از کارخانه تا تماشاخانه

۲۶ فروردین ۱۳۹۷ طراحی

 

از کارخانه تا تماشاخانه

 

اشاره: ناصرالدین شاه در طول سلطنت خود سه به همراهر به اروپا سفر کرد. سفر سوم و آخر او، در روز شنبه ۱۲ شعبه همراهن ۱۳۰۶ هـ. ق. برابر ۲۴ فروردین ۱۲۶۸ و سیزدهم آوریل ۱۸۸۹ آغاز شد و تا بیستم اکتبر ۱۸۸۹ طول کشید. در این سفر صدراعظم امین‌السلطان شاه را همراهی می‌کرد. ناصرالدین شاه در این سفر از روسیه، آلمان، اتریش، فرانسه، بلژیک، هلند و انگلستان دیدار کرد. او همچنین ضمن به همراهزدید از نمایشگاه بزرگ پاریس چند شرکت صنعتی در انگلیس و آلمان را هم از نظر گذراند. آنچه می‌خوانید بخش‌هایی از روزنوشت‌های او در سفر سومش به اروپا هست.

از کارخانه تا تماشاخانه به همراهزدید ناصرالدین‌شاه از نمایشگاه پاریس/ ۱۹ اکتبر ۱۸۸۹

 

روز پنج‌شنبه ششم شهر شوال:
صبح از خواب برخهستم، رخت پوشیدم حکیم‌به همراهشی طولوزان، دندان‌ساز معروف اینجا را که اسمش مسیو مارتن هست و از اهل فرانسه، آورد دندان ما را سیمان زد، سیمان بسیار خوبی زد، خیلی قابل دندان‌سازی هست، بعد هم به همراه طولوزان مادمازل زاولفکا که زنی هست خواننده و برادرش کمانچه می‌زند و خویش و قوم‌هایش ساز‌های دیگر می‌زنند و آواز می‌خوانند آورد حضور، او را دیدم، قرار شد که فردا بیایند و سازی بزنند و تماشایی کنیم تا فردا که ببینم چه خواهند بود، عکس این مادمازل را که اول آوردند خیلی خوشگل و مقبول و خوب به نظر آمد، اما خودش را که دیدم بسیار بدتر از عکس بود، به‌خصوص دندان‌هایش.

 

کلیه دندان‌های مرد و زن فرنگی خوب نیست. هوا از دیشب تا به حال خیلی سرد شده هست، به همراهدی از شمال می‌آید، چون سمت شمال اینجا نزدیک به قطب شمال هست و این به همراهدی که می‌آید از روی یخ هست خیلی هوا را سرد می‌کند، به این جهت هوا خیلی خیلی سرد شده هست، از مشرق هر وقت به همراهد بیاید هوا گرم می‌شود، به همراهران هم می‌آید، هوای اینجا به هوای لواسان شبیه هست.

امروز به همراهید برویم به کارخانه آب صاف‌کنی که در آخر شهر یعنی در آخر آبه همراهدی و توی شهر هست، مهندس این کارخانه انگلیسی هست، تمام اسبه همراهب‌های این کارخانه را از انگلیس آورده‌اند، خرج این کارخانه را اهالی شهر داده و ساخته‌اند به ریهست هستانکویچ که اداره آب صاف‌کنی به همراه این مرد هست، یک زن پیری در آن کارخانه داشت، معرفی کردند، اما یک دختر طناز خوشگل مقبولی داشت، خود هستانکویچ خیلی آدم کثیفی بود، قد دراز و لاغر و بدرویت بود، دیروز سه کالسکه و یک درشکه بسیار ارزان به هزار و دویست تومان خریدیم، بسیار کالسکه‌های خوب و درشکه خوبی بود و ارزان خریدیم که ان‌شاءالله ببرند در انزلی تحویل اکبرخان بیگلربیگی بدهند، خلاصه در ساعت سه از ظهر گذشته کورکو آمد، به همراه کورکو توی کالسکه نشسته و راندیم برای کارخانه، امین‌السلطان هم کار داشت، می‌خوهست برود عمل کالسکه‌ها را تمام نماید و بدهد ببندند و روانه کند، به این جهت نیامد و ما راندیم.

