تقلب در یک به همراهزی شکست خورده

۲۰ مهر ۱۳۹۶ طراحی

فیلم به همراه قاب بسته ای از یک گوشی موبه همراهیل شروع می شود و دستان مردی به همراه دستکش سفید که به احتمال زیاد متعلق به پلیس هست، آن را می گیرد و به شارژ می زند و روشنش می کند و مشغول تماشای فیلمهایی می شود که به همراه آن گرفته اند.

تقلب در یک به همراهزی شکست خورده

فیلم به همراه قاب بسته ای از یک گوشی موبه همراهیل شروع می شود و دستان مردی به همراه دستکش سفید که به احتمال زیاد متعلق به پلیس هست، آن را می گیرد و به شارژ می زند و روشنش می کند و مشغول تماشای فیلمهایی می شود که به همراه آن گرفته اند. 

سپس تصویری از یک تونل سیاه را می بینیم که صدای خنده و نفس زدن دختر و پسری توجه ما را جلب می کند و به دنبه همراهل خود در طول مسیر تاریک تونل می کشاند تا از سرنوشت صاحب گوشی که پیدا شده هست، اطلاع بیابیم. 

ورود به دنیای فیلم از طریق تماشای فیلم داخل گوشی در آغاز دهستان در ما این انتظار را به وجود می آورد که ما نیز همچون پلیس فقط چیزهایی را ببینیم که مرتضی و حنا از خود گرفته اند و شناخت ما از آنها مبتنی بر اطلاعاتی کامل شود که خودشان به واسطه فیلمهای شخصی شان در اختیار ما قرار می دهند. 

در واقع آن گوشی موبه همراهیل و فیلمهای درونش قرار هست به مثابه کلید ورود به سرگذشت شخصیتها در مسیر فرارشان به همراهشد و ساختار فیلم بر مبنای پرسه زنی و خیابه همراهنگردی های دختر و پسر در شهری ناآشنا و غریبه شکل بگیرد که مدام به همراه گوشی موبه همراهیل از خود و اتفاقات در مسیرشان فیلم می گیرند. 

یعنی وقتی ما فیلمهای به همراهقی مانده از آنها را می بینیم، به همراهید احساس کنیم که آنها می خواهند قصه زندگیشان را که کسی به آن گوش نمی دهد، از طریق تکه های پراکنده فیلمها تعریف کنند و در این روایت شخصی شان از خود چیزهایی را به همراهزگو کنند که هرگز مجال بیان آن را نداشته اند. 

سرگذشت جوانهایی درک ناشده و مطرود و سرگشته که می خواهند خودشان راه زندگی شان را بیابند ولی در جامعه مسموم و خفقان آور پیرامونشان مجالی برای کشیدن نفسی عمیق ندارند و درنهایت برایشان چاره ای نمی ماند جز اینکه جلوی دوربین گوشی شان دست به صحنه سازی مرگ ساختگی خود بزنند و دهستان شان را به همراه قابی خالی از قایقی که به ناکجاآبه همراهد می رود، تمام کنند.

اما آنچه ما از زاویه دید مخاطب گوشی تلفن دختر می بینیم، تکه فیلم هایی از لحظات سرخوشانه میان حنا و مرتضی هست. نخستین تصویر پیش رویمان مرتضی را نشان می دهد که شاد و خندان به حنا که مقنعه اش را درآورده هست و دربه همراهره موهایش می پرسد، نگاه می کند و در آخرین تصویر به همراهز او را می بینیم که بدن برهنه اش را به همراه شال حنا می پوشاند و هر دو صحنه حس و حال عاشقانه ای را تداعی می کند. 

آنچه در این میان نیز وجود دارد، صحنه هایی از حضور آنها در قالب زوجی خوشبخت در کنسرت خیابه همراهنی آذرخش و جشن جمعی مردم بخاطر برجام و تله کابین سواری و خوشگذرانی های دیگر هست که مجموعه این تصاویر اساسا حسی از ناامیدی و اضطراب و هستیصال حنا و مرتضی را به بیننده منتقل نمی کند. 

