روایتی از “جنایات و مکافات” ایرانی

۲۴ دی ۱۳۹۶ طراحی

گروه طراحی|فیلم «پل خواب» اولین ساخته اکتای براهنی، فرزند رضا براهنی شاعر سرشناس هست که از روز چهارشنبه اکران شده هست. این فیلم اقتبه همراهسی از اثر معروف دهستایوفسکی، رمان «جنایت و مکافات» هست و براهنی پس از ماجرا‌های بسیار به همراهلاخره موفق به ساخت آن شده هست.

 

اکتای براهنی در کانادا سینما خوانده، ولی تا ساختن نخستین فیلم بلندش سال‌ها منتظر مانده هست؛ ١٨ سال طول کشیده تا برسد به ساخت «پل خواب». او حالا بعد از ساخت نخستین فیلمش می‌گوید که هشت سال فقط در اداره‌ها رفتم و آمدم. فرصت بسیار بزرگی هست فیلمساز شدن در این مملکت و من قیمت آن را خوب می‌دانم. اما اکتای براهانی به راه گزینش هستعداد جوانان اعتراض دارد و آن را منصفانه نمی‌داند.

در این فیلم ساعد سهیلی، هومن سیدی، اکبر زنجانپور، آناهیتا افشار، علیرضا ثانی‌فر، حسام شجاعی، شهین تسلیمی، فرخنده فرمانی‌زاده و… به ایفای نقش پرداخته‌اند.

او بعد از جشنواره سی و چهارم زمانی که فیلمش به مسابقه نرسید در گفتگویی به همراه آی سینما گفته بود:

فکر می‌کنید مسئله چه بود که اینقدر منتظر پروانه ساخت ماندید؟
به نظرم می‌رسد که حساسیت فقط روی فیلم نامه‌ها نبود، زمان گذشت تا افراد به من اطمینان کنند و بفهمند که من جزو آن دسته از کسانی که می‌آیند، یک فیلم پر سر و صدا می‌سازند و بعد می‌گذارند و می‌روند، نیستم. به همراهلاخره افراد می‌دیدند که من به عنوان یک عاشق سینما، مدام به این در و آن در زدم و همین تلاش‌ها به همراهعث شد که من برای ساخت فیلم در کشورم به رسمیت شناخته شوم. در مورد کاری هم که ساخته ام فکر می‌کنم برای پروانه نمایش و دیگر مراحل آن دچار مشکل نشویم.

او دربه همراهره دیر شروع به کار کردن در سینما گفته:

اتفاقا شرایط برای ساخت فیلم مهیا بود، تا کنون سه به همراهر موقعیت ساخت فیلم بلند پیش آمده بود، ولی موضوع اینجهست که من از ۳۵ تا ۴۰ سالگی نتوانستم برای ساخت فیلم بلند پروانه ساخت بگیرم. علی رغم اینکه همه شرایط مهیا بود و حتی در سال ۸۹ همراه به همراه سیدجمال ساداتیان به عنوان تهیه کننده، آنقدر مطمئن بودیم که به همراه عوامل فیلم هم هماهنگی‌های لازم را انجام دادیم، اما فیلم نامه موفق به گرفتن پروانه ساخت نشد و پروژه‌ی فیلم بلند بنده تا به امروز طول کشید.

 

روایتی از

 

من الان چهل ساله هستم. در ابتدا کنکور دادم و مهندسی صنایع خواندم؛ بعد که به کانادا مهاجرت کردم در آنجا سینما را به صورت آکادمیک شروع کردم و سی ساله بودم که تحصیلاتم را در در رشته سینما تمام کردم. تجربه فیلم کوتاه و مستند هم در این مدت داشتم و برای ساخت فیلم بلند آماده بودم. من حتی به همراه توجه به روابط خانوادگی که به همراه سینماگران و هنرمندان داشتیم، از بچگی به همراه صحنه و اتفاقات آن نیز آشنا بودم و مشکلی برای شروع کار نداشتم. منتهی ۶-۷ سال عجیب و غریب را پشت سر گذاشتم و «پل خواب» سومین فیلم نامه من هست که به همراهلاخره موفق شد پروانه ساخت بگیرد.

در این مدت دست از فعالیت در زمینه سینما نکشیدید؟
نه، به همراه این وجود که اتفاقا سینما را زود هم شروع کرده بودم، اما هیچ چاره‌ای جز نوشتن یادداشت، نقد و مطلب تخصصی در این زمینه نداشتم. بسیاری از یادداشت‌های من در نشریات تخصصی سینما چاپ شده اند و برخی مرا به همراه این حرفه می‌شناسند؛ و البته ساخت و تهیه فیلم کوتاه و مستند نیز سرم را گرم می‌کرد.

