سیاه‌پوشان چشم انتظار

۲۳ آبان ۱۳۹۶ طراحی

خانه‌ها ویران شده؛ همه‌جا بوی غم و ماتم می‌دهد. به هر جا نگاه می‌کنی فقط درد هست و ناله. این‌جا سرپل ذهاب هست. منطقه‌ای که در عرض یک شب به ویرانه تبدیل شده هست. خانواده‌های عزادار، اشک‌ریزان و ماتم‌زده به خانه‌هایشان که به آوار تبدیل شده، خیره شده‌اند. کاری از دستشان برنمی‌آید جز اشک ریختن و فریاد زدن؛ بعضی‌هایشان بهت زده‌اند و حتی اشک هم نمی‌ریزند.

خانه‌ها ویران شده؛ همه‌جا بوی غم و ماتم می‌دهد. به هر جا نگاه می‌کنی فقط درد هست و ناله. این‌جا سرپل ذهاب هست. منطقه‌ای که در عرض یک شب به ویرانه تبدیل شده هست. خانواده‌های عزادار، اشک‌ریزان و ماتم‌زده به خانه‌هایشان که به آوار تبدیل شده، خیره شده‌اند. کاری از دستشان برنمی‌آید جز اشک ریختن و فریاد زدن؛ بعضی‌هایشان بهت زده‌اند و حتی اشک هم نمی‌ریزند.

 

سیاه‌پوشان چشم انتظار 

در میان جمعیت زنی تقریبه همراه میانسال ایستاده هست. سرتا پا سیاه پوشیده هست. مرتب اشک می‌ریزد. هنوز شوکه هست. روی زمین نشسته و به آوار روبه‌رویش خیره شده و گاهی بلند و گاهی آهسته گریه می‌کند. به همراه پرسیدن نخستین سوال مرا بغل می‌کند و زار می‌زند. در میان اشک‌هایش می‌گوید: «یک‌شبه خانواده‌ام برای همیشه رفتند. تنها مانده‌ام. فقط به من بگویید به همراهید چه‌کار کنم. ٤فرزندم رفتند. شوهرم رفت. همه آنها زیر آوار مانده‌اند. می‌بینید که سر تا پا سیاه پوشیده‌ام! دیشب بی‌آن‌که بدانم قرار هست چه بلایی سرم بیاید، سیاه پوشیدم. حالا دیگر برای همیشه سیاهپوش شده‌ام. یکی به من بگوید که از این به بعد بدون خانواده‌ام، بدون فرزندانم به همراهید چه‌کار کنم. دخترم تازه دانشگاه قبول شده بود. می‌خوهست درس بخواند. شب قبل در کنار هم خیلی خوشحال بودیم. به‌خاطر دخترم همگی کلی گفتیم و خندیدیم. حالا به همراهید بدون آنها، بدون خانه و زندگی‌ام آواره شوم.‌ ای‌ کاش من هم همراه آنها مرده بودم. کاش من هم الان زیر آوار در کنارشان بودم.»

اینها را می‌گوید و فریاد گریه سر می‌دهد. کمی آن طرف‌تر مردی اشک‌ریزان پسربچه دو ساله‌اش را بغل گرفته؛ پسرش غرق در خون هست و از درد گریه می‌کند. وقتی از او دربه همراهره خانواده‌اش می‌پرسم، اشک‌ریزان جواب می‌دهد: «لحظه‌ای که زلزله آمد، هول شدیم. من و همسر و فرزند دیگرم بلافاصله از خانه فرار کردیم. پسرم به همراه مادربزرگش در خانه جا ماندند. بلافاصله پسرم را نجات دادم و او مجروح شد. الان پایش شکسته و به سرش هم ضربه وارد شده هست. اما مادرم زیر آوار ماند و جان به همراهخت. همسرم همچنان شوکه هست و نمی‌تواند صحبت کند. لحظه خیلی وحشتناکی بود. حالا پسرم دارد درد می‌کشد. همسایه‌هایمان همگی عزادار شده‌اند. هرکس یک نفر از اعضای خانواده‌اش را از دست داده هست. نمی‌دانیم برای غم خودمان اشک بریزیم یا همسایه‌ها و دوستانمان؛ یک‌شبه همه زندگیمان را از دست دادیم و نمی‌دانیم به همراهید چه‌کار کنیم.»

