه اشتبه همراههی» (Changeling) حضور یافت که دهستانی را در دهه ی ۲۰ در مورد یک مادر تنها که بچه اش کم می شود را روایت می کند. نیروهای پلیس به جای این که به او کمک کنند بچه اش را پیدا کند مانند یک زن دیوانه به همراه او رفتار می کردند و بدین ترتیب سعی می کردند بچه ای سر راهی را به او غالب کنند و به او القا کنند که بچه ی خود اوست.
 

 ۱۴ اعتراف شوکه کننده در مورد زندگی «آنجلینا جولی»

این دهستان آن چنان برای جولی آزار دهنده بود که بر روی رابطه ی او به همراه بچه هایش تاثیر گذاشت. وی در این به همراهره گفته هست:” به عنوان یک مادر این موضوع بسیار وحشتناک بود. بچه هایم را تا جایی که امکان داشت در هنگام ناهار در کنار خودم داشتم و بعد از یک روز کار سریع به سمت خانه می رفتم. فقط می خوهستم که خودم را به حماقت بزنم. چنان احساساتی بودم که دیدم رفتارم به همراه کودکانم بسیار بسیار احمقانه شده هست. از این که می دانستم فرزندانم کجا هستند و حالشان خوب هست بسیار خوشحال بودم”.

admin بدون نظر ادامه مطلب