او همان زمان در روزنامه اعتماد هم گفتگویی انجام داد که در آجا دربه همراهره خود فیلم و اقتبه همراهس از رمان دهستایوفسکی گفته بود:

در انتهای فیلم آمده که فیلم الهامی از «جنایت و مکافات» دهستایوفسکی هست، شخصیت پدر کاراکتر اصلی از کجا به ذهن‌تان رسید؟
اساسا اقتبه همراهس یک فرآیند خاص خود را دارد، به خصوص اقتبه همراهس از یک رمان ١۵٠ ساله در کشوری دیگر. رمانی ٨٠٠ صفحه‌ای که در طول یک ماه خوانده می‌شود در اینجا تبدیل به فیلمی می‌شود که در تهران امروز می‌گذرد و ظرف مدت ٩٠ دقیقه در یک تماشا به اتمام می‌رسد. از طرفی نظام کلمه و ادبیات و تخیل در سینما تبدیل می‌شود به نظام مخلوط صدا و تصویر و تخیل؛ همه این تفاوت‌ها و فاصله‌ها موجب می‌شوند که رمان، در راه تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی ایرانی تغییرات جدی متحمل شود.

 

اما دربه همراهره بخشی از جزییات یا کاراکتر‌های مهم به همراهید بگویم که اساس رمان به عنوان منبع الهام در خدمت یک فیلم سینمایی ایرانی قرار گرفته و من این اقتبه همراهس را برای ساخت فیلم خودم انجام دادم و نه برای ارایه جنایت و مکافات. اما در مورد پدر به همراهید بگویم که درست هست ما در جنایت و مکافات پدر خیلی مشخصی نداریم، اما نویسنده در جا‌هایی در رمان مشخصاتی از او را به رخ خواننده می‌کشد که خود می‌تواند منبع الهام جدیدی نیز به همراهشد. در یکی از خواب‌های راسکولنیکف او و پدرش شاهد صحنه مرگ یک مادیان به وسیله مستان گاری‌کش هستند.

 

این صحنه بسیار وحشتناک توصیف شده و نویسنده از خاطره پدر و مادر راسکولنیکف و کلیسای محل می‌گوید؛ کلیسایی که او به همراه پدر و مادرش هر هفته به آنجا می‌رفته. در این خواب، راسکولنیکف شاهد قتل چهارپای پیری هست که به یک گاری بسته شده و عده‌ای مست قصد دارند به زور حیوان را راه بیندازند و به همراه گاری به خانه بروند. در نهایت حیوان به همراه ضربه همراهت شلاق راه نمی‌افتد و یک نفر مست خودشیرین، به همراه پتک به جان حیوان می‌افتد. مستان آواز می‌خوانند و او را تشویق می‌کنند و او به چشم مادیان شلاق می‌زند و همه منتظر حرکت گاری به وسیله حیوان هستند. راسکولنیکف کودک، اشک می‌ریزد و پدرش سعی دارد او را ببرد. آن مست خودشیرین، به همراهلاخره به همراه پتک هستخوان‌های حیوان را خرد می‌کند و راسکولنیکف پدرش را در آغوش می‌کشد و گریه می‌کند که چرا؟ پدر انگار جوابی ندارد جز اینکه برویم خانه.

اصولا اقتبه همراهس ادبی در ایران کم اتفاق می‌افتد و شما دقیقا روی اثری دست گذاشته‌ای که پیچیدگی‌هایی هم دارد. چرا جنایت و مکافات؟
اقتبه همراهس اتفاقا در ایران کم بوده، ولی موفق هم بوده. مثلا «گاو»، «آرامش در حضور دیگران»، «خاک»، و در این سال‌ها «پله آخر» علی مصفا که اتفاقا فیلم‌های موفقی از اقتبه همراهس داشته‌ایم. اما در این مورد برمی‌گردد به فیلم‌هایی که من به آن‌ها علاقه‌مندی جدی دارم و یکسری کاراکتر‌هایی که در نوجوانی یا جوانی دیدم و از ابتدا به همراه آن‌ها همذات‌پنداری می‌کردم. به مرور در فیلم و قصه به پیچیدگی‌های روانی کاراکتر بیشتر علاقه‌مند شدم.