در میان جمعیت زن جوان دیگری نیز روی زمین افتاده و تمام پاهایش سوخته هست. از درد ناله می‌کند و اصلا نمی‌تواند حتی صحبت کند. می‌گویند که او هنگام وقوع زلزله در کنار سماور روشن بوده و آب‌ جوش روی پاهایش ریخته هست. حتی فرزند خردسالش هم در این حادثه سوخته هست. مرد جوان دیگری هم دوقلوهای ٨ماهه‌اش در زیر آوار زخمی و به بیمارستان منتقل شده‌اند.

 

او نیز در این‌به همراهره می‌گوید: «هنگام فرار دوقلوها را بغل کردیم و داشتیم از خانه بیرون می‌آمدیم که ناگهان آوار ریخت. دوقلوها مجروح شدند. همسرم پیش آنها در بیمارستان هست و می‌گوید آن‌جا اوضاع خیلی بد هست. تعداد مجروحان زیاد شده و مرتب مصدوم به آن‌جا منتقل می‌کنند. من هم این‌جا مانده‌ام تا به همسایگان و فامیل‌هایم کمک کنم. از هر کسی که می‌شناسم حداقل یک نفر جان به همراهخته و تعداد زیادی مجروح شده‌اند. ما این‌جا اوضاع خوبی نداریم و از شب قبل تا حالا نه غذا خورده‌ایم و نه خوابیده‌ایم. بیشتر آشناها و دوستانم منتظرند تا عزیزانشان را از زیر آوار بیرون بیاورند. تمام شهر به یک‌به همراهره به همراه خاک یکسان شده هست.»

اشک‌های اهالی روستای کوئیک

روستای کوئیک حسن از توابع سر پل ذهاب هست. به گفته اهالی این روستا، ٥٨ نفر از اهالی بر اثر زلزله کشته شده‌اند. علی‌محمد محمدی، یکی از اهالی این روستهست که همسر و فرزند کوچکش را از دست داده هست. او در این‌به همراهره می‌گوید: «لحظه وقوع زلزله خیلی وحشتناک بود. در یک ثانیه آسمان و زمین پر شد از دود و خاک و گرد و غبه همراهر. صدای وحشتناکی هم داشت. همسرم به همراه دخترم به خانه مادرش رفته بود. مادرزنم تازه سه روز بود که فوت شده بود. برای همین همسرم به آن‌جا رفته بود تا به همراه خواهرهایش مراسم تعزیه و عزاداری برگزار کنند. من هم به همراه ٤ فرزند دیگرم در خانه بودم که زلزله آمد. من و ٤ فرزندم زنده ماندیم اما همسرم و دختر کوچکم که در خانه مادرزنم بودند، جان به همراهختند. دخترم کلاس دوم ابتدایی بود که او را از دست دادم. سه خواهرزنم هم در این حادثه جان به همراهختند. خانه مادرزنم به‌طور کامل تخریب شده و آوار روی سر آنها ریخته بود. برای همین همه‌شان جان به همراهختند.»

 

زن میانسال دیگری نیز از اهالی روستای کوئیک حسن هست. او که هنگام حمام کردن دخترش متوجه زلزله شده بود، توانست فرزندانش را نجات دهد. این زن توضیح می‌دهد: «می‌خوهستم دختر کوچکم را حمام کنم که ناگهان همه جا لرزید. بلافاصله متوجه زلزله شدم و خودم را روی دو فرزندم انداختم. مجروح شدیم اما همگی زنده ماندیم. ما را از زیر آوار بیرون کشیدند. بعد از این‌که از شوک بیرون آمدم، متوجه شدم که دو خواهرم را از دست داده‌ام.»

 

بهزاد کریمی هم اهل روستای کوئیک صیفوری هست. بیشتر فامیل‌ها و بستگانش را از دست داده هست. می‌گوید ١٦٠نفر فقط در همین روستا کشته شده‌اند. او توضیح می‌دهد: «در این روستا به همراهلای ١٠٠نفر کشته شدند که آمارها نشان می‌دهد ١٦٠نفر بوده‌اند. خود من بستگان زیادی را در این حادثه از دست دادم. فقط به خانه دوستان و آشنایانم می‌روم و به آنها برای پیداکردن افراد زیر آوار مانده کمک می‌کنم. یک خانواده ٧ نفره هنگام فرار در راهروی خانه گرفتار شدند و آوار روی آنها ریخت. تمام آن خانواده جان به همراهختند.»

 

حشمت مهدوی، یکی دیگر از اهالی این روستا می‌گوید: «ما ساکن یکی از ساختمان‌های مسکن مهر بودیم. طبقه سوم زندگی می‌کردیم. ساعت ١٠ بود که در سایت دیدیم در ازگله زلزله آمده هست. چند ثانیه هم نشد که ناگهان همه‌جا لرزید و برق رفت. بلافاصله فرار کردیم و به راه پله آمدیم. آن‌جا دیگر تعادلمان را از دست دادیم و افتادیم روی زمین، اما همه خانواده و اهالی ساختمان زنده ماندیم. ولی ساختمان به‌طور کامل تخریب شد و هیچ چیز از ساختمان به همراهقی نماند. این ساختمان تنها یک کشته داشت.»