در واقع به همراه دنبه همراهل کردن پشت سر هم و متوالی صحنه هایی که دختر و پسر به همراه موبه همراهیلشان گرفته اند، به همراه زوجی شاد و سرزنده روبرو می شویم که در حال لذت بردن از یکدیگر در کنار هم هستند و چنین تصویری کاملا در تضاد و تناقض به همراه آن عمل و کنش تراژیکی هست که در پایان به آن دست می زنند. در صحنه پایانی قبل از اینکه نقشه شان را اجرا کنند، مرتضی به حنا می گوید که فیلمهای داخل گوشی را پاک کند و حنا جواب می دهد که دلش می خواهد آنها را برای یادگاری از خودشان به همراهقی بگذارد. 

این درست ترین تعبیری هست که می توان دربه همراهره اقدام شهبه همراهزی در جهت ساختن فیلم به همراه موبه همراهیل به کار برد که اساسا تبلیغ دروغی هست. یعنی فیلم گرفتن شخصیتها از خود در طول سفر بی سرانجامشان که به همراهید خصلتی خودافشاگرانه و واکاوانه برای آنها و دیگران داشته به همراهشد، به تجربه ای در حد ثبت خاطرات روزمره تقلیل می یابد و او نمی تواند به گوشی موبه همراهیلی که مدام همراه دختر و پسر هست، جنبه روایتگری ببخشد و آن را به یک تمهید فرمی در کل ساختار دهستان تبدیل کند و وضعیت کاراکترهایش را فقط از طریق فیلم گرفتن آنها از خودشان به همراهزنمایی کند. 

به همین دلیل فیلمهای گرفته شده ترکیبی آشفته از لحظات خنثی، پیش پا افتاده و بی معنایی از وقت گذرانی شخصیتههست که آنها را نه در حال فرار و اضطرار و بیقراری، بلکه همچون توریست ها و مسافرهایی نشان می دهد که به همراه فراغت خاطر در شهر می چرخند و آنچه را می بینند، ثبت می کنند.

فیلم از جهت اینکه نمی تواند به تمامی جهان درونی خود را مبتنی بر تصاویر ضبط شده توسط خود شخصیتها تبیین کند و زاویه دید مخاطب را در حد و اندازه چیزی نگه دارد که دختر و پسر در قاب دوربین گوشی هایشان می بینند، تجربه فرمالیستی منحصر به فرد و متمایزی به حساب نمی آید و اساسا هستفاده از فیلم گرفتن به همراه گوشی در دهستان که به همراه تأکید افراطی همراه هست، کاملا اضافی و تحمیلی به نظر می رسد و هیچ تحول و دگرگونی در ساختار روایت به وجود نمی آورد و بود و نبود آن فرقی ندارد. 

زمانی که شهبه همراهزی به همراه دوربین خود به سراغ شخصیتها می رود و اندازه قاب تصاویر را از محدوده فیلمهای شخصی کاراکترها به همراهزتر می کند و آنها را در فضای جامعه اطرافشان نشان می دهد، به همراهز هم اتفاق ویژه و تکان دهنده ای رخ نمی دهد و به همراه تقلید ضعیفی از فیلمهای قبلی او روبرو می شویم که مدام به لحظات تأثیرگذار آنها رجوع می کند و دست به تکرارشان می زند و از هر کدام چیزی خاطره انگیز برمی دارد و در فیلم جدیدش می گنجاند و از این رو انگار به همراه نسخه ای رقیق شده از کل آثار شهبه همراهزی روبرو هستیم که حالا همه اداها و ترفندها و به همراهزی هایش برایمان دست چندم و مصرف شده به نظر می رسد و هیچ حسی برنمی انگیزد. 

او چنان در ترسیم وضعیت نسل جوان عاصی و بی هدف و القای حس و حال آنها ناتوان و ناکام عمل می کند که حس سرخوردگی و اعتراض جوانان را تا سطح مشکلات اجتماعی و خانوادگی پایین می آورد و ریشه و منشأ ناسازگاری و غرابت و درک ناشدگی شان به همراه جامعه  را به چیزی در حد موی بلند آذرخش و زنجیر گردن مرتضی و سیگار کشیدن حنا تقلیل می دهد و در ریشه یابی مشکلات آنها به سراغ سطحی ترین و نازل ترین شعارها می رود و نشان می دهد که درک و شناختش از وضعیت امروزی جوانان بسیار عقب تر از آن هست که بتواند به همراه آنها همراه شود و به دنیای درونی شان نفوذ کند و قصه آنها را به همراهزگوید.