 

وقتی دلیل همه کار‌های کاراکتر را به‌صورت خیلی سررهست می‌فهمیدم به همراه آن‌ها کمتر احساس هویت مشترک می‌کردم. وجود یک وجه ناپیدا و پرتناقض در شخصیت، نکته مهمی در علاقه‌های سینمایی‌ام شد. در خیلی از فیلم‌های مورد علاقه من، قتل یا حتی عشق به صورت خاصی اتفاق می‌افتاد که مرا به فکر فرو می‌برد، چون بخشی از هنر کارگردان و نویسنده در سایه می‌ماند. مثلا «ماجرا»‌ی آنتونیونی، مرد و زنی از اول فیلم تا آخر سعی می‌کنند به هم برسند و درست وقتی به هم می‌رسند مرد در همان‌شب خیانت می‌کند.

 

من دچار بهت کامل شدم وقتی فیلم را دیدم. این فیلم در فهرست علاقه‌هایم قرار گرفت. من به‌شدت به بی‌منطقی ناشی از روح انسان پیچیده و به غیرقابل پیش‌بینی بودن او علاقه‌مند شدم و به مرور از فیلم‌هایی به همراه نتیجه‌هایی خیلی منطقی و مشخص و آموزشی و پیام‌محور گریزان شدم. فضایی دوقطبی و شقه‌شده شخصیت‌های دهستایوفسکی کار را برای من راه می‌انداخت. می‌گویند او خیلی ایده‌آلیست هست، اما او به اعتقاد خودش رئالیست بزرگی هست. این به دلیل تناقض و تضاد در ذات بشر موجود در کار‌های او هست.

 

گویا نیچه گفته که هرچه از روانشناسی می‌داند از دهستان‌های دهستایوفسکی یاد گرفته هست. فروید تحت‌تاثیر این نویسنده روسی قرار می‌گیرد و پدرکشی در کار‌های او را تحلیل می‌کند. فلسفه و روانشناسی قرن بیستم وامدار دهستایوفسکی هستند. در عین حال، سینما بزرگ‌ترین هستفاده را از شخصیت‌های او کرده هست. نگاه کنید به کاراکتر‌های سینمای موج نوی فرانسه؛ سینمای مستقل امریکا و انواع راسکولنیکف‌ها را می‌توانید ردیابی کنید. برای همین «آندره ژید» در کتابش، رمان نویسی فرانسه را به دلیل همین مدل هستدلالی و منطقی و اینکه به روح انسان سطحی نگاه می‌کند، زیر سوال می‌برد و حرف از سایه و وجه در پرده کاراکتر‌های دهستایوفسکی می‌زند.

 

این سایه عظیمی که انسان را به فکر وامی‌دارد که به همراهلاخره این سایه روی شخصیت چیست؟ البته نمونه این شخصیت‌ها را در سینمای‌مان داشته‌ایم. ولی همه این‌ها موجب شد که من فکر کنم اکنون جای این نوع شخصیت در سینمای ایران امروز خالی هست. سینمایی که احساس می‌کنم این روز‌ها در ژانر‌های خاصی گیر کرده و می‌خوهستم فیلمی بسازم که صحنه تماشایی روی پرده داشته به همراهشد که این رمان صحنه تماشایی در اختیار من قرار می‌داد.

 

از سوی دیگر، خیلی فیلم دربه همراهره اعدام یا بخشش قاتل بی‌گناه یا خطاکار در لحظه، ساخته شده بود و من خوهستم از این سوی ماجرا و روی پرده از دید قاتلی فیلم را بسازم که بی‌گناه نیست. اتفاقا عمل وحشتناکی انجام می‌دهد. یعنی دیدن ضلع سوم مثلث قانون و مقتول و قاتل و سعی کردم که جزییات این قاتل یا این راسکولنیکف، شبیه قاتلان روزمره فیلم‌های تلویزیونی نبه همراهشد. قاتل فقیر تکراری حواشی شهر مثل خیلی از قصه‌ها نبه همراهشد.

 

روایتی از
درمورد سینمایی که در اینجا داریم. شما الان نخستین فیلم‌تان را ساخته‌اید به همراه وجود مشکلاتی که در این عرصه به همراه آن روبه‌رو بودید، فکر می‌کنید که رسیدن به سینمای روز دنیا چقدر بستگی به امکانات و چقدر بستگی به ذهن فیلمساز دارد؟ آیا ما به همراه این امکانات می‌توانیم به آن سینما برسیم؟
به نظر من قطعا نیاز به امکانات و ابزار و سرمایه داریم. از همه این‌ها مهم‌تر چرخ نظام اداری – صنعتی سینما سوال هست. قبل از فن به همراهید ذهن‌ها را برای فیلم دیدن آزاد کرد و پرورش داد.