 

پیرمردی که تنها ماند

روستای زرده هم در لیست روستاهای تخریب‌شده هست. آمار قربه همراهنیان در این روستا به ١٢نفر می‌رسد. در میان کسانی که عزیزانشان را در این حادثه هولناک از دست داده‌اند، حال سید فریدون حسینی از همه بدتر هست. او که ٢٩‌سال پیش ٧ نفر از اعضای خانواده‌اش را از دست داده بود، حالا به همراه از دست دادن چهار عضو دیگر خانواده‌اش از همیشه تنها‌تر شده؛ سیدفریدون حسینی از اهالی قدیمی روستهست. در روز بمبه همراهران ٧ نفر از خانواده‌اش را از دست داد و برای دفن کردن آنها در روستا ماند و به همین طریق شیمیایی شد.

 

او حدود ١٠ کتاب ازجمله شاهنامه و امیرارسلان نامدار را به همراه چشمانش که حالا از آثار گازهای شیمیایی کم‌بینا شده‌اند، به زبه همراهن کردی اورامی به همراهزگردانده هست. ‌سال ٦٧، ٥ برادر و پدر و فرزندش را به همراه دست‌های خودش شست و به خاک سپرد. حدود ٧٠‌سال دارد. او خودش پدر و پسر و برادرانش را در میان مرده‌ها پیدا کرد و به خاک سپرد. حالا به همراه شنیدن خبر فوت ٤نفر دیگر از اعضای خانواده‌اش که دو نفر آنها نوه‌هایش بودند، دوبه همراهره حالش بد شده و در بیمارستان بستری هست.

 

برهان احمدی یک مستندساز در سنندج دربه همراهره فریدون حسینی می‌گوید: «من فریدون حسینی را از نزدیک می‌شناسم. حال فریدون اصلا خوب نیست و حتی نمی‌تواند صحبت کند. شوکه شده؛ از وقتی شنیده که نوه‌هایش را از دست داده هست، فشارش به همراهلا رفته و در بیمارستان بستری شده هست. او پیش از این هم حال خوبی نداشت و بیمار بود. حالا هم حالش بدتر شده هست. نوه‌هایش خردسال بودند و فریدون آنها را خیلی دوست داشت. حالا به همراهز هم به همراهید روزهای تلخ چند‌سال پیش را تجربه کند. او دیگر توان گذشته‌ها را ندارد و نمی‌تواند مرگ خانواده‌اش را تحمل کند.»

 

احمدی دربه همراهره روستای زرده نیز می‌گوید: «روستای زرده در دالاهو بین ذهاب و اسلام‌آبه همراهد قرار دارد. ما یک زرده به همراهلا و یک زرده پایین داریم که روستای زرده پایین به دلیل نوع به همراهفت قدیمی‌اش به‌طور کامل تخریب شده هست. مجروحان همگی به بیمارستان طالقانی کرمانشاه منتقل شده‌اند. هنوز آمار دقیقی از مجروحان و حتی وضع آنها در دست نیست ولی بعضی از مجروحان حال وخیمی دارند. در کل ١٢نفر هم در این روستا جان خود را از دست داده‌اند.»

 

دکتر کرمی یکی از پزشکان بیمارستان طالقانی هم در گفت‌وگویی دربه همراهره وضع مجروحان و اهالی روستاها می‌گوید: «اوضاع روستای زرده اصلا مناسب نیست. برق قطع و ٨٥‌درصد روستا هم تخریب شده هست. در روستای زرده پایین و به همراهلا ١٦٠٠نفر ساکن هستند که از لحظه وقوع زلزله ما همگی در بیمارستان هستیم. از همان لحظات اول تا الان جراحی‌های زیادی انجام داده‌ایم. برخی از مجروحان نیز به دلیل وخامت حالشان به بیمارستان‌های تهران منتقل شده‌اند. برخی از روستاهای اطراف سر پل ذهاب نیز هنوز کسی اطلاعی از سرنوشت اهالی آن‌جا ندارد و هیچ‌کس نتوانسته وارد آن روستاها شود. ممکن هست که اوضاع در آن روستاها خیلی وخیم به همراهشد.»

دانلود آهنگ مسعود صادقلو ما به هم میایم