حالا حتی دیگر به همراهزیگوشی و تجربه گری شهبه همراهزی هم نمی تواند نگاه قیم مآبه همراهنه و نصیحت گرانه و دِمُده او را پنهان کند و بر آشفتگی اش سرپوش بگذارد. به همین دلیل هست که پایان فیلم «مالاریا» یکی از بدترین پایان بندی هایی هست که تابحال دیده ایم. 

اساسا چنین کنش و عمل آنارشیستی که بناگه از شخصیتها سر می زند، برآمده از مجموعه اتفاقات و روابطی نیست که از سر گذرانده اند. تا پیش از اینکه مرتضی و حنا راهشان به آن خانه متروک کنار دریاچه برسد، مثل آدم های عادی در مواجهه به همراه مشکلات رفتار می کنند و در تصیم گیری هایشان هیچ نشانی از شورش یا خودویرانگری دیده نمی شود که بتواند تصمیم ناگهانی آنها برای چنین اقدامی را توجیه کند. 

از سوی دیگر تمام تلاش شخصیتها در جهت رئالیستی جلوه دادن و به همراهورپذیر کردن صحنه ساختگی خودکشی بیهوده هست و نمی تواند هیچ کس را قانع کند. چون مسیری که آن دو طی کرده اند تا به چنین نقشه ای برسند، از طریق تماشای فیلمهای موبه همراهیل قابل کشف و ردیابی نیست و همه آن دردسرها و مصائبی که از سر می گذرانند، خارج از قاب دوربین موبه همراهیل اتفاق می افتد و شهبه همراهزی به این نکته مهم توجه ندارد که پلیس و خانواده دختر که قرار هست دربه همراهره مرگ او قانع شوند و دست از سرشان بردارند، آن فرارها و ترس ها و بی پناهی ها را نمی بینند تا در صحنه پایانی تحت تاثیر جملات دختر قرار بگیرند. 

اما بیش از هر چیزی به این دلیل که شهبه همراهزی به شکل فریبکارانه ای می کوشد تا به همراه تخطی از ساختاری که برای مخاطب تعیین کرده هست، سرنوشت شخصیتها را در ابهام و تعلیق بگذارد و به همراه درگیر کردن مخاطب در یک به همراهزی فرمالیستی، فیلم خود را پیچیده و عمیق جلوه دهد پایان بندی فیلم تا این حد غیر قابل قبول هست. 

شهبه همراهزی بر خلاف انتظاری که در آغاز فیلم در ما به وجود می آورد، فقط به تصاویر گرفته شده به همراه موبه همراهیل تکیه نمی کند و هر جایی که خود را ناچار می بینید و نمی تواند از طریق فیلمهای موبه همراهیلی حرفش را بزند و دهستانش را پیش ببرد، به همراه دوربین خودش فضای پیرامون شخصیتها را پوشش می دهد اما در انتهای فیلم تصاویر را فقط در اندازه قابی که دوربین موبه همراهیل در قایق می گیرد، محدود می کند و دوربین خودش را کنار می گذارد و محیط اطراف را از تصویر حذف می کند تا مجبور نشود نشان دهد که دختر و پسر چه سرانجامی پیدا کردند. 

در واقع این تمهید حذف دوربین کارگردان در انتهای فیلم، زمانی قابل قبول بود که ما در طول فیلم هم حضور مداخله جوی او را که به همه جا سرک می کشد، نمی دیدیم و فقط چیزهایی برایمان قابل دیدن بود که شخصیتها به همراه موبه همراهیلشان گرفته اند. 

اما اینکه کارگردان مدام خودش را وسط فیلمهای شخصی کاراکترها تحمیل کند و بکوشد نقص ها و حفره ها و خلأهای موجود در دهستان را به کمک تصاویرش از دید مخاطب دور نگه دارد و بعد در لحظه مهم و تعیین کننده فیلم یکدفعه صحنه را خالی کند و مخاطب را به همراه دوربین موبه همراهیل تنها بگذارد، یک تمهید سینمایی نیست. تقلب برای دست بردن در به همراهزی هست، هرچند که تأثیری ندارد و همچنان به همراه یک فیلم شکست خورده مواجه هستیم.

منبع: دراما نقد

دانلود آهنگ مسعود صادقلو ما به هم میایم