 

از نظر فنی چطور؟ وقتی «اینتر هستلار» را می‌سازند می‌بینیم که ما هنوز نمی‌توانیم، حالا هر قدر هم به مفاهیم انسانی بپردازیم گرچه این مفاهیم انسانی مفاهیم جهانی‌ای هستند و در هرجای دنیا همان تعریف را دارد، ولی چیز‌هایی مثل امکانات فنی هست که دست و به همراهل فیلمساز را می‌بندد؟
از نظر فنی، ما به مرور بهتر شده‌ایم، ولی نسبت به مثال شما خیلی هنوز مشکل داریم. ما اصلا این ژانر‌ها را در ایران نداریم. در نتیجه مجبوریم از ٩٩ درصد ژانر‌هایی که در جهان تولید می‌شوند، دوری کنیم، چون عملا محل اعرابی در ایران ندارد ما درگیر سه مشکل بزرگ هستیم؛ نخستینش بحث اقتصادی هست، من فیلم اولم را ساخته‌ام و دیده‌ام که خیلی کار‌ها در سینمای ما قابل انجام هست، اما کسی حوصله‌اش را ندارد.

 

نکته بعدی سانسور هست که فقط هم دولتی نیست و سانسور عرف و سلیقه و هزار چیز دیگر که اگر برای هر چیزی خوب به همراهشد، اما برای سینما و هنر‌ها نسبیت ایجاد می‌کند. ما متاسفانه اجازه نداریم و نمی‌توانیم به یک چیز‌هایی بپردازیم. در حالی که قصه‌گویی از سوال‌ها و حتی ممنوعیت‌های ذهن بشر ناشی می‌شود وگرنه طرف می‌رفت مثلا تاریخ می‌نوشت، یا مقاله علمی. همه، طوری از سینما حرف می‌زنند که انگار سینما فقط یک وسیله تربیتی هست.

 

خب یک نفر اصلا چرا قصه بنویسد و فیلم بسازد؟ ما به‌شدت محدود شده‌ایم و مدام به هم گوشزد می‌کنیم که «رها کن.» از طرف دیگر موضوع تکنیکی هم هست همان طور که گفتم خیلی ژانر‌ها در ایران وجود ندارند و خیلی از اتفاق‌ها هم از نظر فنی محال به نظر می‌رسند؛ پس به همراه کمی اغماض می‌ماند انسان در آپارتمان و مقداری دیالوگ پرتنش و به همراهید به همراه دوربین روی دست دینامیزم را به همراهلا برد و در نتیجه می‌رسیم به همین‌جا.

 

اما سینمای ایران یکی از پرافتخارترین بخش‌های این مملکت هست و چیز کوچکی نیست و در همه جای کره زمین شخصیت دارد. در همین چارچوب فوق‌العاده عمل کرده هست و مقایسه آن به همراه یک کشوری که به تنهایی ١۵ درصد اقتصاد جهان را شامل می‌شود کار اشتبه همراههی هست در کل. اینجا فقط میدان و امکانات و اطمینان به هنرمند خیلی کم هست.

به هر حال توانستید فیلم اول‌تان را بسازید و در بخش نگاه نو جشنواره حضور دارید، آیا این انتظار را نداشتید که در بخش دیگری حضور داشته به همراهشید؟
ببینید من برای خودم خوشحالم، ولی من مدت طولانی معطل شدم و الان احساس دین می‌کنم نسبت به کسانی که در موقعیت دیروز من هستند. در زمان دولت آقای احمدی‌نژاد بحث مجوز کارگردانی و ورود فیلم اولی‌ها به نوعی مخدوش شد؛ یعنی فیلمساز اول‌ها بی‌قاعده پا به سینما می‌گذاشتند و این موضوع تنها بستگی به تهیه‌کننده‌ها داشت.

 

روایتی از  

در دولت آقای روحانی، بعد از اینکه خانه سینما به همراهز شد، دوبه همراهره این بحث اجازه کارگردانی برای فیلم اول به همراه توان زیادی اجرا و احیا شد. من همیشه به این سیستم گزینشی کارگردان معترض بودم و به این چارچوب‌ها اعتقاد ندارم، هر چند خودم از آن به سختی عبور کرده‌ام. اما این رسمش نیست.

 

به نظرم به همراهید این سیستم را رها کرد. هیچ جای دنیا به فیلمساز نمره نمی‌دهند. اینکه هیچ! تازه اگر نمره بدهند به فیلمی که به آن‌ها ربط اقتصادی ندارد، کاری ندارند. من به‌شدت از برخی سینمایی‌ها دلگیرم وقتی مصاحبه‌های‌شان را می‌خوانم و اصلا نمی‌فهمم از چه حرف می‌زنند.

دانلود آهنگ مسعود صادقلو ما به هم میایم