عزیزالسلطان بود، اغلب عمله خلوت بودند، زین‌دار به همراهشی اغلب جا‌ها که ما می‌رویم نیست، می‌گوید ناخوشم و دلم پیچ می‌خورد، سر قدم می‌روم و هیچ نیست. خلاصه رسیدیم به کارخانه پیاده شدیم، وارد کارخانه شدیم، ابتدا یک خیابه همراهن صافی هست که پهلوی این خیابه همراهن آب‌انبه همراهر ۹،۸ دانه هست که همه [یک]جور و تفصیل یکی را که بنویسم وضع همه معلوم می‌شود.

 

یک زمین زیادی را گود کرده و ستون ستون ساخته، طاق‌های متعدد زده‌اند، چه طاقی که به این محکمی دیگر طاق نمی‌شود و خیلی ته این آب انبه همراهر‌ها گود هست و زیر این آب‌انبه همراهر سنگ‌های خیلی بزرگ و روی سنگ‌های بزرگ سنگ‌های کوچک همین‌طور کوچک می‌شود تا می‌رسد به سنگ‌های خیلی ریزه و شن ریخته‌اند، یک ماشینی هم در کنار رودخانه ویسطول ساخته‌اند که از رودخانه تا این کارخانه نیم فرسنگ هست و این دستگاه ماشین را ما ندیدیم، به همراه آن ماشین و نهری که ساخته‌اند آب کثیف گل‌آلود سیاه را داخل این آب انبه همراهر‌های بزرگ طاق طاقی می‌کنند، این آب را که داخل می‌کنند به همراه اسبه همراهب‌های ماشینی که در زیر این حوض‌ها درست کرد [ه]و این سنگ‌ها را ریخته‌اند، آب را صاف کرد [ه]داخل حوضی که در وقت ورود به کارخانه در دست چپ و رهست ما بود و آن حوض‌ها چهار ذرع طول و یک ذرع و نیم عرض دارد و بسیار گود هست و از آن حوض‌ها متعدد هست، می‌کنند و به اندازه‌ای آب صاف داخل این حوض‌ها می‌شود که هیچ معلوم نیست توی این آب هست.

آدم که نگاه می‌کند می‌بیند دیواری هست که تا ته رفته، اما پر از آب هست، آب‌های صاف که داخل این حوض‌ها می‌شود وسط این حوض‌ها یکی آهنی هست مثل خمره مانند که آب‌ها از آن آهن فرو می‌رود و تمام این آب‌های صاف در یک طرف کارخانه که سرداب و حوض بزرگی هست، از وسط یک حوض مرمر بسیار خوبی بیرون می‌آید.

 

پهلوی این حوض بزرگ آب صاف یک عمارت مفصل و دستگاه بزرگ ماشینی که خیلی عالی هست درست کرده و این آب‌های صاف را به همراه تلمبه می‌زنند زمین و می‌رود، این آب‌ها به برج بسیار بزرگ بلند بسیار محکمی که ساخته‌اند می‌رود و از آن برج لوله‌ها و راه‌ها و تلمبه‌ها درست کرده‌اند که به تمام شهر راه دارد حتی آب خانه کورکو که آن روز در به همراهل خان در مرتبه چهارم از فواره می‌پرید از این آب بود، آبی که از فواره‌های جلوی عمارت بل و در که ما منزل داریم می‌آید از همین آب هست.

 

این آب به مرتبه‌های (طبقه‌های) چهارم پنجم این شهر می‌رود که تمام خریده‌اند یا شیرآب دارند و محتاج به آمدن پایین و بردن به همراهلا نیستند، ارتفاع این برج ۳۰ ذرع هست، معلوم می‌شود معماری که حاجی ابوالحسن مرحوم آورده بود راه آب‌های قصر قاجار را تعمیر می‌کرد همان معمار این برج را ساخته هست، این برجی که تمام شهر ورشو را آب می‌دهد، هیچ معلوم نیست که در این برج آبی چیزی به همراهشد، دور و قطر برج ۱۵ ذرع می‌شود، بعد از تماشای اینجا آمدیم به عمارتی که ماشین در وسط آن واقع هست، طالار بزرگی هست، ماشین وسط این طالار هست، یک شاه‌نشینی هم دارد برای نشستن.

رفتیم توی آن شاه‌نشین نشستیم، بستنی و این‌ها حاضر کرده بودند، قدری آنجا نشسته بستنی خوردیم و به همراه کورکو صحبت کردیم و آمدیم پهلوی ماشین، این ماشین در وسط واقع و دور آن معجر آهنی هست و این ماشین در کمال خوبی کار می‌کند.

 

از دم معجر که آدم نگاه می‌کرد خیلی گود بود، به قدری گود بود همان‌قدر که از به همراهلای قصر قاجار آدم زمین را نگاه می‌کند و دور هست، اینجا هم همین‌طورگود هست و از پایین تا به همراهلا چرخ هست و کار می‌کند، به قدری این ماشین و چرخ اسبه همراهب‌ها تمیز هست و پاک هست، روان هست که آدم تصور می‌کند که تازه از دست هستاد درآمده هست و عالم بسیار خوبی تماشای این ماشین دارد، چون ماشین در وسط طالار عالی و عمارتی واقع هست مثل کارخانجات که دود داشته به همراهشد و جمعیت زیاد به همراهشد و آدم در زحمت و از تماشای آن عجز داشته به همراهشد نیست، زیاد که آدم نگاه به این ماشین و کار آن بکند و در حالت آن اندکی محو شده غور کند هیچ گمان نمی‌کند که این ماشین زمینی و برای صاف کردن آب و عملجات انسان ساخته هست، این‌طور به نظر می‌آید که این ماشینی هست در آسمان ساخته شده و عملجات آن ملائکه هستند و به همراهید این ماشین یک کره‌ای را حرکت بدهد، خیلی عالم خوبی دارد.

انصافا دیگر از این بهتر ماشین نمی‌شود، زور این ماشین به قدر یکصد و چهل اسب هست، بعد از تماشای ماشین نشستیم، کورکو هم پهلوی ما نشست، چهارصد نفر تلمبه‌چی‌های شهر را که هر جا آتش بگیرد به همراهید حاضر به همراهشند و خاموش کنند به همراه لبه همراهس‌های خوب که پوشیده بودند از جلو ما به همراه عراده‌های تلمبه آوردند و رد کردند، قدری هم تلمبه‌ها را آب پر کرده به همراهزی کردند، روی چمن‌ها را آب‌پاشی کردند.

 

این‌ها که رفتند از کارخانه بیرون آمده سوار کالسکه شده آمدیم منزل سابق نوشته بودیم که پلیس شهر ورشو پنج هزار نفر هستند سهو شده بود، دو هزار نفر پلیس این شهر دارد، رئیس آن‌ها و صاحب‌منصب‌های آن‌ها روسی هستند و به همراهقی دیگر تمام پلنی (لهستانی) هستند. نمازی در منزل خوانده چای خوردیم، دوبه همراهره کالسکه حاضر کرده سوار شدیم، ابوالحسن خان، میراز محمدخان پهلوی ما توی کالسکه نشسته راندیم. آقادایی، آقامردک، عزیزالسلطان، حاجی‌لله، آقا عبدالله هم همراه بودند، راندیم برای ولانوف که متعلق به کنتس پاطوطسکی هست. از راه آن دفعه نرفته از راه دیگر رفتیم.

نزدیک‌تر و بهتر بود، رسیدیم به به همراهغ، چند نفر زن فرنگی آنجا بود، در‌های اطاق‌ها هم بسته بود، سرایدار به همراهشی اینجا که مرد لاغر قد بلندی هست و ریش دو گونه از دو طرف دارد و خیلی فضول هست پیدا شد و در‌های اطاق را به همراهز کرد.

 

این عمارت که به همراهز کرد و رفتیم توی آن‌ها آن دفعه که به همراه کورکو آمده بودیم هیچ این عمارت و این دستگاه را ندیده بودم، افتادیم به یک دست عمارت دیگر که پرده‌های خوب وگالری‌های ممتاز داشت، بنا کردیم توی اطاق به گردش کردن و پرده‌ها را تماشا می‌کردیم که یک دفعه دیدیم دو فرنگی به تاخت نفس زنان از عقب آمده به ما رسیدند، من تصور کردم که صاحب‌خانه‌ها هستند شنیدند من آمده‌ام برای پذیرایی ما آمده‌اند، پرسیدم شما کی هستید گفتند ما روزنامه‌نویس هستیم، آمده‌ایم.

 

گفتم اینجا چه کار دارید گفتند تکلیف ما این هست که همه جا همراه به همراهشیم، خیلی اوقاتم تلخ شد که اینجا هم از دست فضول‌ها خلاصی نداریم، همه جا این دو نفر پدرسوخته همراه من بودند تا ما را توی کالسکه کردند، اما خوب شد که آمدند. سرایداربه همراهشی اینجا درست فرانسه نمی‌دانست، زبه همراهن لهستانی می‌دانست، این‌ها مترجم ما شدند بد نبود.

خلاصه زیر و به همراهلا و تمام اتاق‌های این عمارت و اتاق به اتاق گردش کردیم، پرده‌های نقاشی بسیار خوب داشت، همه جور کوچک و بزرگ و پرده‌های سلاطین لهستان، پرده‌های جنگ پادشاهان له، پرده‌های عیسی و مریم، همه نوع پرده بود، از کار‌های نقاشی‌های قدیم، به قدری پرده‌های خوب بود که حساب نداشت، اقلا پانصد پرده داشت، پرده هزار تومانی، دو هزار تومانی داشت تا سیصد تومانی، روی هم رفته هر پرده هزار تومان قیمت داشت که پانصد هزار تومان می‌شود، میز‌های چینی موزایق داشت که هر میزی اقلا سه چهار هزار تومان قیمت آن‌ها بود، گل‌های سنگ سیبر و جور‌های دیگر، اسبه همراهب‌های چینی نفیس کهنه و … و … خیلی بود که همه قیمتی مثل جواهر و چیز‌های نفیس بود، این‌ها در اتاق‌های پایین بود، بعد رفتیم مرتبه به همراهلا که آنجا هم اتاق‌های خوب بود به‌خصوص سه چهار اتاق چینی خوب داشت.

به این معنی که تمام مبل و پرده و پارچه‌های اتاق از پارچه‌های چین بود، مجسمه‌های اشکال چینی داشت، ظرف‌های چین را داشت، تمام اسبه همراهبش کار چین بود، حتی کفش‌هایی هم که توی آن اتاق بود چینی بود، یعنی دور کفش‌ها چینی بود، یک کتابخانه خوبی در به همراهلا بود که کتاب‌های کهنه زیاد قدیم داشت و خیلی عالی بود، تمام اشیای این عمارت نفیس هست و قیمتی و همه مال این کنتس هست، یک کره مقوای زمینی ساخته بودند که نقشه تمام در آن کره بود و خیلی قدیم این کره را ساخته‌اند، آن کره را نگاه کرده نقشه ایران را در آنجا دیدم که نقشه ایران عهد شاه عبه همراهس صفوی بود که آن وقت نقشه کشیده‌اند، معلوم می‌شود.

 

این در عهد لویی کاترز که لویی چهاردهم فرانسه به همراهشد کشیده‌اند، خیلی نقشه کهنه قدیمی بود، به قدر سی هزار جلد کتاب به نظر آمد، یک کتاب دعای خطی خوب داشت که جلدش نقره ملیله بود و روی او صورت دستی کشیده بودند، خط او هم دستی بود که نوشته بودند، سرایدار آورد تماشا کردم.

چیز خوبی بود، چون وقت تیاتر بود و راه هم خیلی داشتیم، خواهی نخواهی از تماشای اینجا دل کنده آمدیم توی به همراهغ قدری هم توی به همراهغ و به همراهغچه‌ها که خیلی خوب گل کاری کرده بودند گردش کردیم، روزنامه‌نویس‌ها هم دست از سر ما بر نمی‌داشتند.

 

آمدیم توی کالسکه، چون خیلی سرد بود، عزیزالسلطان را هم آوردیم کالسکه خودمان و در‌های کالسکه را بسته راندیم برای منزل، رسیدیم به منزل قدری ماندیم، ساعت ۹ شد، به همراه امیرال و امین‌السلطان توی کالسکه نشستیم، عزیزالسلطان و سایر همراهان هم از عقب آمدند، تماشاخانه بزرگ اولی به همراهید برویم، خیلی دور هم هست، سرما هم به شدت وزیده بود، سرکالسکه هم خوابیده بود، آمدیم رسیدیم به تیاتر، کورکو جلو آمد، رفتیم به همراهلا، در پرده اول به مرتبه زیری تیاتر نشستیم، جمعیت کم بود، اغلب هم که بودند صاحب‌منصب‌ها بودند، زن خیلی کم بود، خوشگل هم هیچ نداشت….

منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم به اروپا، به کوشش دکتر اسماعیل رضوانی و فاطمه قاضیها. انتشارات سازمان اسناد ملی به همراه همکاری موسسه فرهنگی رسا.

دانلود آهنگ مسعود صادقلو ما به هم میایم